یهو دیدی از دنیا عقب چارهیچی  

همیشه قهوه هامان سر می رفت. 
ما اشتباه می کردیم ناراحت می شدیم از کثیف  شدن گاز و حرام شدن قهوه
حواسمان به هم بود. قهوه سَر می رفت. 
حالا حواسمان به قهوه هست. هیچ قهوه ای سر نمی رود. هیچ جا کثیف نمی شود. 
حواسمون نبود. حوصله مان سر رفت. از هم.

ادامه مطلب  

Mehmet Afandi or Starbuck. that is the problem  

همیشه قهوه هامان سر می رفت. 
ما اشتباه می کردیم ناراحت می شدیم از کثیف  شدن گاز و حرام شدن قهوه
حواسمان به هم بود. قهوه سَر می رفت. 
حالا حواسمان به قهوه هست. هیچ قهوه ای سر نمی رود. هیچ جا کثیف نمی شود. 
حواسمون نبود. حوصله مان سر رفت. از هم.

ادامه مطلب  

خدایی ارزش ثبت شدن داشت  

هر چی نگاه میکنم که این خونه خونه ی کیه و سفره تو.کدوم خونه پهن شده نمیتونم تشخیص بدم بعد از کلی پایین و.بالا کردن یهو میفهمم که خونه جاری جانه که بالاخره به روی بازدیدکنندگان باز شده و توش مهمونی برقراره عکیها رو بیا و.ببین دسرها و پیش غداها و پس غذاها و خودعذا فکر کنم خودشونم از این عمل قهرمانانه تو شوکند که همون شب و.با اون تعداد از مراسم عکس گذاشتند و توی گروه های مجازی قرار دادن انشالله همیشه سفره شون اباد و دلاشون شاد باشه

ادامه مطلب  

دانلود ارزان فایل طرح توجیهی تولید خیارشور، ترشی و مربا به ظرفیت 1000 تن در سال  

طرح توجیهی تولید خیارشور، ترشی و مربا به ظرفیت 1000 تن در سال




خلاصه طرح
موضوع طرح تولید خیارشور ، ترشیجات و مربا
دستگاه صادره کننده مجوز وزارت صنایع و معادن
ظرفیت اسمی تولیدات 1000 تن
نوع تولیدات خیارشور ، ترشیجات و مربا
تعداد شاغلین 12 نفر
سرمایه گذاری کل طرح
سرمایه گذاری کل طرح 353192 میلیون ریال
سرمایه گذاری ثابت 214190 میلیون ریال
سرمایه در گردش 139002 میلیون ریال
درآمد سالی






ادامه مطلب  

Today  

خیلی دلم تنگ بود امروز خیلی زیاد .....
به خدا پناه بردم 
و چه عاشقانه بنده هاشو نوازش میکنه 
یعنی من امروز و دل تنگمو و نوازش های تو رو فراموش میکنم؟!
هیچوقت!
ازت سپاسگذارم ...سپاس گزارم 
+ خونه گرفتم! امروز مامان و بابای عزیزم لطف کردن و این همه کیلومتر راهو اومدن اینجا و برام خونه گرفتن و قولنامه و ...اینا! 
..ایه ی 29 سوره مومنون  :)
البته امشب رو خونه قدیمی می مونم چون بخاری رو نخواستم فعلا ببرم ک دخترا سردشون بشه. امشب همگی توو خونه قدیمی گرد بخاری

ادامه مطلب  

 

امشب هوس کرده ام تو را...هوس کرده ام گوشی را بردارم وببینم سراغم راگرفته ای! باکمی دلبری بگویم:"خوبم درگیر دوست داشتنت هستم!" صدایت را آرام کنی وبگویی:"لابه لای دوست داشتنم کمی هم زمان برای قدم زدن داري؟" خنده ای از سرذوق بکنم وبگویم:"البته!" شانه به شانه راه برویم،صدای خش خش برگ های زیرپایمان ملودی خوبی است برای آغازعشق...
آرام به بازویت بزنم وبگویم:"انگار که نمیخواهی عاشقت را به یک قهوه مهمان کنی!" لبخندی بزنی وبگویی:"مگرمیشود نسیم عشق بوزد وقه

ادامه مطلب  

خونه ، خونه ، خونه ی سبز :)  

چقدر دلم واسه این مکان تنگ شده بود !
اومدم اینجارو چک کردم دیدم انگار زمان اینجا وایستاده ! زمان تو آخرین پست ِ حذف شده این وبلاگ وایستاده ! دیدم زمان تو منم ایستاده ، تو معز ِ من ، تو درون من ، تو زندگی من ... نمیشه که اینجوری ! میشه ؟! تار عنکبوتارو از گوشه کناراش بزنم کنار ِ یکم نازش کنم ، دل خودمم آروم میشه :)
 

ادامه مطلب  

تصمیم من!  

