معرفی کتاب جین ایر  

رمان جین ایر بر اساس نظر اکر منتقدان و همچنین مخاطبان عمومی بهترین رمان تربیتی نوشته شده دنیا  می‌باشد. که در اینجا به صورت مختصر به معرفی این کتاب و معرفی داستان آن به صورت کوتاه پرداخته شده است. رمان‌های تربیتی به داستان‌هایی گفته می‌شود که شخصیت اصلی و یا چند شخصیت از داستان در طی زمان و روند داستان دچار بلوغ فکری شده و به عبارت بهتر از اتفاقات رخ داده در پیرامونشان و همچنین تجربیاتشات درس‌های بزرگی می‌گیرند. از جمله برجسته ترین رما

ادامه مطلب  

رمان  

بسم الله الرحمن الرحیم
رنگهامحو میشوند و آدمها ناپیدا وهمه جا سکوت مطلق وقتی تو به من نگاه میکنی...کاش می شد...تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم! آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای...که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم برای نوشتنت...من از توهیچ نمیدانم...من نمیدانم حتی اسمت چیست؟!من نمیدانم چشمانت چه رنگیست؟!نمیدانم در قلبت چه میگذرد...حتی نمیدانم وقتی حرف میزنی صدایت چگونه است؟!نمیدانم...نمیدانم...هیچ نمیدانم از تو...هیچ نمیدانم از ت

ادامه مطلب  

معرفی کتاب دکتر جکیل و آقای هاید  

دکتر جکیل و آقای هاید (به انگلیسی: Strange Case of Dr Jekyll and Mr Hyde) رمانی کوتاه است که توسط نویسنده اسکاتلندیبه نام رابرت لوییس استیونسون در سال ۱۸۸۶ در لندن منتشر شده است.
در این رمان دکتر جکیل، که به مبحث دوگانگی شخصیت علاقه‌مند است، دارویی برای جدا کردن جنبه‌های خوب و بد انسانیش می‌سازد. از جنبه‌های بد  فردی به نام آقای هاید پدید می‌آید که دست به اعمال جنایتبار و حتی قتل می‌زند. در پایان دکتر جکیل که دیگر نه قادر به کنترل آقای هاید است و نه

ادامه مطلب  

کتاب «دختری در قطار»؛ نوشته پائولا هاوکینز  

«دختری در قطار» که در سال 2015 یکی از رمان‌های پرفروش دنیا به شمار می‌رفت، با آغاز سال 2016 نیز روند خود را طی کرد. به طوری که طبق گزارش‌‌های اعلام شده با داشتن 10 هفته پرفروش، در صدر دیگر عناوین قرار دارد. انتشار این اثر در سال گذشته سبب شد تا رکورد فروش افسانه‌ای هری پاتر شکسته شود.
«دختری در قطار» نه‌تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان‌شناسانه است، که موفق شد خیلی زود رکورد پرفروش‌ترین‌هایی چون هری پاتر را بشکند و همچنان در صدر باق

ادامه مطلب  

۲۶۶۹::  

و تکرار یک واقعه و یک پست...
اینکه امروز قلبم تمام مدت تیر می کشید
 
اینکه دست چپم کرخت شده بود و
پشتم تا گردنم می سوخت ...
منو از هیچی نترسوند
دوست داشتم زودتر بمیرم :)
بی تردید
بی هیچ وابستگی
دوست داشتم بمیرم
همون لحظه همون موقع 
 هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم ...
جز دستان تو!
 
و اینبار چه راحت دستم رها شد...

