جلیل واقع طلب  

ناگزیرم که از امروز به بعد درحضورِ تو تظاهربکنملال باشم بخداخوبتراست،تا تو رایک آن دلخوربکنماز من و شرحِ فروپاشیِ من، تو چرا خاطرت آزرده شودمن که خود دستخوش ِزلزله ام، باید احساسِ تأثر بکنمچشمهای توکه تقصیرنداشت،من درآن زُل زدم وغرق شدمهیچکس هم بمن اخطار نکرد، اینکه دریاش تصور بکنماتفاقیست که افتاده همین، سالها دیر ولی عاشق شدایندل،ایندل،که مرا وامی داشت، عشق را گاه تمسخُربکنم

ادامه مطلب  

خسته ام  

بعد نوشت : خستگیم تقصیر آرشیو نیستا ، سوتفاهم نشه . کلا خسته ام همش نمیدونم چرا ....سه چهارروزه دارم آرشیو یکی از دوستان رو میخونم ، شبا تا ۴-۵ صبح بیدارم ازونور تا ۱ظهر میخابم . این چندروز ک خونه بابا بودم ظهرا انقد بنیامین اومد بالاسر گفت خاله پاشو خاله خوابی خاله بیدارشو ک از رو رفتم و پاشدم :) دورش بگردم دوست داره همه بیدار باشن و دورهم ، وقتی یکی میره تو اتاق میاد سراغش میگه بیا بیرون خوابی پاشو . اناقو فقط برای خواب دوس داره . از دیشب ندیدمش د

ادامه مطلب  

310  

باید تا امشب یه کاریو انجام بدم.
ددلاینش خیلی نزدیکه و کاراشو باید با سرعت انجام داد.
این روند تقریبا تا آخر سال وجود داره و همش باید یه سری چیزا رو 
آماده کرد. بعدش هم میشه سال نو و یه چند روزی بریک داریم.
در قدم اول امیدوارم این کار رو تا امشب تموم بکنم.

ادامه مطلب  

819  

تو فکرم درگیر شدم با خودم...
نشاط ندارم....حس ندارم...احساساتم زیاد شده...شادابیم کم شده....
کل زندگیم حول محور یه چیزی میچرخه...
فکرمیکنم باید توی حد رابطم با العبد یه فکرایی بکنم و یه نقشه هایی بکشم ...
با یه مشاور در ارتباطم...حرفای خوبی میزد که باورشون دارم....
خیلی سعی کردم بهش بفهمونم که این دلبستگی دست خودم نیست...اونم درک کرد.
دو جلسه نیم ساعته باهم داشتیم.
خیلی دارم فکرمیکنم به خودم...به اینکه داره چه بلایی سرم میاد....

ادامه مطلب  

هدف از ازدواج  

اگه یکی از من بپرسه هدفت از ازدواج چیه واقعا جواب درست و حسابی ندارم بهش بدم .
ولی مثلا یه جواب خوب میشه بهش داد و قانعش کرد
اونم اینکه من هدفم از ازدواج اینه که زن بگیرم صبح تا شب و شب تا صبح باهاش کارای بد بکنم .
خب ممکنه بگه که این هدفو میتونی از طریق های دیگه بهش برسی مثلا بری به یه خانومی پول بدی و باهاش ازینکارا کنی . جوابش اینه که من اون خانومو دوسش ندارم اولا ، ثانیا هم همیشه در دسترس نیست
ثالثا هم نمیشه باهاش شب تا صبح و صبح تا شب ازینکارا

ادامه مطلب  

شاعرانه  

صد دو بیتی‌ …
 
صد غزل ‌…
 
صد شعر بی نام و بِنام …
 
می تراود دم به دم ازچشم
 
 آهویت …
 
 
 
"حسین_فروتن "
شب، ناگهان
چقدر غم‌انگیز است؛
وقتی در انتظار ترن باشی…
 
#سیدمهدی_موسوی
زمستان برای ما دلتنگ‌ها
فصل زیباتری‌ست...
باران نمی‌بارد؛
تا بوی هیچ خاطره‌ای بلند نشود
 
 
 
#فرید_صارمی:hearts::leaves:
برایت مثل یک رزمنده جنگیدم ولی هرگز
 
 
 
 
 
 
نفهمیدم که تو با دشمنانم پای یک میزی
 
 
#فرامرز_عرب_عامری
:ribbon:
آفت هر رابطه ای بد دلی ست علت ویرانی عشق

ادامه مطلب  

امشب منو بی حوصلگی  

امتحان فردارو خوندم چون قبلن کامل خونده بودم فصی اولو نیاز ب خوندن انچنانی نداشت فقط صب باید پاشم ی مروری بکنم !!طبق معمول هر شب اس داده از شانسش هم ی نفر دیگ از دوستامم اس داده هر دوتاشون ازم پرسیدن بیداری منم چون طبق معمول ک اعصاب تعطیل گفتم امرو چی شده همه ب بیدار بودن من گیر دادن اونم ب عاغا برخورد و گف باشه من گیر نمیدم و از اون حرفا منم گفتم چیز خاصی نگفتم اونم نوشت:(‏ببین من دلتنگت شدم اونم بد جور سر تو با مامانم دعوا کردماا الان عصاب کلن

ادامه مطلب  

بگذار تنها مرگ متوقفت کند...  

