خرید هوشمند  

واجب تر از خانه ی بازی بچه ها در مراکز خرید که بتوانی یکی دو ساعتی بچه را بگذاری آنجا کِیفش را بکند و خودت راحت بروی دنبال خریدت، صندلی های ماساژ توی راهروست که باباي بچه را بنشانی رویش و یک دویورویی بیندازی توی دستگاه و بگذاری او هم آنجا کِیفش را بکند و خودت با خیالِ راحت بروی به خریدت برسی!

ادامه مطلب  

بسم الله...  

آبجی اکرم و دوقولوهای شیطونش از حالا
پاشدن از اصفهان اومدن اینجا برای شب یلدا
از پارسال که علی آقا باباي اکرم سکته کرد و مرد
اکرم خیلی آروم و بی سر وصدا شده
علی آقا مرد خوبی بود برای منم پدری کرد
خیلی شوخ طبع و مهربون بود، علی آقا 
اینطور که شنیدم قبل از بابا رفته بوده خواستگاری مامان
چند سال هم با مامان بهم علاقه مند بودن ولی بابابزرگ 
راضی نمیشه و علی آقا برای ادامه تحصیل میره فرانسه و 
مامان با بابا ازدواج میکنه و...
یکسال بعد از شهادت بابا

ادامه مطلب  

Today  

خیلی دلم تنگ بود امروز خیلی زیاد .....
به خدا پناه بردم 
و چه عاشقانه بنده هاشو نوازش میکنه 
یعنی من امروز و دل تنگمو و نوازش های تو رو فراموش میکنم؟!
هیچوقت!
ازت سپاسگذارم ...سپاس گزارم 
+ خونه گرفتم! امروز مامان و باباي عزیزم لطف کردن و این همه کیلومتر راهو اومدن اینجا و برام خونه گرفتن و قولنامه و ...اینا! 
..ایه ی 29 سوره مومنون  :)
البته امشب رو خونه قدیمی می مونم چون بخاری رو نخواستم فعلا ببرم ک دخترا سردشون بشه. امشب همگی توو خونه قدیمی گرد بخاری

ادامه مطلب  

•54  

مطب دندونپزشکی و آخرش نوار قلب و اکو و اون جوابِ غیر قابل پیشبینی ، واقعا شوک بزرگی بود برام .. از همون روز هنگ بودم و به غیر از دیروز (♥) اصلا نخنیده بودم .. امروز با همون اهنگای همیشگی نشستم بهش فکر کردم ، از همون اولین روز تا به الان .. انقدر حس خوبی بهم داد که ناخوداگاه لبخند میزدم .. قلبم آنچنان مشکل حادی نداره ، فقط باعث طپش قلب و درد میشه که اونم با دارو و رعایت رژیم غذایی درستش میکنم .. من باید خوب باشم .. بخاطر اون دوتا چشمِ قهوه ای .. بخاطرِ عش

ادامه مطلب  

تولدم بود  

دو سال بود که از تولدم خبری نبود،94 خیلی خوب بود:)) آموزشی سربازی بودم،و اونروز به چن نفر از زنگ زدم و اونها بهم تبریک گفتن :)) #کلیش_برعکس_واقعی بود
پارسالم که روزای آخر سربازیم بود،با بچه های خدمت شبش رفتیم بیرون،تهران گردی کردیم و انار خریدیمُ اومدیم انار خوردیم..
امسالم که کار خاصی نکردم،البته دو سه روز قبلش سورپرایزم کردن و از اونجایی که من آدم بی ذوقی هستم خیلی حال کردم ، در این حد خوش گذشت و البته جای شما خالی ..
چقد زود گذشت آقا
چه زود میگذ

ادامه مطلب  

نیازمندی ها...  

یه روزایی توی زندگی آدم هست که آدم دلش می خواد یه تابلوی ورود ممنوع بزرگ بزنه سردر حریم خصوصیش، یه نگهبان نامرئی هم بذاره کنارش تا اگر کسی سرک کشید به داخل، نگهبانه محکم بزنه پشت دستش و جلوی ورودشو بگیره و بگه :حتی شما دوست عزیز...
اما نمی دونم چه کوفتیه که دقیقا همون روزا که دوست داری عالم و آدم نباشن دوست داری یه نفر باشه...یه نفر که با تمام دنیا برات فرق داشته باشه، یه نفر که تا ته ته ته ته ته تو رو بشناسه...جنس دلخوری و دلتنگیتو بشناسه...بلد با

ادامه مطلب  

ولادت امام حسن عسکری (ع)  

