نفرت  

وقتی شب با گریه و ضجه از خونه میزنی بیرون
وقتی  با گریه و اشکایی ک صورتتو پر کرده داري تو خیابون راه میری
وقتی ساعت ۱۲ شبه و تو دیگه دلت نمیخواد برگردی خونه
خونه ای که جهنمه برات 
هر لحظه بودن توش عذابه
....
چیزی جز حس چندش نفرت تو وجودت نیست
نسبت به ادمای اون خونه
و خودشون باعث و بانیشن
.....
د

ادامه مطلب  

ابر می بارد و من ...  

شنبه رفتم سر کار و خری برای جشن سوره. یکشنبه و امروز کلاس رفتم. دیروز هم جشن کودکانه شعبان بود خونه ی سوره اینا.
کتاب "ملت عشق" که ۵ش شروع کردم امروز تموم شد.
فال گرفتیم .قهوه.
و هزااااررااان شکر برای شيراز هفته آینده ان شاءالله.

ادامه مطلب  

نفرت  

وقتی شب با گریه و ضجه از خونه میزنی بیرون
وقتی  با گریه و اشکایی ک صورتتو پر کرده داري تو خیابون راه میری
وقتی ساعت ۱۲ شبه و تو دیگه دلت نمیخواد برگردی خونه
خونه ای که جهنمه برات 
هر لحظه بودن توش عذابه
....
چیزی جز حس چندش نفرت تو وجودت نیست
نسبت به ادمای اون خونه
و خودشون باعث و بانیشن
.....
دُختَرا
بَعدِ گِریھ
تَصمیمایِ بُزُرگی 
میگیرَن

ادامه مطلب  

 

آقاسامانم خوشتیپ خودم..امروز داشتم به عکساتون نگاه میکردم؛ فداتشم یادته اون عکسی رو که با موهای مامانتون گرفته بودی؟؟ یادته؟؟؟؟ یادتونه بمن گفتی خرسی بعدا با موهای توم عکس می گیرم....الهی قربونت برم بعشق خودت   موهامو گذاشتم بلندتر بشن..آخه میدونستم موهای بلند دوست داري، همش لحظه شماری میکردم برگردی ایران که ................................................................
خونه ی موری جان تو عکسه خیلی خوشگله..همه چیز خونه ست شده بود..همه چی کرم قهوه ای هستش...مبل و میز غذ

ادامه مطلب  

اراذل تو حیاط ما!  

من نمیدونم!
این گربه ها کار و زندگی ندارن؟ خواب و خوراک ندارن؟؟؟!!!
نزدیک دو بامداده!!! صداشون قطع نمیشه... نه که عین آدمیزاد م جیغ و داد می کنن، آدم دلش ریش میشه! 
الآن رفتم دم پنجره دیدم قهوه ایه نشسته رو دیوار داره با دقت هرچه تمام تر پایینو نگاه میکنه... درخت کنار دیوارم هی تکون میخوره! حالا من نمیدونم نصفه شبی دوستاش اون پایین زیر درخت چیکار دارن میکنن!
قشنگ تعطیلن!
 
+ بنظر میرسه این قهوه ایه سردسته ی اوباششونه!

ادامه مطلب  

تا تو نگاه می کنی  

مامان ۵ش رفت مش هد با همه. ز اومد پیشم و خوشحالی کردیم و برای مسترش هدیه ساختیم، شب تر ضی اومد و ز رفت.
جمعه ظهر تنها بودم، شب با سوره و مح رفتیم بیرون. خونه سوره بودم شب. 
شنبه تنها بودم تا عصر که رفتم خونه ز . شب اونجا بودم و صب رای ناهار ماهی و استیک و بادمجون شکم پر درست کردیم، تا شب با ز و ص اونجا بودم، شب تر خونه سوره. 
دوشنبه با سوره رفتیم خونه مح با سم ، ناهار پ لو باکس. 
مامان باید چند ساعت پیش میومد ولی طوفانی شد هوا و تاخیر داشت. الان تنهام ت

ادامه مطلب  

گنگ تَر از همیشه!×  

بعد از اون همه سختی و دلتنگی اومدَم خونه؛)
ولی هر شب ی بحث و ی کل کل تو خونه بین مامان و بابا...یا من و بابام!!!
دیشب دلَم میخواس خوابگاه بودم و فقط ب دردای شخصی خودَم
گرفتار میبودَم!!!
=_= میشه_ک _بشه؟!
روزای خوبی نبستا!!!حجم تنهایی از قدیم خیلی بزرگترشده!
گلی میشه این تعطیلاتو کنار هم خوش بگذرونیم!!!؟؟
 