نگرانم!
تصمیمی که گرفتم و خواستم تنهایی خونه بگیرم 
حالا نمیدونم از پسش برمیام یانه !
حضور اون موش توو خونه خیلی نگرانم کرده
و از طرفی بافت قدیمی خونه و تو در توو بودنش ....
شبا تنهایی خوابیدن یکم ترسناکه برای یه دختر :(
من بلاتکلیف ام الان
و این بدترین حس دنیاست 
کاش ادم همیشه پیش خانواده ش بود و مجبور نبود این شرایط رو تحمل کنه...تحمل کنم 
خدایا پلیز هلپ می 

ادامه مطلب  

این چند روز  

سلام دوستای گلم 
خدا رو شکر که اینجا رو دارم بنویسم و شماها هستید وگرنه تو دنیای واقعی جز خودمون سه تا هیچ دوستی ندارم
+سرما خوردگیم تموم شده ولی دخملیم هنوز باهاش درگیره و آبریزش داره که اونم دارم انتی بیوتیک بهش میدم تا خوب بشه
+عرضم به حضورتون که دیشب شوهر گفت بریم خونمون منم از روزی که ماشین خریدیم شوهری هر وقت باشه میریم دور دور همیشه هم قبل رفتن خونه ی مادر شوهر با یه دور زدن انرژی میگیرمدیگه رفتیم که پدربزرگه رو کاراش رو کرده بودن وخوا

ادامه مطلب  

خونه‌ی مادربزرگه  

همش دارم یه کاری میکنم که منو جزو اهالی خونه به حساب نیارن. زود میرم، دیر میام. حالا که امروز تصمیم گرفتم خونه بمونم پشیمون شدم. میخوام بزنم بیرون. ولی خیلی خسته‌ام. نمیشه بتونم یه جا آروم بگیرم؟ نمیشه.
میخوام برم دانشگاه ولی شامر اونجاست و یه حس بدی دارم که برم اونجا و بیکار باشم.
می‌خوام برم پیش کیمیا ولی جوابمو نداده.
میخوام برم.
کجا برم؟

ادامه مطلب  

اینترنت دزدی  

دیشب محض نمونه ی قسمت سریال آشوب رو با نت گوشی دانلود کردم ۱۷ دقیقه شدقسمت بعد رو با نت خونه دانلود کردم ۶ ساعت زمان داد و تا صبح طول کشید !از ۲۹ آذر تا امروز من ۳ شب خونه بودم و همسرم ۵ شب ، شب ینی از ۱۲ تا ۸ صبح ، جفتمونم نت گوشی داريم و با موبایل که کار میکنیم نت گوشی رو مصرف میکنیم ... ینی یک هفته اس نت خونه هیچ استفاده ای نشده ... شاتل جانِ دزد ، توی اکانتمون زده روزی ۸ گیگ مصرف ! آخه بی پدر ، بی شرف ، بی چیز ، ما اصلا خونه نبودیم ! شاتل عزیز ، کمتر دز

ادامه مطلب  

ببخشید ولی واقعا اینا جای عقل تو سرشون کاهِ :/  

بیاین همگی باهم یه دعایی بکنیم @_@
خدایا به اونایی که وضع مالیشون خوبه هم بده؛
به اونایی هم که وضع مالیشون بَده هم بِده!
به اون اولیا عقل :|
و دومیا پول :|
البته این مخاطب داره یوقت به کسی برنخوره :|
واسه اونایی که پول دارن اما بازم سر اینکه جاریشون، یا داداششون شاید بیشتر داره، حرص میخورن، دعوا می‌کنن، بهم فحش می‌دن:/ واقعا چرا؟
تو که داري، دستت به دهنت می‌رسه خداروشکر کم که نداري، یه خونه اینور داري، یه خونه اونور داري، یکی دیگه هم اونورتر، شک