#ولادت_امام_حسن_عسکری
@shere_aeini
 
جان میدهم فقط و فقط پای سامرا
زاده شدم به شوق تمنّای سامرا
دیگر نیازمند کسی نیستم که من
هستم گدای دست تو آقای سامرا
حال مرا برای خودت روبه راه کن
حاذق ترین طبیب - مسیحای سامرا
از لطف بی نهایت تو بی مقدمه
پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا
 
حالا  شدم  برای  حریمت کبوتری
ای منتهای عشقِ  خداوند ”عسکری”
 
ای دومین حسن که وجودت خدایی است
صبر تو حیدری و دلت مجتبایی است
در کنج صحن خلوت تو هر فرشته ای
مشغول لحظه های شریف گدای

ادامه مطلب  

حالم بده  

سلام 
خوبید ؟؟
من که حالم افتضاح سرما خوردم ناجووووور 
دکترم نمیرم 
میدونم میخواد امپول بده حسابییی وحشت دارم از سرنگش واقعا خدا هیچ کسی رو گرفتارش نکنه فردام کلاس دارم تازه با کی کسی که روز اول از کلاسش بیرونم کرد 
نمیدونم برم نرم 
به فاطه یکی از دختر عمو هام گفتم گفت باید بری با این صدای که توداری دو سه تا پنی سیلین باید بخوری 
منم مشکلمو گفتم واقعا خنده داره که پشت تلفن پس افتاد؟
هیچی دیگه موندم سر دو راهی 
از یه طرف میگم گور باباي استاد 


ادامه مطلب  

عشق تو بازنده م کرد !!!!  

میگی "هستی؛ تو ی قل...!" میگم" شایدم واقعا نباشم! شاید این که من هستم فقط یه دروغ بزرگه دروغی که به خودم گفتم از همون اول تاحالا. بودن... یه دروغ بزرگه من نبودم نیستم نخواهم بود." میگی "مگه کلاس ادبیاته که واسه من فعل ردیف میکنی؟!" میگم "دارم زندگیمو صرف میکنم ، صرف تو ! نفس هایی که تو ی نبودنم کشیده شد !" میگی "اگه نفس میکشیدی پس بودی! دیوانه شدی؟" میگم "وقتی توی قلبت، فکرت ، ذهنت یکی دیگه س پس من نمیخوام بوده باشم ،من نبودم ؛ نمیخوام باشم !" میگی "چرت نگو

ادامه مطلب  

انار من  

گوشواره های انارم را برمی دارم و به گوش می آویزم،بابا تصمیم گرفته برویم خانه باغ،امشب دلم هیچ دور همی ای نمیخواست،دلم می خواهد فقط کنار کسانی که دوستشان دارم باشم بدون هیچ نمایشی،شام امشب را بابا درست کرد،فضای مه آلود حیاط خانه باغ،بخار روی شیشه ها،چراغ نفتی قدیمی،دیوار های کاه گلی که از کودکی بسیار دوستشان داشتم و دقیقه ها و ثانیه ها که می گذرند و یادآور زمانی می شوند،دلتنگ هیچکس نیستم،به خودم یک قولی داده ام که دیگر هیچوقت در زندگی از خ

ادامه مطلب  

۰۲:۴۸  

نیم ساعت مونده تا چار صب و من یه جوری هوشیار و بیدارم که انگار یازده شبه. هندزفیریم تو گوشمه، همون که یه طرفش ضعیف شده و حالا من یه صدایی شبیه خش خش یا بعضی وقتا تپش قلب خودمو میشنوم از توش. الانم همچین حالتیه. یه صدای گوم گومه بم که با اهنگ فیلم بوی پیراهن یوسف قاطی شده. ترکیب غم باریه حقیقتن. یه جوری قفسه سینه آدمو سنگین میکنه. نه فقط این و الان، کلن. یه چند وقتیه این حس سنگینی قفسه سینه رو زیاد تجربه میکنم. این آهنگه خیلی غم ملو ولی عمیقی داره. م

ادامه مطلب  

حسرت...  

