اجداد من  

 
+این پدربزرگای من آخر خنده ن ینی! باباي مامانم رفته خواهر باباي بابامو گرفته باباي بابامم اومده خواهر باباي مامانمو گرفته مثلا وقتی دعواشون میشده میتونستن بهم بگن خواهرمو طلاق بدی خواهرتو طلاق میدم ((: و از اینجا باهم فامیل میشن، این اخلاقشون تو زمینه ازدواج تموم شدنی نبوده مثلا باباي من با دخترعمش که دختر داییشم بشه ازدواج میکنه داییمم با عمم که که دختر عمه و دختر داییش بشه ازدواج میکنه ((: ینی بابام خواهر داییمو و داییم خواهر بابامو که عم

ادامه مطلب  

هفته وکیل  

باباي عزیز!
هفته وکیل مبارک باشه.من همیشه تلاشهای صادقانه تو برای گرفتن حق مظلومان رو شاهدم و رنجی که از  دیدن بی عدالتی ها تحمل می کنی رو به خوبی درک می کنم.
از اینکه باباي من وکیله و بیشتر از پول و حق الوکاله شخصیت و صاحب حق بودن موکلش براش مهمه خیلی خوشحالم.به نظر من باباي من و همکارانش اگر همیشه خدا رو مدنظر داشته باشند و دنیا دوست نباشند کمک حال بسیار خوبی برای مردم می تونند باشند.
باباي عزیزم روزت مبارک و من و داداش قدردان زحمات تو هستیم و

ادامه مطلب  

:|  

خاک بر سر این باباي من کنن ک همیشه حسرت اینو اونو می خوره...
امروز در اومده می گه یه مهدسه هم سن منه و تازه ازدواج کرده اومده می گه چطوری شما زندگی می کنین و خیلی سخته زن داشتن ...جالب اینجاست یه جوری حرف میزنه انگار ما بدبختش کردیم...
می گه ما بدبختیمو واز این چرتو پرتا منم گفتم اون چه خوشی داشته ک تو اینقدر حسرتشو می خوری.؟؟؟؟!!!!!اون چی داشته تو زندگیش ک تو اینقدر حسرتشو می خوری؟!!!
اقاااا بهش بر خورده تازه می گه گیر یه سری ادم خرو نفهم  افتادم...اره

ادامه مطلب  

عشق واقعی .................  

خیلی حس قشنگیه عروس بشی. . .
ولی. . .
 
دوماد عشقت باشه نه کس دیگه ای. . .
 
خیلی خوبه که ادم یه نفرو داشته باشه مث یه حامی براش باشه. . .
 
خیلی حس قشنگیه صبا بیدار شی ببینی بغل عشقتی. . .
 
خیلی حس قشنگیه مامان شی. . .ولی. . .
 
باباي بچت عشقت باشه. . .
 
خیلی خوبه با لباس سفید بری خونه ی عشقت و یه روز با کفن سفید بری. . .خوبه که همیشه کنارش باشی تا وقتی که مرگ از هم جداتون میکنه . . .
 
عشق خوبه اما واقعیش. . .
 
 
+++++++عاشقا بلایکن+++++++

ادامه مطلب  

دلم شکست "_"  

شعور موجود نمیباشد فهم موقعیت صفر درک شرایط صفر هع 
ریدن تو این زندگی ک زندگی نیس فقط تحمل کردنه فقط جووون دادنه اینه زندگی میخام ک واقعن نباشم بمیرم خیلی بهتره تا اینک بخام ب اجبار نفس بکشم بخندم و خودمو بزنم ب سر خوشی 
اخه تا کی بکشم بس نیس چقد در ب دری هیچ گزینه ای وجود نداره حقیم ب عنوان اختیار نداری مدام داری نمایشی ک خدا برات تعیین کرده رو اجرا میکنی 
هع این عروسک خیمه شب بازی دیگ خسته شده دلش پره 
دلم گرفت از حرفای مامانم هع فک کرده شادم

ادامه مطلب  

زمزمه حضرت رقیه سلام الله علیها  

زمزمه حضرت رقیه سلام الله علیها
شام غربت سر اومد تا پدر از در اومدبا سر از نیزه بابا دیدن دختر اومدزود رسیدم به پیری باباتو لباس اسیری بابامردم از سر به زیری باباکاش می مردم من بابايیای باباي خوب و غریب و منای خوشید شیب الخضیب من
دیدم بزم شراب و می چشیدم عذاب ووقتی مرد غریبه بست به دستم طناب وپر شدم از کبودی بابابین چند تا یهودی باباخوب شد اصلا نبودی باباشهر شام وازدحام وتار شد چشم کم سوی دخترتآتیش افتاد به موی دخترت
دیشب خوابت رو دیدم صورتت

ادامه مطلب  

خبر خوش  

دیشب خونه ی مامان باباي داماد جدیدمون دعوت بودیم
خونشون خیلی شلوغ بود 
کلی مهمون داشتن ... رفت و آمد ... سر صدا 
ای داد .... خدایا نمازم .........
خیلی این دست اون دست کردم ... همش چشمم به ساعت بود ...
ته دلم همش میگفتم که خدایا چیکار کنم ؟؟؟
داشتن سفره مینداختن توی اون شلوغیا خودمو جم و جور کردم و به دامادمون گفتم مهدی :
من سرم یکم درد میکنه.. میرم پنج دقیقه ای استراحت کنم خواستیم شام بخوریم زود میام
گفت : بیا بریم .. رفتیم توی اتاقش .. نشستم لب تخت منتظر بودم

ادامه مطلب  

من پر از نورم و‌ شن و پر از دار و‌ درخت.  