ادامه مطلب  

فروردین چرا تموم نمیشه؟  

مرسی از همه ی عزیزایی که منو می خونن و برام کامنت میذارن. ببخشید دیگه مثل قدیم وقت ندارم به کامنتای قشنگتون جواب بدم.
کارن امروز قدم های زیادی ورداشت و ما رو متعجب کرد. نهایت یه قدم می تونست ورداره ولی امروز سه چهار قدمی رفت و من و مامان و همسر کلی دست زدیم و خوشحالی کردیم و هورا کشیدیم براش و خودشم دست زد! دیگه چیزی نمونده راه بیفته. 
همش می رقصه و دست می زنه و خوشحالی می کنه مخصوصا از وقتی که ما..ه.وا..ره دار شدیم. نانای نگاه می کنه و خوشحالی می کن

ادامه مطلب  

1061  

نمیدونم چرا دلم گرفت امشب 
حقیقت اینه که دلم میخواد مرکز توجه باشم
حداقل از طرف اونایی که برام مهم اند
.............
قهوه خوردم و دوباره فیلسوف شدم
نگاههایت تیری در قلبم می نشانند
وقتی به بهانه ای مرا به خلوت می کشانی
تا آشوبی دوباره در قلبم به پا کنی
و من بی سلاح و بی دفاع 
چون بره ای خودم را زیر خواهش سوزان نگاههایت رها میکنم

ادامه مطلب  

 

گذشت همچون دغدغه‌های لزج
 
صدا زد مجید و گوش‌هایش را تیز کرد. عینک ته‌استکانی‌اش خط عمیقی رو دماغ گوشتالودش ایجاد کرد بود. جابه‌جایش کرد و درون آن خط عمیق را خاراند. کمی سبز شد. عطسه‌اش گرفت. دستش را با گوشه پیراهن پرگلش پاک کرد. دوباره صدا زد مجید. مجید کتاب‌ها را لای گونی قهوه‌ای رنگ پیچید و سراند زیر میزش. صدای لخ لخ دنپایی‌های پلاستیکی عزیز شنیده می‌شد. تخت را شلخته مرتب کرد و به سمت در خیز برداشت...
ادامه دارد...

ادامه مطلب  

حالم گرفتس...  

ساعت ۳شبه و ما هنوز شوشتریم قراره ۱ساعت دیگه راه بیفتیم بیایم اهواز 
دیشب خونه مامانم اینا بودم با بابام دعوام شد و باقهر از خونه زدم بیرون ، مامان امروز زنگ زد ولی تصمیم دارم فعلا نرم اونجا خیلی دلخورم 
اومدن شوشتر واسه روحیم خوب بود اما هنوز سر اون قضیه اعصابم خرده 
الان حالم گرفتس .....

ادامه مطلب  

برادرم حسین  

سلام
امشب حدود ساعت 7:40 اومد دنبالم که بریم افطاری , اول رفتیم باغ صدری خیلی شلوغ بود پشیمون شدیم و همونجا دور زدیم برگشتیم.سر راه یه اب معدنی گرفتیم و رفتیم رستوران نگین, بعد از غذا هم رفتیم خونه دوستش (فرید) که از جنوب برای خودش و سه نفر دیگه ماهی اورده بود, ماهیا رو گرفتیم رفتیم خونه ( دو تا هم داد به من خیلی ترسناک بود قیافش

ادامه مطلب  

روز بيست و شيشم  

خونه ها كه قدیمی میشن باید بكوبی و یه جدیدشو جاش بسازی
حق هم دارن، خونه های قدیمی هزار تا مشكل دارن، از لوله كشی و سیم كشی بگیر تا پر شدن چاه و چكه كردن سقف...
خلاصه اند مشكل و آزار و اذیتن واسه صاحب خونه ها
بساز بفروش ها هم تا حس كنن صاحب خونه راضی شده بكوبه سریع اقدام میكنن و سعی میكنن بیشترین سود رو ببرن كه طبیعیه كارشون همینه و حق هم دارن
البته قبل از ساختن همون جور كه اولش گفتم یه كوبیدن یا تخریبی هم میخواد
میدونی قرارداد تخریب رو به صورت سرج