ادامه مطلب  

محبت خیانت میاره  

 
یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم!
جیب هایم مطمئن ترند.!!
دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره.ولی 'محبت'، "خیانت" میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت: که"هیچ چیز از هیچ كس بعید نیست"!!!!
این جمله رو هرگز فراموش ن

ادامه مطلب  

کارهایی که دارم دنبال میکنم  

الان در کنار کار اصلیم:
LED
خورشیدی
بهینه سازی انرژی
تجهیزات پزشکی
نیروگاهی
را کم و بیش دارم دنبال میکنم ولی قطعا محدودشون خواهم کرد.
الان بحث مالیات و جداشدن دو نفر از شرکت خیلی جدی و آزادهنده شده که امیدوارم این مشکل رفع بشه.
تو زندگی یاد گرفتم جوگیر نشم و زود امیدوار و ناامید نشوم... و این مشکل را باید تو این سن حل کنم.
واقعا دلم میخواد کتاب بخونم دلم میخواد رمان بخونم و برم تاتر...
این روزا کنسرت هم رفتم و خوب بود ولی انقدر عجله دارم تو زندگی که

ادامه مطلب  

به تو رسیدن  

به تو که میرسم..ذهنم جا میماند و دلم ..همچون باد میوزد تا نوازش شهر آشوب گیسوانت..پلک نمیزنم که تمام نگاهم را رخسار تو برساند پای معنایی زیبایی و لطافت.به تو که میرسم حواسم جا میماند و من میمانم و حیرت و مبهوت پای اقیانوسی از ظرافت که قایق بودن مرا میبرد به عمق یک تولد در ابدیت.به تو که میرسم زمان هم جا میماند و لب ازلب تو که برمیدارم در میابم آنور پیچ و خم های کوچه ی گیسولنت..ساعتهاست که افتاب غروب کرده.به تو که میرسم.پیله ام جا میماند و من در آغو

ادامه مطلب  

 

ساعت از صفر عاشقی هم گذشته و این شب نمی‌گذرد
چنان بر شقیقه ام پا سفت کرده که گویی لنگرهای ابد را حمل می‌کندنگفته بود
نگفته بود زیر باران می‌رود
زنگار حنجره‌اش در ازدحام خیابان می‌رفت
نگاهش نکردم
پشیمانم
صدا، صدا و همیشه این واژه سه حرفی است که مختصروار جلو می‌آید و همه زندگی را کامل می‌کند
زنگار حنجره‌اش در خیابان می‌دوید
به سختی دل‌ها برمی‌خورد اما می‌دوید
نفسم برید و صدا روی زنگار حنجره‌ها پرواز می‌کرد
چه رنگ چرک‌مرده‌ای در نگا

ادامه مطلب  

دونیا ادبیاتی. دانيل استيل  

 
 
 
دانیل استیل
 
 
 
 
 
 
آمئریكادا نیویورك شهرینده 1949 نجی ایلده ایشیق دونیایه گؤز آچدی. آمریكادا دوغولموش اولسادا اوشاقلیق ایل لری‌نین چوخونو فرانسادا كئچیرتدی. دئمك‌ اولار یئددینجی كیتابی‌نین چیخیشینا قده ر كیمسه اونون  قودرتلی بیر یازیچی اولدوغونو  آنلامامیش دیر.
1981 نجی ایلده آمئریكا اونیورسیت‌لری‌نین بیری دانیل استیل خانیمی دونیایه تاثیر بوراخان 10 قادین دان بیری اولاراق آدلاندیردی و نیویورك تایمز گونده‌لیك نشریه سی ده  1984

ادامه مطلب  

اینم از امروز  

امروزمونم گذشت
در کنار یک مشت شارلاتان بی مغز پر ادعا...
اینا که بگوزن میگن طوفان کردیم و .... طوفان کنی میگن عه باز گوزیدی؟یه جورایی بهم ثابت شده که زمین جای من نبوده و نیست... فقط نخواهد بودش یه خورده گنگه که موندم...
به هر حال... ایشاله که دنیا جای بهتری بشه...
نشدم که ما پوست کلفت شدیم ادامه میدیم...

ادامه مطلب  

249.  