 
اولش انگار نه انگار! بعد جدایی را میگویم، همه چیز خوب است میگویی گور باباي عشق، زندگی خودم را عشق است، تنها باش و لذت ببردنیارا عشق است اما فقط میگویی! چند روزی نمیگذرد که چک کردن هایت شروع میشودعکس هایتان را، پیام هایتان و تا اینکه به چک کردن آخرین بازیدش میرسیداغ بودی اول! حواست نبود، که دنیایت بدون او تا چه اندازه سرد و خالی میشود مدام میروی سراغ گوشی چک میکنی، نکند پیامی بدهد، نکند زنگی زده باشد نکند، نکند، نکند، و وای از این هاکه فقط تو

ادامه مطلب  

خدا قسمت کند شوهر  

خانم معاون از ته
حلقش داد زد: مگه صدای زنگو نمیشنوین؟ چند تا از بچه ها که گله گله روی زمین  نشسته بودن، بلند شدن و دویدن. چند نفر رفتن طرف
آبخوری. چند نفر چک و چونه زدن که صبحونشون هنوز تموم نشده، و چند نفر به کفش جدید
خانم خندیدن که قدشو به شکل مضحکی بلند کرده بود.
"ز" تکیه
داده بود به دیوار حیاط و تو تمام این مدت، کوچکترین حرکتی نکرد. هر کدوم که رد می‌شدیم،
نگاهی به رژ لب قرمز و لاک‌های مشکیش می‌انداختیم و سر تا پاشو برانداز می‌کردیم. بهمون
نگ

ادامه مطلب  

شهادت حضرت معصومه (س)  

کشیده اند سوی گنبدش پر ما را
پر از مکاشفه کردند ساغر ما را
سراغ فاطمه را از کریمه میگیرم
که میدهد حرمش بوی مادر ما را
اگر شفیعه شده پس خیالها تخت است
درست میکند او کار محشر ما را
مقابل حرمش خم شدیم یک دفعه
رساند پای ضریح رضا سر ما را
نداشت هیچ زنی در میان آل الله
مقام دختر موسی بن جعفر ما را
اگرچه حضرت معصومه جلوه زهراست
میان این دو زمظلومیت تفاوت هاست
نماز هرشب بی بی ما نشسته نبود
نرفت پشت در و دنده اش شکسته نبود
کسی قلاف به بازوی لاغرش که نزد
و

ادامه مطلب  

سبک تر شدن  

فکر کردن به تقدیر دیوونم میکنه. فکر کردن به این که آیا اتفاقی که برای من افتاد رو خودم رقم زدم یا از قبل برام نوشته شده بود. فکر کردن به این که آیا اگه این اتفاق کوچیک نمی افتاد، اون اتفاق بزرگ هم نمی افتاد؟ یا در هر صورت در تقدیر نوشته شده بود و رخ میداد؟
از دیروز تا حالا هزار بار این صحنه رو مرور کردم. مرور کردیم. طوری که حاج ناصر گفته بود. پهلوون داشت تو زورخونه ورزش میکرد. از گود اومد بیرون. یه لیوان آب خورد. آب سرد بود. بعد چند دقیقه،‌ دیدیم سر

ادامه مطلب  

برای آلابادی،جودی و سایر بستگان  

میدانی؟من خوشبخت بودم.از همان کودکی ام.آن موقع که دیگر چشمانم سبز نبود و دیگر به نظر هیچ کس با مزه نمی آمدم.من خوشبخت بودم که دختر ها از من بدشان می آمد و برای پسر ها هیچ جذابیتی نداشتم.من به اندازه تمام دیکته هایی که خودم نوشته بودم و دوستانی که نداشتم خوشبخت بودم.به بلندی پاشنه کفش که هیچ وقت نپوشیدم خوشبخت بودم.به رنگارنگی لاک هایی که هیچوقت نزدم خوشبخت بودم.به گرمای لب هایی که هرگز نبوسیدم خوشخبت بودم.به تعدد راه هایی که برای خوشبختی یافت

ادامه مطلب  

درهـــــــم  

دیشب شوهری زنگ زد گفت بوق زدم بیایید پایین بریم یه دوری بزنیم دیگه شام دخملی رو که داده بودم زیر غذاها رو خاموش کردم و چون شوهری بالا نیومد از پله ها رفتیم رسیدیم به بازار بزرگ که شوهری گفت بریم چند تا مدل پالتو ببین بعد بیاییم بخر خدا رو شکر خیلی خلوت بود سریع مغازه ها رو دیدیم و سه مدل انتخاب کردم که بعد بپوشم ببینم چطورهبعدم اومدیم من هوس شیرینی کرده بودم خریدیم و شوهری گفت سیب زمینی بخرم بعد دوباره پشیمون شد گفت بریم شام بخوریمسر راه میوه

ادامه مطلب  

یه شب اروم...  