ادامه مطلب  

روزمره  

دیروز و امروز حسابی مشغول کار زدن بودم که فردا ببرم شرکت نشون بدن. امیدوارم بتونم نظر کارگردان و جلب کنم. بماند که طرحی که امروز زدم هنگ کرد فتوشاپ و کلا پرید و مجبور شدم دوباره بزنم.دیروز و امروز همسر حسابی کمک کرد کارن و نگه داشت که من بشینم پای کامپیوتر.وای از راه رفتن کارن!! عااالیه. یکی از زیباترین مراحل رشد بچه ست راه رفتن. تا وقتی که یواش یواش می ره خوبه ولی وقتی سرعتش ناخوداگاه زیاد میشه با دستاش تعادلشو حفظ می کنه که نیفته و ما عااااااش

ادامه مطلب  

156+آزمایش  

امروز رفتم جواب ِ آژمایش تیروئید ِ هلیا ر ُ گرفتم ، تیروئید داره ولی باید دکتر بگه که چجوریه
امروز اولین جلسه ِ کلاس های ترم ِ  جدید بود و من سه تا کلاس دارم این ترم
ولی خب خیلی بد بود چون روزه بودم حالم خیلی بد شده که ی ربع کلاسمُ زود تعطیل کردم که برم خونه
ولی نزدیک خونه معده درد ِ شدید گرفتم و زنگ زدم بابا بیا دنبالم حالم بده ، بیچاره بابام ترسیده بوده که چ بلایی
سرم اومده ولی گفتم معده م درد گرفته
و اینکه ما امشب افطاری مهمون داشتیم
بابام سری

ادامه مطلب  

تغییر صابخونه  

ساعت دو و ربعه و من بستنی خوردم و رو مبل دراز کشیدم و اقایون خوابن. بعدازظهر بعد از قرنها خوابیدم و بخاطر همینه که خوابم نمیاد. اونم به برکت نت نداشتن گوشیم بود وگرنه کارن می خوابه من گوشی بازی می کنم. ولی چه خوب بود خوابیدم تا شب سر حال بودم. صابخونمون عوض شد!! فروخت خونه رو به یکی دیگه. یارو اوستا معماره خونه رو خریده واسه پسر یازده ساله اش!! چند تا ملک دیگه هم داره! نمیدونم والا ایشالله که خیریتی درش هست. کی میشه تموم شه این مستاحری لعنتی.

ادامه مطلب  

14 ماهگی  

سه روز مونده که کارن 14 ماهه بشه.
ما ده روزه خونه مامان ایناییم و بسیار هم راضی می باشیم!!
کارن که کیف می کنه، خونه بزرگ، حیاط بزرگ، گل و دار و درخت...
عاشق حیاطه. این اواین باره که درکی از بیرون و گل و اینا داره. مدام هم می گه گل. گل و گیاه خیلی براش جذابیت دارن.
روزی چند بار می برمش حیاط یا بیرون.
یک کم جدیدا داره ادا درمیاره واسه نشستن تو کالسکه مثل قدیم. امیدوارم دوباره درست شه.
کاراش خیلی فرق کرده. اگاهی و درکش خیلی بالا رفته. امروز الکی کاغذ شکلات

ادامه مطلب  

شخصیت  

وقتی شخصیت خودمو بررسی میکنم . . . میبینم همه چیز هستم جز انسان ...
اگه بخوام دسته بندی کنم محاسنم را به ترتیب بزرگیشون
اول حس حقارت و خود کم بینی
دوم حس کینه و نفرت
سوم حس ترس و دلهره و دیگر هراسی
و ....
اینا رو نمیگم چون خودازاری دارم میگم چون عقده شده تو گلوم ...میگم یکم سبک شم
بچه که بودم همیشه فکر میکردم یه روز بابام میاد خونه بهمون میگه بچه ها پاشید بریم خونه خودمون فکر می کردم این خونه نیمه کاره پایین شهر خونه ما نیست وبابام به دور از چشم ما ی

ادامه مطلب  

تحقق یک رویا :)  

یکشنبه صبح با فام و سلمان رفتیم شيراز تا سه شنبه آخر شب. به خیر و خوشی الحد للله.
بازار وکیل.سرای فیل. سرای مشير.حمام وکیل.مسجد وکیل. شرزه. باغ ارم. ارگ کریم خانی.مسجد نصیرالملک.نارنجستان قوام.باغ عفیف آباد.شاه چراغ.قهوه خانه.باغ ژاله.حافظیه.سعدیه.بستنی شکر ریز.خانه پرهامی.شربت خانه.هتل چمران.خانه فروغ.خانه زینت الملک.باغ دلگشا.خانه فروغ.صوفی.کافه هدایت.
 