ادامه مطلب  

حذف  

چون مطابقه معمول بازم به حرفام بی توجهی كرد چند شبه خونه نمیرم
فردا هم قرار عكاس بیاد خونه
منم گفتم تا هفته بعد نمیام خونه
الته شك نكنید خونه مادرم نمیرم
اصلا" مامانی نیستم
و از اون مهم تر نمی خوام نگران بشن
یا خونه دوستامم
یا هتل مرجان
اصلا هم ناراحت نیستم
چون قول دادم هر چیز
هر جا
و هر كس كه اذیتم كنه رو حذف میكنم
فقط دلم پیشه دتر باباست
جوری بابا فراز صدام میكنه كه دلم غش میره واسش
فردا رو میخوام مرخصی بگیرم
الته اگه بشه
صبح باید برم دادگاه ی

ادامه مطلب  

گاهی  

گاهی وقتا بشین و به من فکر کن ، شبیه من که لیوان قهوه به دست هر روز به تو فکر میکنم.
گاهی وقتا رو مبل خونه ولو شو ، خیره شو به یه نقطه و خوب به همه عاشقانه هام فکر کن.
گاهی وقتا بزن بیرون و بی هدف راه برو مثل من که تمام راه های دنیام به تو ختم میشه.
گاهی وقتا موقعی که داري ظرف میشوری وقتی دستات پر از کف شده رو کابینت جلوی صورتت نقاشی بکش، مثل من که هر کاغذ و مدادی گیر میارم بی اختیار نقش چشمای تورو میکشم.
گاهی وقتا که داري موهاتو شونه میکشی خودت رو به

ادامه مطلب  

فرار از خونه!!  

بازم آلاخون والاخون ی.......
باران دوست پسر آورد خونه و منم فقط تونستم کیفمو بردارمو بیام بیرون از خونه تا قبل از اومدن اون پسر
نمی دونم چرا یکم رعایت دیگرانو نمیکنه؟!!!
اون می دونه من روی این مسائل حساسم ولی بازم خیلی یهویی دعوت میکنه از یارو که بیاد خونه ی ما که خونه ی مجردی و دانشجوییه دخترونه ست!!!
اونقد سریع اومدم بیرون که نه کتابی نه جزوه ای نه حتی مسواکمو نیاوردم!!! بندکفشامم نبستم ! و فوری اومدم توو خیابون تاکسی بگیرم. اخه ساعت نزدیک 10 شب بود

ادامه مطلب  

دیگه حالم از کلمه ی مبارکه بهم میخوره  

خونمون رو دیدم. امروزم رفتیم واسه لباس.
دارم میترسم... من عاشقشم ولی اگه نتونستم از پس زندگی مشترک بر بیام چی؟
حالا خونه داري و اینا به کنا، مشکل اصلا من خونه چیدن و بحثای قبلشه.
و بعدم که رابطه... رابطه داشتن واسم خیلی ترسناکه.

ادامه مطلب  

دانلود ارزان فایل طرح توجیهی تولید مربا، شربت، شور، ترشی و حلوا باظرفیت کل 385000 عدد  

طرح توجیهی تولید مربا، شربت، شور، ترشی و حلوا باظرفیت کل 385000 عدد




خلاصه طرح
موضوع طرح طرح تولید مربا، شربت ، ترشی ، شور ، حلوا
نوع تولیدات وظرفیت مربا، شربت ، ترشی ، شور ، حلوا
تعداد شاغلین 27 نفر
مشخصات سرمایه گذاری طرح (ارقام به میلیون ریال)
سرمایه گذاری کل طرح 36855
سرمایه گذاری ثابت 26825
سرمایه در گردش 745
در آمد سالیانه 7000
سود ویژه 972
دوره بازگشت سرمایه 27 ساله






ادامه مطلب  

خواص و مضرات قهوه  

خواص و مضرات قهوه تهیه شد
 
قهوه درختی است که ارتفاع آن تا هشت متر میرسد دارای ساقه ای استوانه‌ای شکل و برگ‌های نوک تیز، متقابل، بیضوی و همیشه سبز می‌باشد .
بهترین نوع قهوه، قهوه عربی است که به حالت خودرو در حبشه، ‌سودان و مناطق استوایی آفریقا وجود دارد ولی اکنون کشت آندر برزیل، ونزوئلا‌، جزائر آنتیل و دیگر مناطق آمریکای جنوبی مرسوم است .
 
● خواص دارویی
قهوه از نظرطب قدیم ایران سرد و خشک است و چون جز دسته آلکالوئیدها می‌باشد بنابراین با

ادامه مطلب  

انار انار بیا بِ بالینم/شبنم گل نآر...  