و اما ایستاده‌ام، تا اینجا آمده‌ام و ایستاده‌ام. نگاهی به پشت سر می‌اندازم؛ دست را کنار پیشانی حمایل می‌کنم و پیش رو را می‌نگرم. خورشید دستش را جلوی چشم‌هایم گرفته؛ به سختی می‌توانم مقابل را ببینم. چرا؟ یعنی قصدت این است که لحظه‌لحظۀ این مسیر، برایم همچون کشف و شهودی باشد؟ ندیده و شگفت؟ شاید همین را بخواهی. شاید می‌خواهد غافلگیرم کند و هر لحظه را غیرمنتظره. شاید. هنوز زود است که کم بیاورم. مسیر بسی دراز است. نمی‌شود دید که به کجا می‌رو

ادامه مطلب  

بار بگشایید...  

بار بگشایید...
راستشو بخواین، فکر نمیکردم اینطوری باشه... تا اینکه روز اربعین شد...
به منم اطلاع داده بودن که قراره ایستگاه صلواتی راه بندازیم. طرفای ظهر بود که رسیدم دم مسجد.... دیدم داربست رو دارن محکم میکنن و لایه ی گونی رو روش میکشن... اما چیزی که نظرمو جلب کرد، حضور نیروی های جوان تر بود. در واقع همون نوجوان ها، آخه بهم گفته بودن قراره امروز گروه سرود هم تمرین داشته باشه برای یادواره شهداء.
رفتم داخل مسجد و قبل از اینکه کمکی به دوستان بکنم، مطا

ادامه مطلب  

این روزها  

تنهام تو اتاق.  فا... که قمی هست و اکثرا نیست. پ... هم پریروز رفت خونه شون. چند مدتیه به شدت از تنهایی لذت میبرم. واقعا احساس آرامش میکنم. نمیدونم چرا ولی وقتی پ... گفت میخواد بره خونه شون خیلی خوشحال شدم از اینکه آخر هفته تنهایی خواهد گذشت. پ... دختر خیلی خوبیه. مادرش رو از دست داده سال اول دانشگاهش. از پارسال که اینو متوجه شدم، همش دوست دارم باهاش خیلی خوب رفتار کنم و مثل یه خواهر براش باشم اما مشکل اینجاست که دیگه از اون ف... صبور و مهربون واقعا چیزی

ادامه مطلب  

پرنقش تر از فرش دلم بافته ای نیست!  

دیشب اومدم پست بذارم لپ تاپ رو پیدا نکردم و بیخیالش شدم. وقتی به حال دیروزم فکر می کردم به خودم گفتم حتما یه روزی برای نوه م : )) یه نامه می نویسم و خودمو براش تعریف می کنم،ولی میگم هیچ راهی بهتر از گذشتن نیست! اینکه آدم عصبانیتش رو کنترل بکنه،وقتی که میتونه انتقام بگیره ببخشه و وقتی میتونه کاری کنه بگذره،این برای خودش در نهایت بهتره. درسته که حس می کردم آدم ناتوانیم که اکثرا نمی تونستم اما وقتایی که به طور اتفاقی و غیر عمد موفق نشدم حرفای ِ عصب

ادامه مطلب  

یا مثلا حالا بشین یه چایی بخوریم بعدش جنگ می‌کنیم  

توی حرف زدن بی‌هنرم مخصوصا با کسی
که بخواهد ارزیابی‌ام کند. اگر جنگی درگرفت و من مجبور شدم با دشمنانم مذاکره کنم
فقط می‌توانم اوضاع را بدتر کنم. "ببین دشمن عزیز، من در مسابقه رذالت و وحشی‌گری هیچ وقت نمی‌توانم
نفر اول باشم بنابراین بیا صلح کنیم." می‌شود کلمات را
کمی عوض کرد ولی اینکه کسی بخواهد با حرف زدن قانع شود را توهین‌آمیز می‌دانم. دوست
دارم وقتی خواستم با کسی آشنا شوم خاطره تعریف کنیم برای هم.


همسایه‌ام ساعت یازده شب جاروبرقی
روش

ادامه مطلب  

ز تو کی کنار گیرم؟!..که تو در میان جانی  

"آبجی حالت چطوره؟خوبی؟روز دختر پساپس مبارکمعذرت میخوام مدتیه خونه نیستم نت ندارم میخواستم دیروز تبریک بگم از صبح تا شب کامل بیرون بودممعذرت خواهر مهربونمروزت خیلی خیلی مبارک تردوستت دارمیه چیز دیگهباید واسه درد و دلات جواب بدم؟ به عنوان یه دوست ؟اگر بخوام جواب بدم مطمئنم همه ش میگم ناراحت نباش و غصه نخوربا حرفای من ناراحتیت از بین میره؟ فکر نکنم. اونوقت اجازه درد و دل کردن توی وبلاگ خودتم از دست میدیحرفاتو بگو من میشنوم و فقط گوش میدم و ح

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اینکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پیام داده بود که دارم منفجر میشم و اینا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از یادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نمیشه. سعی می کنم به اینجور آدما بیشتر خوبی کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نباید بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

چهار روز از امتحانات گذشت...  

1. علم بهتر است یا ثروت؟
-        - آقا ببخشید.
کافه کتاب فدک کجاست؟

-       -  این که میگی
رو تا حالا نشنیدم ولی همه کتابفروشیا اون وره.

-       -  اون ور؟!؟!

برای سومین بار مسیرمونو عوض کردیم. بالاخره
فهمیدیم که اصلا نباید دور این میدون بچرخیم. باید از همون خیابونی که اومدیم
برگردیم و بریم تا برسیم به اون یکی میدون. راننده سرویسمون گفته بود که تو ایام
امتحانات نمیتونه زودتر از ساعت یازده بیاد دنبالمون. منم تصمیم گرفتم برم یخورده
تو خیابونا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1