ادامه مطلب  

برنج؛ سفید یا قهوه‌ای؟!  

 
انواع مختلف برنج سفید نیز از برنج قهوه ای تهیه می شوند. یک فرایند آسیاب برای حذف پوسته برنج، سبوس و جوانه مورد استفاده قرار می گیرد. این فرآیند طول عمر بیشتری به برنج سفید می بخشد، اما به بهای از دست رفتن بیشتر مواد مغذی آن از جمله فیبر، ویتامین ها و مواد معدنی تمام می شود.
به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "هلث لاین"، برای جبران آن چه از دست رفته است، برنج سفید به صورت مصنوعی با مواد مغذی غنی می شود. دانه های پالایش شده نیز جلا می خورند

ادامه مطلب  

اندر احوالات ما!  

چند وقت پیش، استادی لطف نمودن گفتن که طرح هایی که میزنم،دیوانه وار بوده باید یکی جمع کنه منو!! و این لغت دیوانه وار،کلا به جای این که بهتر بشه،بد تر شد!!! یعنی به درجه ی رفیع وحشتناک رسید!!
 
و اگر بخوام از دیوانه بازی هام بگم،یه لیست طولانی میشه!اما یه چند تایی رو دلم میخواد بگم! مثلا گوش کردن به اهنگ های متال و راک اند رولی با بلند ترین صدای ممکن توی اتوبوس در حال انفجار در حالی که با استایل مزخرف مثبته دانشجویی داري میای خونه!

ادامه مطلب  

علنی میشود  

خیلی نمیخواستم اختلافات من و عاد...ل علنی بشه ولی خودش شروع کرده
رفته پیش اس..تاد شکایت کرده مهم نیست ( تیمو من کله کردم) / طوری نیست باشه .... ولی خودش علنیش کرده . من راه خودمو میر م
برام خیلی مهم نیست
بابا نمیدونم چرا باهام اخماش توهمه... یه امروز رفته جا خونه...
فری هم که رسما تاب داره ....
چی بگم ....
بخوام ماشین بخرم میدونم باز میخواد قال بشه ....
فردا دستم بند شد الکی به جا خونه....
-------------------------------------
دیشب بالاخره ماشینو شستم.... کلیدم هم پیدا کردم این

ادامه مطلب  

مواد غذایی مفید برای درمان خستگی و بی حالی  

 خستگی و بی حالی در طول روز از نشانه های بارز کمبود منیزیم در بدن است. منیزیم از مهم‌ترین مواد معدنی لازم برای بدن ماست که بیشتر مواقع نادیده گرفته می‌شود. برای اینکه احساس شادابی و سرحالی را در طول روز از دست ندهیم حتما باید مواد غذایی که حاوی این ماده مهم هست در برنامه غذایی روزانه بگنجانیم.
موز
موز به‌عنوان یک میان وعده بهترین دشمن خستگی و بی‌حالی ست. این میوه علاوه بر منیزیم دارای مقدار زیادی پتاسیم است که یک ماده معدنی معجزه‌آسا برای

ادامه مطلب  

در مطب!  

اومدم که مبادا هشدارهای دکتر رو سانسورشده بهم منتقل کنه!
پسری روی صندلی نشسته... درست در مقابلم! ۴، ۵ ساله بنظر میرسه... با یه کلاه کپ، شلوار میکی موسی و یه خرس قهوه ای نصف قد خودش!
بندرت پسربچه هارو با عروسک میشه دید... اکثرا دنبال ماشین و تیر و ترقه ن!
 
+ این پسرک شاید لطیف تر و مهربونتر از اکثر همجنس هاش باشه...
شاید...
..
.