زل میزنه تو چشآی آدم میگه خیلی بچه های بی چیزی هستین،
بعد وقتی خندت میگیره چش غره میره!
آخه چه کاریه استاد؟:))
+عنوآن پست تو راه تا خونه تو ذهنم پلی میشد، رسیدم خونه یادم رفت؛
بعدِ ناهار ظرفِ انارو کِ رو میز دیدم دوباره شروع شد.

ادامه مطلب  

Old man take a look at my life, I'm a lot like you*  

صبح روز کریسمس. برنامه ای ندارم. خونه قدیمی هستم.بعد از تقریبا شیش ماه. این خونه رو دوست دارم. توی اتاق سوم پشت میز تحریر ز نشستم. ز احتمالا الان یه جایی وسط اقیانوس آرامه. از لای پنجره هوای ازه و خنک میاد و صدای موزیکی پیت. سلیقه خوبی داره توی موزیک.  پیت، همسایه جنوبی، پیرمردی که تنها زندگی میکنه، کلاه سرش میزاره و یه مزدای بادمجونی رنگ داره، هنوز اینجاست.  اون اواخر داشت سعی میکرد خونه ش رو بفروشه ولی یه مشکل هایی داشت. شاید الان دیگه منصرف ش

ادامه مطلب  

من و خاطرات  

دیروز تو مسیر رفتن به خونه ی خواهر، منتظر اتوبوس ایستاده بودم.تو حال و هوای خودم بودم که صدایی آشنا به گوشم رسید. صدایی که چند سال پیش مالِ کسی بود که واقعاً دوستش داشتم ولی بدترین خاطرات رو واسم به یادگار گذاشت.
صداش دقیقاً مثل خودش بود و جالب اینکه خونه ی اونها هم همون جایی بود که صاحب صدا، سالها پیش خونه شون اونجا بود!
شاید داداش اون بود. نمیدونم.
همین صدا باعث شد من برم به سالها پیش.
حالا اون چند سالی هست که در آمـریـکـا داره زندگی میکنه و از

ادامه مطلب  

یه گوشه ی دنج  

نمی دونم چرا این بار دارم لحظه شماری می کنم که زودتر روز رفتن مهمونامون برسه. نمی تونم بگم امیدوارم زودتر برن چون زودتر نمیرن فقط میشه انتظار کشید که موعد رفتنشون سر برسه.
حتی این روزها حوصله ی خود آقای خونه رو هم ندارم چه برسه به بقیه .
دیشب ناچار شدم باهاشون برم بیرون در حالی که واقعا هیچ میلی نداشتم.چون دیدم آقای خونه تمایل داره کسی همراهیشون کنه و من اگر نمیرفتم ناچار می شد خودش بره و از کارهاش عقب می موند . این قسمتش البته زیاد مهم نیست فقط

ادامه مطلب  

812  

سه شنبه شب ...بهترین شب عمرم بود.
صبح پراز آشوبی بود، وقتی از در خونه اومدم بیرون مردگ سگ با پلیس اومده بود در خونه مون.باید سیس برگه ایو امضا میکرد...برگه ای که رسما برگشت سیس براشون به رویا تبدیل میکرد...تا مغازه دویدم...بهشون گفتم برید اونجان...منتظرت بودیم...به پلیس گفتم...بعدش رفتن...منم دویدم تا برسم...وقتی رسیدم جلو در بود رفت کنار بهش گفتم میموووون...
میخواست بمیره.
بگذریم...این صبحش بود...
بعدش رفتیم کیکارو نگاه کردیم با سیس یه کیک 40تومنی خریدیم

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداري
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داري
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداري
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داري
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

رفاقت ها!  

منتظرم بار میوه خالی بشه. میوه بخرم واسه عصر.
پدر، طبع و ذایقه ترشی داشت. خیلی ترش! از چمران که اومده خونه، هرچی براش پرتقال خریدن، حال نکرده. زنگ زده به رفیقش، عمده فروش میوه، که فلانی اینها بلد نیستند پرتقال ترش بخرند، برام بیار.
یارو، سر ظهر، بنگاهشو سپرده به شرکا، پرتقال برده در خونه ما!
 
 

ادامه مطلب  

 

اینکه میگن هیچ جا خونه خود آدم نمیشه درست، ولی من جدیدا وقتی دو سه روز جایی میرم دیگه همونجا راحتم، برمیگردم خونه همه چی غریبه واسم الان تو خیابونم باشم راحت میخوابم شاید دلیلش این باشه که وقتی خودم اینجام فکرم یه جای دیگه ست. و وقتی فکرم یه جای دیگه ست مهم نیست کجا باشم و زندگی کنم
نمیدونم حالا، گفتم شا ا ا ی د. 