خداوندا ! ب ما دوستان اکسو ال و ارمی ب تعداد بسیار و اقامت در کنار رنگین کمان متحرک [پارک بزرگ] عطا کن ! آمین:|
وااااااااای وااااااای گااااااد این چرا انق جیگرههههه چرااااا چرااااا وااااای وااااای من مرگگ
من ب دستور دونگ سنگ عانی یکو خورده ای عاف شدم اما سه خابم برد
فک کردم جمس امروووز مرصی ک پنشمبس ^^ دلم واسه بابایی ابی پوشم تنگ شده

ادامه مطلب  

گریه خانم ابری صبح زود!  

یک.پنج دقیقه مونده که 7صبح از راه برسه تو از خونه میای بیرون و بوی خاک نم خورده میپچه تو کل وجودت  و قطره های ریز بارون میشینه رو صورتت ،ا
ز اون حس هاست که خیلی خاطرخواه داره

ادامه مطلب  

هان شد بی علی، الْلهُ اكبر  

بسمۀ تعالی
*********
جهان شد بی علی، الْلهُ اكبر
********************
جهان  شد  بی  علی،  الْلهُ اكبر           حسن شد بی ولی،  الْلهُ اكبر
سحر‌ از  ابن ملجم  خورده ضربت           به  شمشیرِ  شقی،  الْلهُ اكبر
*************************************************

ادامه مطلب  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیست  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیستنان و آبت زهرمار و پیش پایت سنگ نیست
با فرشته هم‌نشینی، هم‌زبان و همدم ات آدم بدخلق، کج‌رفتار بی فرهنگ نیست
بر سر قدرت کسی با تو ندارد اختلافباد آباد آسمانت، کارو بارت لنگ نیست
ربنا در عرش هرشب خواب راحت میکنیناله و فریاد و آتش‌بازی های جنگ نیست
دور از آغوش مادر بی نشانی کودکیآه و آتش خورده از داغ پدر دلتنگ نیست
لااقل آنجا ملایک بی نژاد و مذهب اند در میان شان تعصب از لحاظ رنگ نیست
کفر می‌گویم خدایا، عذر

ادامه مطلب  

خستم  

امروز جمعستو به رسم همیشه جمعه ها میریم خونه پدر بزرگم و همه اونجا جمع میشیم،ی خورده خستم جریان کارمون هنوز نامعلومه  و معلوم نیست دولتی بودنش به کجا میرسه آیا اصلا دولتی میشه یا نه و هزاران آیا دیگه از این حالت برزخی بودن واقعا کلافم و دوس دارم همه چی سریع تر روشن شه ، نمیدونم هیچی دیگه فقط اومدم بگم منم هستم و زندم فقط ی مدت نبودم و قضیه کارم هنوز مجهوله اگه کسی متنو منو میبینه از ته دلش دعا کنه

ادامه مطلب  

واجب امروزی  

 
روز قدس است، ها !
مثلا اگه کسی هفتاد سااااااااااال نمازشو نخونده باشه،
اگه هفتاد سااااااااااال، روزه هاشو خورده باشه،
اگه هفتاد ساااااااااااال، غیبت و تهمت و سرقت و بدعت تو کارنامه اش باشه،
تمام اینها سر جاشه،
غیبت در یک واجب دیگه به اسم راهپیمایی روز قدس هم، تو کارنامشه!
پاشید برید راهپیمایی.
یاالله
کم کم یک روزی می رسه که فلسطینی ها و مصری ها و عربستانی ها و خلاصه همه دنیا با اسرائیل صلح می کنند،
مثل همین روزها تقریبا!
بعد ما علیه تمامشو

ادامه مطلب  

باور کن پسر وجود نداره اینجا همه مردن...  

پسرها عروسك ندارند !!
درد دل كردن و حرف زدن را یاد ندارند 
نگاه كن فقط بلدند اسباب بازى هایشان را پرت كنند ...
پسرها اشك هم ندارند 
می ترسند مردیشان زیر سوال برود ! 
با یك آغوش..
دل هرمردى را میشود ساده به دست آورد 
نگاهش كن وقتى خسته است ...
وقتى دلسوزى برایش نیست ! 
میدانم از پسر ها ناراحتى 
جرزنى میكنند..
بى معرفتند..
حرف بد میزنند..
بازى را بلد نیستند..
آنها تقصیرى ندارند !
او را مثل تو ناز نكرده اند ..
گل سر به موهایش نزدند ..
صورتش را نبوسیده اند ...
ا

ادامه مطلب  

بزرگ شدیم و فهمیدیم.....  