ادامه مطلب  

- 25 -  

خب خب اینم از اخرین امتحان دفاعی عمرم وقتی رسیدم خونه افتادم به جون کتابم [کلیک] خیلیییی خوشحالم اخیش راحت شدم ♡_♡ بعد امتحان با سحر نشستیم زرتو زورت عکس گرفتیم تا نگین و زهرا بیان اونا همیشه دیر میان -_- بعدش که اومدن رفتیم پارک اونجام همش عکس گرفتیم یکم سر به سر هم گذاشتیم نگین و زهرام دعوا میکردن منو سحر میخندیدیم D: خوب بود خوش گذشت بعد امتحان ولی بعدش دیدم ۳ تا از هم کلاسیام که ازشون بدم میاد اومدن نشستن کنار ما یکم حرف اینا زدن بعد دیدیم ی

ادامه مطلب  

155+galaxy s 7 edge  

امروز بلاخره امتحان آخر ِ مون تموم شد و راحت شُدم
بعدازظهر بعد از امتحان با خواهر جآن برنامه داشتیم بریم گوشی بخریم
خواهر خونه ی دوستش رفته بود و من قرار شد بعد از امتحان برم دنبالش و بریم
رفتم سر کوچه ی دوستش ، دیدم از تو کوچه با دوستش و همراه با نی نی دوستش میان
من هی میگم عجله داريم باز دوستشو میاره
دوستش میخواس بره دکتر و وسط راه پیاده شد
ما هم اومدیم خونه تند تند آماده شدیم و رفتیم
رسیدم به فروشگاه ، اول گوشی ها ر ُ قشنگ چک کردیم و دیدیم بعد

ادامه مطلب  

تنها نشسته ام  

تنها نشسته ام، شب و باران و نیستیزل میزنم به پیچ خیابان و نیستیتقویم من رسیده به یک اتفاق خوب در صفحه ی قرار زمستان و نیستیوقتش رسیده قهوه بنوشم کنار تویخ میزنم کنار دو فنجان و نیستیتنها قدم زدم که تو را جستجو کنمدر ازدحام اینهمه انسان و نیستیساعت گذشت و بی تو قدم میزنم هنوزتنها در امتداد خیابان و نیستی... قاسم قاسمی اصل

ادامه مطلب  

به یاد گذشته ...  

امروز بعد از افطار خسته بودم و رفتم توی تختم دراز کشیدم ...
طبق معمول همیشه توی تنهاییم دوباره تو فکر عزیزم بودم ...
اسمش همیشه مونس تتهایی منه ...!
یدفعه یادم افتاد به سالهای پیش ...
وقتی تمام راه از محل کار تا خونه رو یا باهاش صحبت می کردم و یا با پیام حرف میزدیم ...
همیشه مراقب بودم شارژ موبایلم پر باشه که تا خونه دوام بیاره ...
به خونه که می رسیدم به بهونه اینکه خسته ام ، سریع میرفتم تو تختم ...
دراز می کشیدم و غرق می شدم توی حس با او بودن ...
همیشه می فه

ادامه مطلب  

چرا لج  

چرا لج می کنی؟ این ابر بارانش همین قدر است! چه فکری کرده ای؟ اینجا زمستانش همین قدر است... چه آشوبی؟ به زحمت شاخه هایی را بجنباند که اینجا شهر خاموشی ست، طوفانش همین قدر است گروهی دور شهرت را حصار کوه می چینند دیار کوچکت پیدا و پنهان اش همین قدر است سراسر چهره هایی خسته را تکرار خواهد کرد چه باید کرد؟ معنای خیابانش همین قدر است... چه در هم می روی؟ پیراهن ات پاکیزه خواهد شد بیا بگذر که آن گنجشک، عصیانش همین قدر است! جدا ماند از زمین و ریشه اش در خوی

ادامه مطلب  

153  

امسال قسمت نشد برم شب قدر مثل ِ همه مصلی و مسجد
قسمت که نه یعنی خودم نخواستم که برم و دوست داشتم تنها خونه باشم و تنهایی با صوت ِ جوشن کبیر
میخوندم ، تنهایی هم ی حس ِ خوبی بهم میده
بخاطر اینکه مامانم دوباره باهام بد حرف زد منم شب ِ 19 م نرفتم و امشبم تصمیم گرفتم که نرم وخونه تنها
بمونم
ی قرعه کشی تازه با آموزشگاه داريم که دومین اسم ، اسم ِ من در اومد کلا 3 میلیون و ماهی 300
از هیچی حداقل بهتره
میخوام گوشی مو عوض کنم ولی هنوز به نتیجه نرسیدم که چ مدلی