ادامه مطلب  

شنبه 96/10/02  

آخر هفته شلوغی بود -شب یلدا دور همی ....
چهارشنبه که رفتم خونه مهمون داشتیم واسه عیادت مامان امده بودن می خواستم برم جایی ولی نشد بعدشم رفتم برا تدارک شام خواهرم قرار بود با دختر زیباش بیان خونه ....
یعد شام که مهیا شدیم واسه خوابیدن خسته بودم یکم دراز کشیدم ... یهو یا صدایی و بعد شروع شدن زمین لرزه ... اون لحظه زیاد نترسیدم یبند گفتم زلزله ... بابا خوابش برده بود به صدای من از خواب پرید .... رفتیم تو راه پله ... تا زلزله آروم شد ... ولی همچنان تا صبح پس زلز

ادامه مطلب  

 

انگار بزنی توگوش یه بچه سه چهارساله وبعدبگی:"خاله بازیت دروغه...کسی خونه تو مهمون نمیاد...تو اصلا خونه نداري...عروسکت اصلا جون نداره که بخواد تو رو دوست داشته باشه...پلاستیکیه...نگاه این پاشه،کنده میشه...این دستشه،اینم کنده میشه...چشاش نقاشیه...تو اصلا چجوری بااین حرف میزنی؟!" و اون فقط زل بزنه توچشماتو باصورت سرخ ازسیلی هیچی نگه...فقط اشک بریزه...فقط اشک بریزه...

ادامه مطلب  

 

دارم فکر میکنم مامان و بابام برگردن شهر خودمون، من تنها توو این خونه قدیمی چیکار کنم؟! 
الان از وجود نازنین اونا توو امنیت کامل و حس خووب کنارشون دراز کشیدم ولی وقتی تنها باشم موندن توو این خونه ......آسونه؟!
خدایا به من دانش و شجاعت و شجاعت عطا کن. آمین 
+ آقای کامیار، دیشب بعد از پستم بلاگ م رو بستم و امروزکامنت هاتونو دیدم. قبل هرچی ممنونم بابت وقتی ک گذاشتین
و اینکه حرفاتون برام خیلی جالب بود .باید سرفرصت بهشون جواب بدم 
 
 

ادامه مطلب  

تمرینات ژیمناستیک دختر زیبا در کنار خرس  

“استفانی میلینگر” ژیمناست جوان آلمانی با انتشار تصاویر دیدنی و جالب خود در کنار خرس قهوه ای دست آموزش نظر همه را به خود جلب کرد.این دختر جوان که یکی از استعدادهای ژیمناستیک کشور آلمان است می گوید :حرکات کششی و یوگا باعث آرامش و شادی او در طول روز می شود به خصوص اگر کنار خرس دوست داشتنی اش باشد. 
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

بسم الله...  

نیما از بچگی تو خونه ما بود همیشه به بهانه برادر ررضاعی بودن من
آخه وقتی خاله نیما رو به دنیا میاره تا چند روز حالش بد بوده و 
نیما خان هم غیر از شير مامان من چیز دیگه ای نمیخورده
تا اون سال که خاله تصادف کرد و...
نیما شد مقیم دائم خونه ما...
کلاس سوم دبستان بودیم که اون اتفاق وحشتناک افتاد...
خدایا به بابام بگو که ازش متنفرم و هیچوقت اونو نمی بخشم...
تو اون لحظه من بیشتر از نیما به کمکش احتیاج داشتم...ازش متنفرم متنفرم

ادامه مطلب  

بهشتِ من  

اگر از زندگی حذفت کنم می تونم خودم باشم. می تونم اعتقاداتمو بدون ترس نشون بدم، می تونم آزادانه وارد اجتماع بشم. می تونم موسیقی یاد بگیرم. می تونم کلاس برم، می تونم هرچیزی که دوست دارم بپوشم. می تونم به ظاهرم برسم، می تونم خاطرات دانشگاهم رو بدون ترس و با صدای بلند توی خونه تعریف کنم. می تونم عاشق بشم. می تونم بخندم. اگر فقط تو نباشی، من کمتر دروغ می گم. کمتر با لرز میام خونه.
اگر تو نباشی من بهتر زندگی می کنم.
 