 چشمانم را باز میکنم.... لبه ی تخت مینشینم و چشمانم را میمالم... زیر لب غر 
میزنم و پاهای برهنه ام را روی سرامیک های سرد میگذارم... تلو تلو خوران به
 سمت 
در می روم که در یک لحظه احساس میکنم شبحی به چه عزمت پشت من ایستاده 
است و الان است که طی یک حرکت جانم را بگیرد و جنازه ام را ببرد پیش رفیق
 های 
لات تر از خودش و امشب  خوراک گوشت بنده را بار بگذارند و همگی آخرش یک 
غذای مشت بزنن به بدن و هی به ریش پخته شده ی ما بخندند....
 
 
تا خواستیم دهنمان را باز ک

ادامه مطلب  

مزایده جهت واگذاری رایگان  

بسمه تعالی
تعدادی قابلمه ، بشقاب ، قاشق و چنگال و کاسه و لیوان  به صورت رایگان  واگذار میشود
شرط واگذاری : شستشوی ظرفهای فوق الذکر .
آخه حدود سه چهار هفته هست که ظرفها شسته نشده اند و مالک ظرفها هم حال و حوصله شستن ظرف و ظروف ندارد
 
ضمنا اگر دختر دم بخت دارید که شوهر گیرش نمیاد یا دختر مطلقه دارید و ایشان هم شوهر گیرشان نمی آید
بنده حاضرم فداکاری کرده و درازای رفت و روب و تمیز کردن منزل قدم خیر پیش گذاشته و با از خود گذشتی تمام دختران شما را به

ادامه مطلب  

140  

بسم الله الرحمن الرحیم
انیمیشن موآنا رو دیدید یا دلیر رو ؟ این مدل انیمیشن هایی هستند ک برای نسل امروز ساخته میشه . بر خلاف ماها ک نشستیم سیندرلا و زیبای خفته و سفیدبرفی دیدیم ، یکسری دختر ضعیف از لحاظ عملکرد مثبت برای نجات خودشون ک فقط و فقط مهربون بودن تا یروزی معجزه کائنات رخ بده ی نفر ک هه چیز تمومه بیاد و اونا رو نجات بده . این دخترا تن ب هر ظلمی دادن و جای تلاش برای نجات خودشون فقط مهربون بودن و خوش قلب و ما درکنار این انیمیشن ها بت من و اسپ

ادامه مطلب  

چگونه می توان امام زمان (ع) را شناخت  

چگونه می توان امام زمان (ع) را شناخت

طبق روایات شیعی برخی از مھمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظھورش امور ذیل میباشند:عبا و عمامه سبز ،مردی میانسال ، حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقار علی(ع) وکتاب موسوم به « قرآن علی » بھمراه حضرت مسیح (ع) و سیصد و اندی از یارانش. این عمده علائم ، شخصی ایشان است بھمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره . ولی مھمترین و تعیین کنندهترین اینھا علائم شخصی حضرت اوست وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظھ

ادامه مطلب  

اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع)  

ای آن که کار روز و شبت ذره پروری ست
چشمان تو هر آینه مشغول دلبری ست
روی گشاده ی تو همانند  فاطمه
جنس کلام و خطبه ی ناب تو حیدری ست
مشتاق خطبه ی تو أبوسهل های عصر
حیران یک حدیث لبت إبن جعفری ست
تنها علی که فاتح میدان نبوده است
در هر مناظرات تو هم فتح خیبری ست
امشب به یمن مقدمت اقرار میکنم
مستی ام از عنایت انگور عسگری ست
تنها نه مادر و پدرم خادمت شدند
این بنده زاده نیز به دنبال نوکری ست
هرکس گرفت چشم تو را میشود عزیز
وابستگی به مهر تو معیار برتری ست

ادامه مطلب  

فک کنم بعدا نتونیم تشخیص بدیم کدوم آرتاس و کدوم بابک جهانبخش  

فک کنم بعدا نتونیم تشخیص بدیم کدوم آرتاس و کدوم بابک جهانبخش
miss_na_ab
ho3eindh_عشقی
ehsan_mr_inkلایک پست خوبی بو
s.a.r.a.shirkhani❤
my_lovelies_❤❤❤
p_mn22_
cheshmak.hcلایک پست خوبی بو
a.rajabi3171چقدر ناززززززز
kosar_nri
_r_h_7669عزیزم‌چ کاکل پسری
sherijoooonتو خودت تمام خوبیایی
meehhrrriiiiiای جان
alireza_babagoliCopy paste :/
_tohid.7eshq tarina
_.shayan._709Awliiii
mostafa_etesali❤️❤️❤️
_tahmine_taey joOoone delam eshghaye man❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
_fatemeh__bano_خداحفظتون کنه❤❤❤
maryam_pourramezan❤❤❤❤❤❤❣❣
mohammadreza.khakin

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1