ادامه مطلب  

همسرجان عاشق  

واقعادیوونه م میکنی زهرهمن چیکارکنمکجادست کیو گرفتم ک خداتورو بهم دادقربون اون چشمای مست و پراشکتگفتی بدجور مستم میکنی.. بدجور مستم زهرهبابات حق داره خونه میخواد. اگه بدونن ک چ جواهریو دارن ب من میدن. یه خونه سهله ک بخوان... صدتا خونه باید بخوان . جواهر باید ب پات بریزم.خیلی دوست دارم زهرهصبح ک میرم سرکار. از همون سرصبح به عشق اینکه اخرشب ببینمت روزمو شب میکنمِتمامههه خستگی و سردردم رفت.جفتی زدیم زیرگریه.. با دستای زبرت ک فداش شم اشکامو پاک کر

ادامه مطلب  

خواب  

مدتیه که پیش کارن می خوابم. به توصیه همسر و مامان.تقریبا میشه گفت جدا کردنش از شش ماهگیش خیلی موفقیت امیز نبود.نصفه های شب بلند میشه و منو صدا می کنه و دلش نمی خواد از من جدا بشه.حالا که فکرمی کنم اصراری هم نیست برای جدا کردن این نی نی کوچولو که هنوز خیلی کوچولوعه.اینجوری هر سه تامون راحت تر می خوابیم.یه جای گنده میندازم زمین اتاقش و کنارش خودمو به خواب می زنم و اونم انقدر خودشو به من می ماله و سرشو رو اقصا نقاط بدنم میذارم تا خوابش می بره.جدیدا

ادامه مطلب  

تمام بغض جهان  

تمام بغض جهان را، تو در گلو داري.چقدر گریه نکردی...، که آبرو داري
سکوت کردی و فهمیدم از زبان نگاهروایتی که از آن شانه ، مو به مو داريکمر ببند که بعد از رها شدن از چاههزار منزل ویرانه پیش رو داريتو را براحتی از دست رفته میبینماگر چه عاشقی و سخت های و هو داريهمیشه عاقبت عشق در رسیدن نیستکه گاه میرود آن را که آرزو داريقاسم قاسمی اصل

ادامه مطلب  

من و بقیه..  

برگشتنم هم خوبه هم بد..
البته اولش خوب شروع نشد ولی الان داره روابط رو به بهبودی میره..
دیشب مامان میگه اینجا اذیت میشی هم باید غذا بپزی هم ظرف بشوری هم کارای خونه هست..راست میگه قبلا تنهایی سابقه نداشت تو یه شبانه روز دو وعده غذای گرم خودم درست کنم.. اما گفتم نه خیلی ام خوبه دور همیم اینجا هرچقدم سختی باشه بازم می ارزه به موندنم.. حالا بماند که سه بار غذا درست کردم یه بار برنجم خوب دم نکشیده بود یبار کاملا شور بود یه بار کاملا بی نمک بود و علی رغم

ادامه مطلب  

شاید آن روز که رؤیای محالم بودی ( بنفشه انصاری، پرتو )  

شاید آن روز که رؤیای محالم بودی،
شاهدِ معجزه و قهوه‌ی فالم بودی
 
آتشِ عشق به جان می‌زدی و چاره نبود
جز مَنَت، بی‌دل و دیوانه و آواره نبود
 
جان و دل در گِروِ نقدِ نگاهت کردم
مستِ هر ساغرِ چشمانِ سیاهت کردم
 
نامِ تو در قَسَم و باوَرِ من جاری بود
دست و دل منتظرِ همدلی و یاری بود
 
چشمِ من ثانیه‌ها خیره به راهت می‌شد 
تا که در پنجره‌ها حبسِ نگاهت شد
 
نغمه‌ی مرغِ سحر، بر من و تو می‌بالید
لُطفِ هر خنده‌ی ما از تهِ دلِ می‌بارید
 
چهره‌ات، هال

ادامه مطلب  

 

یه دختر ِ بسیار لوس هستم  . . 
زود ناراحت میشم  اما زودم میخندم.  .  
همین که یکی  بخواد از دلم دربیاره کافیه مثلاً بگه چرا قهری فاطی جان ؟! منم بخندم ُ تموم.  . 
تازگیا فهمیدم نمیتونم خیلی عصبانیم باشم.  . مثلاً وقتی اعصابم خورده تو نهایت ِ بی اعصابیم ممکنه بزنم زیر ِ خنده! 
نمیدونم اینا باعثش خوابگاه بودنه یا کلاً اینطوری بودم و حواسم نبوده ؟! نمیدونم خلم یا تازگیا خل شدم ؟!
نمیدونم توی ِ خاطرم نیست گذشته هام.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1