+ چطور وجدانت انقدر آسوده است؟ چطور ف

ادامه مطلب  

عروس عمو  

عموم تهران یه ویلایی داشت داد واسشون آپارتمانی ساختن و شش واحد بهشون دادن بعد تو این مدت یه عروس داشتن که پاپیچشون شده بود سر یک سال باید عروسی بگیرین این در حالی بود که عموم همون اول بهشون گفت این پسر من هیچی نداره منم نهایت یه عروسی واسشون بگیرم بعد هی دبه دراورد که باید عروسی بگیرین عموم هم اون مدت هیچی پول نداشت گفت نمیتونم عروسی بگیرم بعد گفت اگه نگیرید حامله میشم آبروتون بره انقد وقیح و پر
خلاصه دید نشد گفت میخوام بینیمو عمل کنم پسر عمو

ادامه مطلب  

خبر خوش  

جمعه بود و تعطیلی. دیشب دیر وقت خوابیدم .صبح هم تا نه خوابیدم.
به خیال اینکه تو هم خوش بودی و خوابیدی.
از خواب که بیدار شدم اومدم سلام صبح به خیر بگم
دیدم که پیام دادی جایی نرفتی و خونه بودی و ناراحت
حالم به حدی بد شد که تمام شادی دیشب از یادم رفت
رفتم صبحانه و کارها و‌دوباره اومدم بهت سر بزنم دیدم که عکس دادی و رفته بودی نماز جمعه .
بهت گفتم چرا خونه موندی گفتی  حرفت شده و زدی بیرون
اصلا دیگه خوش نبودم. کلا حالم گرفته شد
که گفتی بی خیال شاد باشیم

ادامه مطلب  

نه به دولتی  

من هیچ وقت تصمیم نداشتم برای دولت کار کنم.
هیچ وقت سعی نکردم توی یه شرکت یا اداره دولتی کار کنم.
نمیدونم چرا، ولی تنفر خاصی دارم، شاید یه روزی که احساس کنم توی یه شرکت دولتی مشکلی رو حل کنم و یا چیزی رو بهتر کنم، برای دولت کار کنم.در غیر این صورت هیچ گاه به خاطر منافع شخصیم برای دولت کار نخواهم کرد.
حتی یه بار موقعیتش پیش اومد.
قبل سربازی بود که یکی از دوستام که برای سپاه کار میکرد، بهم گفت دوست داري توی زمینه تخصصت سربازیتو بگذرونی؟
گفتم بدم نم

ادامه مطلب  

# محااااله .....  

مامان اینا همشون رفتن خونه پسر عمه واسه تبریک و....
وسیله هاشون و اماده کردم و کارا رو کردم
حتی نگفتن بیا تو هم باهم بریم  :/
نگفتن منم دلم میخواد فسقلی و ببینم حالاهواتم عوض میشه همش تو خونه ای داري کار میکنی و .....
خصوصا با بحثی که صب راه انداختن و سروصدا ها و....باز منو با تمام فکرام تنها گذاشتن
اصن عشق و توجه میباره ازشون  :)))
 
+ من و این همه خوشبختی محاله  :)))))))

ادامه مطلب  

شعف،لذت،عیش و یاد  

«من،همیشه دلم میخواست چراغونی،به جز اشکم نیومد به مهمونیدل،سراپرده ی غم های زمونه سپرستوی تنم بی آشیونه س»
شعف،
آنقدر که انگشت کنم در مربادر مربای سرخ،هویجدر نبود مادر،پدرو بلیسم انگشت را،به شيرین ترین وضع لذت،
آن چنان که انگشت بر زخم ها کشیده،تازه شوندسرخی ببارددست ها بکشم بر خونِ زخمِ تازه شده بر پوستعیش،
برهمان فلزِ وصل کننده ی واگن های مترونامطمئن و شل،شبیه به پستانهای زن عمویی دور در خاطرو یاد،
آنچنان که موزاییک های خاکستریو انگشت

ادامه مطلب  

پشه  

واقعا نمیدونم این وقت سال و تو این هوای ب شدت سرد پشه تو خونه ما چی کار میکنه

ادامه مطلب  

۳۹۱. چی بگم؟؟  

اون روز که اخرین پست گذاشتم، اون روز که روز بدی بود، اون روز که اعصابم خورد بود فکر میکردم چقد همه چی بده!! نمیدونستم چی قراره به سرمون بیاد که اونا همه بشه یه شوخی...
همون شب خونه مادرشوهرم بودیم، اینستا رو باز کردم یه استوری، یه انا لله و انا الیه راجعون رو عکس پسردایی ۲۳ سالم دیدم.....از اون لحظه به بعدش همش شد یه کابوس. این که چی کشیدم و چطوری راه افتادیم و رسیدیم. اینکه سر راه رفتیم در پادگان دنبال پسردایی که هنوز نمیدونه چی شده! و اون تشیع جنا