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا آب میوه نبود...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با دستان پر بر نمی گرددآن طور که مادر گفته بود...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیز های ترسناک تر از تاریکی هم هست...
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک بازی کودکانه نیست و دیگر دست های ما را برای عبور نخواهند گرفت...
بزرگ تر که شدیم فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ ش

ادامه مطلب  

خسته ام...  

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغبین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زدهمثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ... خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به دردِ سرطان مش

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان گلم آبجیام و ...
ببخشید دیر به دیر آپ میکنم  کلا این یه ماه بلا از زمین آسمون میریزه
نتمون که هی قطع و وصل میشد بعد دیگه که به لطف خدا کلا قطع شد دیگه حتی نتونستم بیام تو وب خوشملم هییی بعد دیگه زنگیدیم به یه کارشناس که از طرف مخابرات بیاد اومد یه چند دقیقه نشست  بعد مامانم اومد گفت پاشو برو یه رمز جدید برای وایفا انتخاب کن برو دیگه منم رفت پیش مرده یه سلام کردم بعد دیدم رمز وایفا رو نوشت داد دستم گفت بیا اینم رمز وایفا یه نگاهی بهش کر

ادامه مطلب  

نقل از شهید چمران  

نقل است از شهید گرانقدر #دکترچمران پرسیدند #تعهد بهتر است یا #تخصص ؟ وی در جواب گفت می‎گویند #تقوا از تخصص لازم‎تر است، آن را می‎پذیرم. اما می‎گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‎پذیرد، بی‎تقواست.
این سخن شهید متخصص و متعهد و دانشمند انقلاب حرف دل ماست؛ حقیقت این است که #انقلاب در این چهار دهه بیشتر از اینکه از بیگانگان و ضد انقلاب ضربه بخورد از #متعهدنماهای بی تخصصی ضربه خورده است که زمان امور را با بی تقوایی به دست گرفته اند.
این جماعت با

ادامه مطلب  

خواجه حافظ شیرازی/خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت  

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختبه قصد جان من زار ناتوان انداختنبود نقش دو عالم که رنگ الفت بودزمانه طرح محبت نه این زمان انداختبه یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کردفریب چشم تو صد فتنه در جهان انداختشراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمنکه آب روی تو آتش در ارغوان انداختبه بزمگاه چمن دوش مست بگذشتمچو از دهان توام غنچه در گمان انداختبنفشه طره مفتول خود گره می‌زدصبا حکایت زلف تو در میان انداختز شرم آن که به روی تو نسبتش کردمسمن به دست صبا خاک در

ادامه مطلب  

مامان بزرگ بابا بزرگ های دوست داشتنی  

مامانجون اقاجون تصمیم گرفتن زودتر برگردن پروازشون انداختن جلو و چیزی حدود پونزده روز زودتر برگشتن.
دیشب همه دورهم جمع بودیم..دیشب اون خونه بعد از یک ماهو خورده ای جون گرفت.
بزرگترهای هر خانواده ای خیلی عزیزن خیلی وجودشون لازمه.این یک ماه هممون به نحوی اذیت شدیم.
این دو روز که مامانجون اینا برگشتن خاله میگه خونمون خلوت شده بچه هام بهونه اشون رو میگیرن:(
دور بودن سخته..اینکه پسرخاله و دخترخاله دو سال سه سال یک بار میتونند مامان بزرگ بابابزرگشو

ادامه مطلب  

اصول نوشتن رمان  

مرحله اول
یک ساعت وقت بگذارید و داستان خود را در یک جمله خلاصه کنید. چیزی مانند این: « یک فیزیکدان شرور تلاش می کند تا در زمان به عقب باز گردد تا عیسی مسیح را به قتل برساند» (این خلاصه اولین رمان من است) این جمله همیشه به شما خدمت خواهد کرد. این یک تصویر بزرگ است مانند اولین مثلث از آن مثلث هایی که یک دانه برف زیبا را می ساختند.
بعد ها وقتی که می خواهید کتاب خود را پیشنهاد بدهید، این جمله باید در ابتدای آن قرار گیرد. این همان چیزی است که به فروش کت

ادامه مطلب  

شیدایی  

 
شیدایی
 
1 عشق تودیشب در دل من خانه می کرد
بـــر بام دل ، مرغ سعادت لانه می کــــرد
2 موی پریشان مـــــــرا در ســـردی شب
دستان گـــــرمی آفرینت شانه می کــــرد
3 دیوار دوری می شکست و سیل دیـــدار
دنیای غمگین مـــــــرا ویرانه می کـــــــرد
4 در سایه روشن های شب،شوق نگاهت
هـــــر آشنا را با دلـــم بیگانه می کــــــرد
5 جانم بــــه جانت بسته بود و بیخودی ها
هنگامه ای بــرپا در این کاشانه می کــــرد
6 شیدایـــی و شور و شراب و شادمانــی
در ساغـ

ادامه مطلب  

فردا انتخابات دوازدهم  

طبق عرف خودم اصلا نمیخوام سیاسی بنویسم.
فقط امیدوارم آبادانی و امنیت برای مردم اتفاق بیفته و مردم مشکلات اجتماعی و اقتصادیشون حل بشه و همچنین خودم بتونم تو کار و درس و زندگیم موفق بشم.
سی خرداد هم تنها امتحانم هست ذهنم راحتتره چون روی کارهای محدودی میخوام کار کنم و امیدوارم خدا تو زندگی مشترکم منو کمک کنه.
دیروز رفتیم خواستگاری و نمیدونم چه بشود روز شنبه پاسخشون و البته بعدش مذاکرات طولانی.
الان مهسا و مونا نمیدونم چه بشود.
رفتن به خارج یا م

ادامه مطلب  

 

سلام مولای من
دیگرماه مهمانی خداروز آخراستو مـــا...همچنان سهام دارِ دردهای ناتمام شماییم؛ یوسف زهراامـــا، این آوارگی را به هزار عافیت دیگر نمی دهیم! فرزند شما بودن، هزینه میخواهد.و مــا... برای چنین عظمتی، هر هزینه ای را به جان می خریم.تمام عزت مان این است که، شریک درد شماییم.اینکه؛ ما را در جامه مِشکی تان شریک می کنید. اینکه ؛ جرعه ای از دردتان را به جانمان میندازید.اینکه؛ از غربتتان، به ما نیز سهمی داده اید. اینکه؛ بی شما زیستن برایمان محا

ادامه مطلب  

مرغ همسایه که غاز است ...  

 
انقدر خوار و خفیف این جنسای خارجکی نباشین ..ایرانی بخرین خار نداره تولید کشورمون والا به خدا :)
انقدر پا نشین ارز از کشورتون ببرین بتپونین تو باسن این کشور اون کشور، اول مملکت خودتونو بچرخین، ببینین چی به چیه، اقوامشو بشناسین بعد با چسان فسان پولاتونو خرج دبی و ترکیه و امثالهم کنین که فقط به چهار نفر بخواین بگین خارج بودم اُ لَ لَ جات خالی آتوسا جون، کامی تو هم کاش میومدی، شهین (سوت دار تلفظ کردن شین در شهین!) واااای نبودی ببینی چه لوازم آرای

ادامه مطلب  

خسته از محمد علی بهمنی  

شعر زیبای خسته از محمد علی بهمنی :
.....
اززندگی از این همه تکرارخسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته سوی خانه دل خسته میکشموایا! از این حصار دل آزار خسنه ام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میزاز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
ازاو که گفت یار تو هستم ولی نبوداز خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریزاز حال من مپرس که بسیار خسته ام
.....
..: اشعار محمد علی بهمنی :..