آقاجان ! من خوب فکر کردم ، رسیدم تا به اینجا که هر آدمی را برایِ یک کاری ساخته اند ! که همه مان رسالتِ دست ها و مغزها و چشم هایمان را میدانیم و اگر میدانیم که والله خیانت کرده ایم که پشتِ پا بزنیم به خودمان و خواسته هایمان.
که من باید « بنویسم » ، حالا میخواهم دانشجویِ حقوق فلان دانشگاه باشم یا قرارباشد بخوانم که معلم شوم .
دست هایم را تباه کرده ام اگر قلم بدست نگیرند . دست هایتان را تباه کرده اید اگر دل بسته ٔ موسیقی باشید و ننوازید ، اگر فلاش و ک

ادامه مطلب  

آی لاو یوووو دوچرخه:)))  

این تابستون بهترین تابستون  کل عمرم خواهد شد!!!!!!!
یعنی همین الان هم شده...
نمیدونم دوچرخه میخونین یا نه...
من که عاشقشم... دو چرخه نشریه ی همشهریه واسه نوجوونا که هر پنجشنبه منتشر میشه و واقعا عالیههههههههههه...
و هر سال هم فراخوان میده واسه این که توش خبرنگار افتخاری باشی... فراخوانش مخصوص افراد 12 تا 17 ساله ست و هرسال تیر منتشر میشه...
من تو این دوسال اخیر که برای اولین بار متولدین 81 هم میتونستن خبرنگار باشن خیلی درگیری داشتیم و به دلیل تغییر مدرس

ادامه مطلب  

............  

سلام
 
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد و رفت گوشیو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار دا

ادامه مطلب  

..........  

سلام
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد و رفت گوشیو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار داشت

ادامه مطلب  

سه هفته ی پیش ..... دو هفته پیش .... هفته پیش .  

جلوی اینه می ایستم به خودم نگاه میکنم زیر چشمام گود افتاده مثل همیشه
دور لبم رنگش برگشته .... مثل همیشه .
همیشه = ساعات خستگی و عصبی .
بر عکس هر روز صبح که جلوی اینه از تکرار روزمرگی گریم میگیره امروز میخندم هه خنده که نه یه لبخند زودگذر ولی عمیق بعد از مدت .
زنگ در به صدا در میاد مامان سرش رو از روی بالشت بلند میکنه و از تو اتاقش با صدای خفه :بیست تومان گذاشتم رو کانتر وردار زودم برو دوستت دم در منتظره .
پول رو ور میدارم میچپونم توی کیفم . نیم پوت ها

ادامه مطلب  

شنبه 3تیرماه 96-29 رمضان  

چهارشنبه خاهر ف اومد و رفتیم افطاری خونه داداش ع و من زودتر رفتم و دیدم هنوز تازه کتلت گذاشته سرخ شه و من تمام کتلت هاشو درست کردم و تندتند فعالیت تا موقع اذان حاضر شد همه چیز. اون داداس هم اومدن و منم محل ندادم و بعد افطار ما اومدیم خونه و خاهر ف دیرتر اومدن.روز بعد من اومدم سرکار و بعد
و رفتم خونه ذیدم به به...خاهر ص و اون یکی زن داداش و محدثه و ی جین بچه و...من که گذاشتم با مریم رفتیم مزار و اونجا نشستیم سر مزار باباي مریم طبق معمول و حرف و حرف...او

ادامه مطلب  

شهادت امیرالمومنین علیه السلام  

شهادت امیرالمومنین علیه السلام
 
 
●شب نوزدهم●
از این همه غم تا شدمخسته از این دنیا شدممن بی کس و تنها شدمشبیه زهرایک عمریه که گفتم درد و دلم رو با چاهشنیده چاه کوفه از من فقط آهدیگه برا من نایی نموندهجونم روغربت به لب رسوندهآه و واویلاه
من چاره ساز عالمممن جانشین خاتمماما اسیر ماتممبعد پیمبرای تیغ ظلم و کینه فرق منو دو تا کنمنو میون محراب حاجت روا کنمثل همیشه دل بی قرارمدوباره امشب بی تاب یارمآه و واویلاه
تو سجده و راز و نیازمیون محراب نم

ادامه مطلب  

پنجشنبه 25/3/96 بیستم رمضان  

دیروز ساعت 2 رفتم منزل و دیدم بچه های عباس هستند و من خابیدم تا 5 و بیشتر نشد از شیطنت این بچه ها خابد. بعد مامان باباي بچه ها اومدن و در تعارفات قرار شد افطار باشن. ولی رفتن خونه برن حموم و بعد بیان. منم در این فاصله ماکارونی درست کردم و بعد هم جیم شدم پیش مریم.مریم با چادر رنگی و دمپایی اومد و نشستیم توی ماشین و هی صحبت و صحبت تا خود 8...و من چون مایوهام خراب شده بود مایوی مریم رو گرفتم که البته خیلی تنگ بود و من توی استخر مخصوصا موقع شیرجه و بپربپر

ادامه مطلب  

ارام کردن ذهن اشفته  

از راه میرسم در دفترمو باز میکنم همجا ساکته ساکته من چون زود میام (میدونید که به خاطر فندق و باباي خونه) برای همین همجا ارومه پنجره اتاقمو باز میکنم هوای پاک و بوی صبح خیلی مست کنندس میرم ابدارخانه کتری رو میزنم و یک فنجان نسکافه غلیظ میخورم .همجا ارومه و فقط صدای رد شدن ماشینها توی خیابان به گوش میرسه . باید چند تا کار واجب دارم انجام بدم خدایا چقدر ذهنم اشفتس همچی داره توی مغزم رژه میره در ظاهر همچی ارمه و الان من خوبم اما از تو لبریزم از افکا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1