ادامه مطلب  

کسل مثل من  

خسته ام........کسلم.....بیحوصله ام.........یه روز موندم خونه اینجوری شدم........اصلا نمیتونم تو خونه باشم..........امروز آفم بود ولی خیلی کسل و بی حوصله ام.......فک کنم به یه تغییر نیاز.....نمیدونم شاید باید الان یه ذره اتاقم رو مرتب کنم و بعدشم یه دوش بگیرم شاید یکم حالم بهتر شد.........شاید بهتره برم موهام رو کوتاه کنم.........نه میذارم یه یک هفته دیگه این کار رو بکنم......الان حس میکنم وقتش نیست........
باید برم یه ورزش ثبت نام کنم......جدیدا یکم شکم اوردم......بدنم شل و ول شده ..

ادامه مطلب  

یک روز کسل کننده در خانه  

امروز با نامزدجان یه برنامه ای داشتیم ک جور نشد جفتمون خیلی نارحت شدیم...( هر چند ک همین امشب حکمتش مشخص شد اونم برنامه ی خونه دیدن ابجی ف تو محله ما بود.. و نامزدی هم پی برد و چند بار ب خدا گفت دمت گرم (: ..) در هر حال جناب نامزد صبح نارحت شده بود و بعدظهر هم نیومد بریم بیرون بچرخیم برا همینم من خیلی دلم گرفت چون از صبح تو خونه بودم... و شروع کردم به نق زدن اونم از نوع زنونه..اونم از نوع شدید ک تو منو دوس نداري و دلت نمیخواد باهم بچرخیم و ... حالا امشب مام

ادامه مطلب  

به صداقت چشماش اعتماد کنین  

طرف تبلیغ جوراب زنونه داده تلویزیون, بدین صورته که دختره با باباش میرن یه بسته ده تایی جوراب نگین می خرن برا مامانه و آقای فروشنبه ده تا جوراب جعبه پیچ میذاره تو ساک کادو میده دستشون. 
در صحنه بعدی مادر خونه از گرفتن کادو مشعوف میشه و ده تا جعبه جوراب از ساک در میاره.
در صحنه بعدی خانم و بچه ش چیز درازی که احتمالا همون جوراب نگینه از دو طرف گرفته ن و رو به دوربین می کشن و بنا به دلایلی از این کشش خوشحالن.
اما جوراب نگین چیست؟ آیا جوراب پارازینه؟

ادامه مطلب  

تاراج  

به تاراجم بیا بانو، که من مغلوب مغلوبم
تو این بن بست بی لبخند ، به جرم بوسه مصلوبم
از این تقویم تکراری، ببر من رو به بیداري
رفیق باغ و خاکستر ، تو از رازم خبر داري
بلوغ عطر بابونه، تو آواز تو پنهونه
دلت دریای بی مرزه،نگاهت صد تا می خونه
به تاراجم بیا بانو، سکوت ساز و غارت کن
من و عریون کن از خوابم، گل و آواز و قسمت کن
من و گم کن توی شال ت،حریم امن رویا باش
اگه تسلیم این مرداب، تو دریا باش، تو دریا باش

ادامه مطلب  

امشب  

امشب اولین شبی بود ک توو خونه ی جدید بودم و خواستم تجربه کنم این تنهایی و مستقل بودن رو ! البته بوده شب هایی ک تنها باشم ولی اینجا، توی این خونه ی جدید، قراره کلا خودم تنها باشم
ولی چون بخاری ندارم امشب، صابخونه( حیات خانوم) نزاشت توو خونه بمونم و گفت یا میای بالا پیش من و آقامون یا میری پایین پیش دخترمون ! الا و بلا نمیزارم شبو اینجا بمونی و سرما بخوری. 
هرررچی هم مقاومت کردم نزاشت و گفت یالا جمع کن بریم
دلم میخواست میرفتم پیش خودشون. حیات خانوم