ادامه مطلب  

تیم فوتسال ساحل قهرمان جام رمضان شد  

مسابقات فوتسال جام رمضان شهرستان سیریک با برگزاری دیدار فینال در بامداد امروز به کار خود پایان داد.ساحل و اتحاد که با غلبه بر حریفان خود به این مرحله رسیده بودند در سالن مملو از جمعیت سیریک برابر هم صف آرایی کردند که این ساحل سیریک بود که با برتری در ضربات پنالتی برای دوازدهمین بار قهرمان مسابقات جام رمضان شد.تیم فوتسال ساحل در این بازی تا 5 دقیقه مانده به پایان بازی 3 بر 0 از حریف عقب بود اما با غیرت مثالزدنی بازیکنان خود و حمایت هوادران خود

ادامه مطلب  

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست//نهد به پای قدح هر که شش درم دارد  

روزی روزگاری دخترکی بود که به تنها آینده نگری اش رسیده بود ولی از آن رو که چند قدم جلوتر از آینده را ندیده بود هدفی نداشت.حال پس از چندین سال هم که سرش به سنگی خورده بود تا هدف های بیشتری داشته باشد و البته هدف هایی بس مفید...هی جاده پر از سنگ و شیب و گاهی هم برهوت...این دخترک هم تو این روزا باز به شب زنده داری قبلی اش برگشته و هی فکر میکند و هی فکر میکند و هی فکر میکند ولی این راه هموارتر نمی شود.پس باید به دل جاده بزند...تنها امید دخترک این راه ناهم

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صدای سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی این دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن این دختر یک روز نشده که آمده داخل این خونه بعد این جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  

یک زندگی کامل  

یک زندگیِ کامل باید همه چیزش جور باشد. باندازه کافی لذت برده باشی، رنج دیده باشی، مبارزه کرده باشی، جسورانه عاشق شده باشی، از خشم بر میزی مشت کوبیده باشی، مستی و خماری کرده باشی.در بزم و عزا، اشک شوق و اندوه ریخته باشی، از پسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی، گاه روزهایی بر بستر پوچی افتاده باشی و گاه شب‌های طولانی از رویای بزرگ بخواب نرفته باشی، بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: «یک گام، فقط یک گام دیگر بردار!» و باره

ادامه مطلب  

چالش  

اگه ماشین بودم:الانترا
 
اگه صفت بودم:مهربون(البته هستم:))
 
اگه رنگ بودم:صورتی
 
اگه هوا بودم:بارونی
 
اگه میوه بودم:توت فرنگی
 
اگه حیوون بودم:همستر
 
اگه رمان بودم:اگه گفتی من کیم؟
 
اگه خواننده بودم:میلاد راستاد
 
اگه ساز بودم:گیتار
 
اگه بازیگر بودم:شهاب حسینی و محمد رضا گلزار
 
اگه فیلم بودم:دلشکسته
 
اگه بازی بودم:هفتلو خبیس(یه جور بازی با پاسور)
 
اگه هنر بودم:موزیسین(درست نوشتم؟)
 
اگه شغل بودم:مهندس کامپیوتر
 
اگه شهر بودم:پاریس و استام

ادامه مطلب  

ده نکته مهم براي يک مدير موفق  

بِسْمِ اللّهِ
الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
ده نکته مهم برای یک مدیر موفق
همانطور که می دانید در هر سازمانی، یک هرم سازمانی وجود دارد
که کل فعالیت های سازمانی را مدیریت می کند. صرفنظر از اینکه شما کجای هرم هستید، در
سمت مدیر ارشد، مدیر میانی یا در سطح سرپرست، شما مسلماً مسئول هدایت و مدیریت یکسری
نیروهای تحت سرپرستی خود هستید تا از طریق هدایت و مدیریت آنان به اهداف سازمانی نایل
آیید.
داشتن یک مدیر خوب می تواند محل کار را به یک دانشگاه به معنای
واق

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1