ادامه مطلب  

بوی مست کننده ی سیگارش  

بوی سیگارش مستم کرده بود داشتم دیوونه می شدم دلم میخواست برم تو آغوشش و فقط بو بکشمش و با تمام وجودم بوی سیگارو هُل بدم تو ریه هام  ولی نمیشد صاحب بوی سیگار یه مهمون بودتو خونه ی ما  تو دلم بهش فحش دادم که چقدر بی شعوره که تو خونه سیگار کشیده چون هیچ یک از اعضای ما سیگاری نیست و به رسم ادب باید میرفت بیرون سیگار می کشید ولی از طرفی بوی سیگارش برام یه لذتی داشت باورنکردنی...
پ.ن:عاشق بوی سیگارم البته بجز سیگار بهمن
پ.ن2:از هیجانش به داداشم گفتم چقد

ادامه مطلب  

1021 - یه روز تعطیل  

امتحان داشتم
خیلی سخت بود امیدی به قبولی ندارم!
بیخیالم برام مهم نیست 
خیلی کار دارم باید برای جلسه فردا مطلب اماده کنم، چقدم سخته!
یکم به سر و وضع خونه برسم، از اینکه خونه همش یه شکل باشه بدم میاد همش باید به یه جایی ور برم و یه تغییراتی بدم. امروز نوبت اشپزخونه س.
عصر باید بدم خرید یک لیست درااااز نوشتم که باید بخرم.
آی فیلم داره فیلم سینمایی خداحافظی طولانی رو پخش میکنه
 تو فیلم رعد و برق میزنه و بارون میاد.
خدایا یعنی امسال نمیخوای ما رنگ با

ادامه مطلب  

هواتو کردم،هوامو داری؟  

سلام ماه من
آخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه ازت نوشتن
شب شهادت دختر سه ساله امام حسین حضرت رقیه ست،تسلیت آقا جون،
دلم میخواد وقتی اینجا مطلب میزارم فقط بنویسم دارم میام مشهد همین..
دلتنگم و بیقرار مثل همه ی روزا و شبایی که با خیال مشهدی شدنم میگذرن،امید دارم به مهربونیت که یه روزی پنجره خونه ی من رو به حرمت باز بشه یا حداقل از پشت بوم خونه بتونم گنبد طلاتو ببینم و نفس بکشم تو هوات..
هوا داره رو به سردی میره و صحن و سرات خلوت تر و دنجتر از همیشه می

ادامه مطلب  

هشتگ آدم گریز  

میخواستم فیس بوکم رو آپدیت کنم با پستی یا عکسی یا هرچی
کلی زور زدم ولی دیدم هیچ حرف و عکس و مطلبی ندارم که فکر کنم دلم میخواد با کسی در میونش بذارم
دارم شدیدا به تنهاییم عادت میکنم و بعد از دنیای مجازی پاش به دنیای واقعی هم داره کشیده میشه.
بعد از یک هفته از در خونه رفتم بیرون، فقط هم تا سر کوچه! اونم چون آذوغه جاتم داشت ته میکشید
اینکه نسبت به یک هفته خونه موندن حتی حس بدی هم نداشتم واقعا چیز عادی ای نباید باشه بنظرم
کاملا میتونم تصور کنم چند ما

ادامه مطلب  

.: زلزل ههههههههههه :.  

به نام خدا
آقا ما در جلسه ایمنی خانوادگی به این نتیجه رسیدیم از خونه مون بیرون نریم. یا خونه محکمه و رو سرمون آوار نمیشه. یا میشه دیگه. ولی از تو خیابون رفتن و با سنگ و شیشه و آوار برجهای بغلی و اطراف مواجه شدن، خیلی بهتره.
واقعا هیچ جای امنی در اطراف محل زندگیمون نمیشناسم. سر خیابون اون طرفی ستاد بحرانه، ولی در مسیرش در شرایط زلزله تمام ممنوعیتهای حرکت رو داره. کابل و برج برق، ساختمون بزرگ.
پناه میگیریم دیگه!
خدا فقط بهمون رحم کنه. 

ادامه مطلب  

.: زلزل ههههههههههه :.  

به نام خدا
آقا ما در جلسه ایمنی خانوادگی به این نتیجه رسیدیم از خونه مون بیرون نریم. یا خونه محکمه و رو سرمون آوار نمیشه. یا میشه دیگه. ولی از تو خیابون رفتن و با سنگ و شیشه و آوار برجهای بغلی و اطراف مواجه شدن، خیلی بهتره.
واقعا هیچ جای امنی در اطراف محل زندگیمون نمیشناسم. سر خیابون اون طرفی ستاد بحرانه، ولی در مسیرش در شرایط زلزله تمام ممنوعیتهای حرکت رو داره. کابل و برج برق، ساختمون بزرگ.
پناه میگیریم دیگه!
خدا فقط بهمون رحم کنه. 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >