دلگرمی بافتن این همه خیال...  

فکر کنم خوب باشد این روزهایی که در انتظار و سردی هوا میگذرد را با دلخوش کنک های کوچک پر کنم.
خیال ببافم از خوبی سرکار رفتن و حقوقش.
از خانه آینده ام و نورگیر بودن ش و پرده های گلدار و صندلی های چوبی و ایوان و حیاط و دار و درخت و گلدان دارش.
از طراحی و خطاطی که قصد یادگرفتنشان را دارم.
از سایت فرحناز حمیدنزاد و عکس هایش که کلی به من انرژی سرزندگی میدهد.
از تنهایی های خوبم،
از خواندن کتاب شعرهای کودکان،
از زندگی کنار پنجره ای که به یک منظره پر گل و گ

ادامه مطلب  

یه روز جمعه ..........  

جمعه ۹۵/۹/۱۲یکی از روزهای آذر ماه یک روز خوب برایم بود.نه کار داشتم نه دانشگاه.تصمیم گرفتم, فقط برای خانواده و خانه باشم و خوشحال بودم از خواب بیدارشدم ولی سروصدا نکردم تا دخترم  بیدار نشود و کمی بخوابد, صبحانه آماده کردم,  چایی درست کردم پنیر وگردوآوردم,و تخم مرغ درست کردم و چیدم تو سفره و دخترمو بیدار کردم. زنگ زدم شوهرم از مغازه آمد صبحانه 3نفره دورهم بودیم و خوردیم و شوهرم رفت من و دخترم کارتون تماشا کردیم. و بعد کتاب خوندیم کتاب قصه و بعد ش

ادامه مطلب  

تاریخ ارائه پروژه  

تاریخ ارائه درس مبانی کامپیوتر و برنامه سازی :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
تاریخ ارائه درس برنامه نویسی پیشرفته :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
3- سه شبنه 12 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
* دانشجویان هر درس در یکی از سکشن های اعلام شده به انتخاب خودشان می توانند حضور داشته باشند. از دانشجویانی ارائه گرفته خواهد شد که روز ارائه خود را با ایمیل مشخص به من مشخص کنند. بدیهی است که دانشجویانی که ایم

ادامه مطلب  

۳ سوال...  

سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول: خدا چه میخورد؟سوال دوم: خدا چه می پوشد؟سوال سوم: خدا چه کار میکند؟وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟ غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا...!اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.اینک

ادامه مطلب  

روز ارتش  

یکشنبه         29 فروردین 1395            ساعت 18:00
امروز بر خلاف روزهای دیگه یک ساعت زودتر یعنی 4 بیدار شدیم. چون باید خودمون رو برای مراسم روز ارتش آماده میکردیم. بعد از خوردن صبحانه نفرات رژه جلوی اسلحه خونه به خط شدیم تا تفنگ بگیریم. اسلحه هارو که گرفتیم اومدیم توی میدان صبحگاه اصلی و سوار اتوبوس شدیم. به هر کدوم از ما یک جفت دستکش سفید، یک عدد کاشکول(نوعی دستمال گردن) و یک عدد فانوسقه(کمربند نظامی) داده بودن که موقع رژه جلوه خاصی به سربازها م

ادامه مطلب  

چند خط از یک.../24  

وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد که دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود،این فاصله ی 730 روزه،فقط 4 درصد از عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال،13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.پس عجیب نیست اگر برای پسر،این مدت،سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت،دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله،مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش.اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات،دو ساعت صبر کند،مثل این است که

ادامه مطلب  

...  

دیشب حالم خوب نبودو خوابیدم ...ساعت 5 صبح بود یهویی بیدار شدمو دیدم دارم بالا میارم تا اومدیم برسیم دکتر توی نیم ساعت من 8 بار حالم بهم خورد ساعت 5 صبح که رفتیم دکتر اصلا حالم خوب نبود وسرم برام نوشت با سه تا سوزن...
امروزم که همش خوابیدم از بس حالم بد بوده ...تبو لرزو اینام که دارم...حالم تعریفی نداره...

ادامه مطلب  

دم‌کردنی‌های فصل سرد  

با شروع فصل سرما نوشیدنی‌های گرم آرامش خاصی به بدن می‌دهند. چای، همان برگ‌های سبز و براق که بعدا تبدیل به چای سبز، قرمز و سیاه می‌شوند، نوشیدنی داغ اغلب ما ایرانی‌هاست اما تنها چیزی نیست که می‌توانیم درروزهای سرد پاییز و زمستان بنوشیم. دم‌نوش‌های رنگارنگ و فوق‌العاده، فصل سرد را به گرم‌ترین فصل سال تبدیل می‌کنند. دم‌نوش‌ها سالیان درازی است که با زندگی ما انسان‌ها عجین شده و در درمان بیماری‌های متعددی به طب سنتی یاری رسانده‌اند.

ادامه مطلب  

یکشنبه 1395/10/05  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
فعالیتهای امروزمون:
بازی با پازل مشاغل و ابزار هر شغل
مسابقه ی مهارتها( تقویت مهارتها و شناخت برتری اعضا)
واحد کار زمستان: آموزش شعر زمستان
کلاس نقاشی
صبحانه: نیمرو- شیر
ناهار: کباب و ماست به همراه سوپ
روز بارانیتون خوش....

ادامه مطلب  

یکشنبه 1395/10/05  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
فعالیتهای امروزمون:
کتاب کار علوم
 واحد کار زمستان: کلاژ گروهی (آدم برفی)
بازی رنگها و تمرین شعر
بازی خلاق  برای بالا بردن افزایش اعتماد به نفس
بازی آزاد
بازی با تخم مرغ های رنگی اشکال
کلاس نقاشی
صبحانه: نیمرو- شیر
ناهار: کباب و ماست به همراه سوپ
روز بارانیتون خوش....

ادامه مطلب  

یکشنبه 1395/10/05  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
فعالیتهای امروزمون:
شعر خوانی: تمرین شعر قرآنی
شعر زمستون
قصه گویی: ننه سرما و امید و آرزو
کاردستی: کلاژ تلویزیون
واحد کار زمستان: درست کردن کرسی و آشنایی با پتو و صندلی و وسایل گرمایشی
آشنایی با میوه های زمستانی
کلاس نقاشی
صبحانه: نیمرو- شیر
ناهار: کباب و ماست به همراه سوپ
روز بارانیتون خوش....

ادامه مطلب  

 

رشت باید بیشتر کافه داشته باشد. کاش می توانستم دو سه تا کافه ی دنج و گرم در همان حوالی میدان شهرداری باز کنم. اما فعلا که یک عدد آنفولانزا گرفته ی سرفه کن هستم که دوست دارد بیشتر بیدار بماند و کلی کار انجام دهد، اما 11 دقیقه از ساعت 11 گذشته و اگر دیرتر بخوابد فردا زجر آورترین بیدارشدن را در ساعت 5 و نیم صبح تجربه می کند.

ادامه مطلب  

تجربه من .......  

سال 93بود که من دخترم آیسودا رو در پیش دبستان ثبت نام کردم .انروز که باید به جشن اول سال میبردمش از یه طرف خوشحال بودم از طرفی ناراحت ازاینکه تا ساعت 5بعداز ظهر نبینمش میمیرم ،ساعت 13از خونه زدیم بیرون سمت پیش دبستان ایسودا رسیدیم ،رفت تو سالن جشن برای اولین روز پیش دبستان شروع شد ،مدیر بچه ها اومد بیرون به سمت مادرا گفت برید ساعت 5اینجا باشین نمی تونستم این همه ساعت بزارم اونجا برم خلاصه زدم بیرون به سمت خونه نمی دونستم چیکار کنم رفتم خونه با م

ادامه مطلب  

یکشنبه 1395/10/05  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
فعالیتهای امروزمون:
واحد کار زمستان: اموزش ماه ها
کتاب داستان بابا برفی
کتاب کار علوم: خورشید
دست ورزی: برش کاغذ با قیچی
انجام حرکات نمایشی
بازی گروهی عمو زنجیرباف – این دختره اینجا نشسته
لگو بازی
عروسک بازی
بازی با سازه ها
کلاس نقاشی
صبحانه: نیمرو- شیر
ناهار: کباب و ماست به همراه سوپ
روز بارانیتون خوش....

ادامه مطلب  

 

خیلی وقت بود اینجوری تقلب نکرده بودم.خیلی سرِ امتحان بهم گذشت.جدیدا رابطم با پسرا تو دانشگاه بهتر شده.یعنی اینجوری که بعد از سه سال میتونم تو چشماشون نگاه کنمو جواب سوالِ 3 رو بهشون بدمو جواب سوال هشتو بگیرم.تولد ن هم خوش گذشت بهم.باورش نمیشد اون دختره که اون گوشه نشسته داره شمعای کیکشو با کبریت روشن میکنه.من باشم....
امروز تو خیابون یه ماشین عروسو تعقیب کردیم از بیکاری.بعد منو ب حدس زدیم عروس دوماده  بی پول بودن.ولی خیلی خوشحال بودن.زیادی خوش

ادامه مطلب  

خاطره جدید آقا مهرسام  

سلام به همه دوستان مهرسام هستم. روز سه شنبه بود ساعت یازده باید میرفتم کلینیک قصد داشتم بیشتر بخوابم ولی ساعت هفت با صدای ایفون بیدار شدم حوصله نداشتم بلند شم بعد از مدتها بود که نمیخواستم زود بیدار شم همزمان تلفن هم زنگ میخورد تلفن قطع میشد صدای گوشیم بلند میشد هرکی بود عزم داشت خواب من رو خراب کنه از صدای زنگ در و تلفن و گوشی به ستوه اومدم و با عصبانیت تمام از رختخواب گرم و نرم جدا شدم در رو باز کردم خواهرم بود گفتم سلام کلید داری چرا ایفون ا

ادامه مطلب  

تو...من  

صبحِ امروز وقتی داشتم چایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوینده رادیوپرسید"شما حاضریدبرای کسی که دوست اش دارید چه کنید؟"
فکرم بی درنگ سمتِ تورفت!این سوال را بار دیگر از خودم پرسیدم...
حاضرم سالها یک گوشه فقط به عکسِ تو زل بزنم اما نگویم "دوستت دارم!"
این جمله گاهی میتواندموجبِ "رفتن" شود...عشق گاهی تمام شادی ها را می بلعد...
راستش من از رفتنِ تومیترسم!حاضرم یک عمر در حسرت بوسه باشم اما نگویم عاشق چشمانِ سیاهت هستم...
+گاهی بهتر است"عشق" را پیش از تولد

ادامه مطلب  

یک  

بسم الله الرحمن الرحیم
شاید روزی نوشتمت..روزی مثه امروز که اولین دقایق بیست و سومین روز از آذر ماه 95 ه.
..یه روزی مثل یکی از روزای مرداد ماه ..دختری که شبیه بقیه نبود..چون وقتی جوابش رو ندادم جواب ندادن من رو به حساب غرورم نگذاشت..تو اولین نگاه چندتا سوال پرسید که من اون سوالارو تو نگاه هزارمم به هر کسی جواب نمیدادم..و جواب ندادم..و هر کسی بود میرفت..اما نرفت..دوباره و دوباره اومد..جواب دادم اما سرد..خشک،رسمی،جدیو دوباره اومد..هر بار که میومد برام ی

ادامه مطلب  

21  

ای کسانیکه در کد های جاوای قالب خود از این قلب های حباب دار می گذارید که با رفتن ماوس رویش منفجر می شه  جان مادرتان بی خیال شید .
یک ساعت کلیت بودم روش داشتم حبابا رو با ماوس می ترکوندم .. نکنید عاقا .. یه ساعت از عمرم برای ترکوندن حباب های شما به هدر رفت !
کدشو بردارید آقا چیه آخه !
 
نظر شما چیست

ادامه مطلب  

۲۴ روش درمان طبیعی فشار خون  

ژنتیک مستعد، سبک زندگی ناسالم و رژیم غذایی پرنمک از مهمترین علل ابتلا به فشار خون بالا هستند. متاسفانه فشار خون بالا درمان قطعی و اثبات شده ای ندارد و تلاش ها بر پیشگیری و کنترل این بیماری متمرکز هستند.
راه های درمان فشار خون بالا
کاهش فشار خون با پیاده‌روی در فضای باز
پیاده‌روی تند به شما کمک می‌کند که فشار خون را پایین بیاورید. اگر این اقدام به‌طور صحیح انجام شود، قلب می‌تواند به طور موثرتری از اکسیژن استفاده کند. ۴ تا ۵ نوبت پیاده‌روی

ادامه مطلب  

تمرین با نشاط در پیست  

به گزارش روابط عمومی آکادمی تکواندو فدک ، امروز جمعه با هماهنگی های صورت گرفته یک تمرین با نشاط در محل پیست استادیوم تختی با همراهی جمعی از شاگردان آکادمی و زیر نظر عبدالله شجاعیان برگزار گردید.
این تمرین راس ساعت 9/30 دقیقه با دویدن دور پیست آغاز شد و با کشش و انعطاف ادامه پیدا کرد.در پایان بچه ها با تشخیص شجاعیان به  بازی پرداختند و راس ساعت 11/30 دقیقه به تمرین خاتمه دادند.

ادامه مطلب  

در گذار از روزها...  

اندر احوالات امروز...
همین الان بعد یک ساعت پیاده روی از در مدرسه پسرجان رسیدم روی مبل خونه ....دیروز پسرجان یک برگه داد بهم که درباره انتخاب رشته و اینا توی مدرسه بود و جلسه گذاشته بودن و نوشته بودن حضور الزامی و ضروری ...ساعت ۹ هم شروع میشد جلسه ...منم امروز صبح وقتی کارامو کردم یهو یاد جلسه افتادم و متوجه شدم ساعت یه ربع به ۹ هست آژانس گرفتم و هول هولی رفتم مدرسه ولی هیچکدوم از مادرا و پدرای بچه های کلاس نهم را ندیدم سالن کنفرانس هم که محل جلسه ب

ادامه مطلب  

 

آدمهایى هستنند که وجودشان در زندگیت نور امید است…
به راستى شاهکار خلقت خدا هستند
وجودشان تنت را گرم و ته دلت را قرص مى کند…
گاهى زبان هم در برابر تعریف تمجیدشان قاصر مى شود…
انگارى که الهه ى عشق هستند و واژه ى فرشته هم براى آنها اندک است…
  آدمهایى که براى آفرینششان باید دست به آسمان برد و خدا را شکر کرد…

ادامه مطلب  

در جواب کلام منقول از راسل  

در جواب کلام منقول از راسل
از راسل نقل شده که ما باید بپذیریم که محکم ترین و تعصب آمیزترین باورهای ما آنهایی هستند که کمترین دلیل ها برای درستی شان در دست است .
شبکه های اجتماعی چه مزایا و یا چه معایبی دارند کاری ندارم , اما یکی خصوصیات این شبکه ها ( صرف نظر از اینکه عیب است یا مزیت ) این است که از یک طرفی عمومی است و از طرفی مباحثی که بعضا از توان تحلیل بنده و امثال بنده خارج است و مخصوص محافل حوزوی و دانشگاهی است در این فضا مطرح شده و شاید بسبب بض

ادامه مطلب  

156  

کسانی را داشتم که حالا دیگر ندارم.
برای چیزهایی گریه کرده ام که حالا دیگر مهم نیستند.
لحظات دوست داشتنی ای تجربه کرده ام که آن موقع آرزو کرده ام همیشه بمانند اما آن لحظات گذشته اند و حالا دیگر خاطره ی حس خوبشان مانده.
گاهی به چیزهایی فکر می کنم که ته ته قلبم آتش می گیرد.
گاهی چشمم به ساعت می افتد که جفت شده و یاد تو می افتم که همیشه که ساعت جفت می شد می گفتی.  و جلویش ایموجیه خنده و چشم قلبی می گذاشتی.
و من آرزو می کردم تا ابد به من ساعت جفت شده را ا

ادامه مطلب  

مهران مدیری مهمان ویژه‌برنامه شب یلدای شبکه یک  

مهران مدیری مهمان ویژه‌برنامه شب یلدای شبکه یک
مهران مدیری که این شب‌ها برنامه گفت‌وگو محور «دورهمی» را برای شبکه نسیم تولید و پخش می‌کند، در شب یلدا مهمان شبکه‌ی دیگری می‌شود و با علی ضیا، مجری برنامه «مثبت یک» به گفت‌وگو می‌نشیند.
به گزارش ایسنا، در بلندترین شب سال، شبکه یک سیما با ویژه برنامه «مثبت یک» تلاش می‌کند لحظات خوش و بیادماندنی را برای شب‌نشینان یلدا فراهم کند. «مثبت یک» از ساعت ۲۳ سه شنبه به مدت سه ساعت با اجرای علی ضیا ر

ادامه مطلب  

جلسه اولیا و مربیان  

به گزاش روابط عمومی آکادمی تکواندو فدک ، دوشنبه مورخه 6 دیماه 95 جلسه ای درخصوص مسایل پیشرفتی باشگاه در محل تمرین برگزار شد.
در این جلسه که از ساعت 17/30 دقیقه شروع شد و تا ساعت 18/45 دقیقه ادامه داشت مسایل مربوط به چگونگی همکاری خانواده با کلاس و همچنین راه های پیشرفت کلاس بررسی شد و در انتها با رای گیری ، 5 خانواده به شرح ذیل به عنوان شورای کلاس انتخاب شدند تا امور کلاس بهتر از قبل ادامه پیدا کند.
1.خانواده شجاعی
2.خانواده رستم زاده
3.خانواده جعفری
4.

ادامه مطلب  

 

 
 
دنیا حتی جای زندگی کردن هم نیست چه برسه به خوش گذروندن ...
 
تا بوده این ده ساله ، واسه من همین بوده ...
 
کاری که خوبه ، یه مشت کارمند مزخرف اطرافشو گرفته وهمیشه رو اعصابند ...
 
در کنار آدمای خوب هم ، کارای سخت و مزخرف گیر آدم میاد ....
 
وقتیم همه چی خوبه ... 
پول گیر آدم نمیاد ... :( 
 
پس نباید همه چی خوب باشه 
این قانون نیست که بند و تبصره داشته باشه 
یا بشه تغییرش داد ....
 
 
 
ایکاش ، اضافات ما مردا توی پریز برق بود 
تا میکشیدیم بیرون و خاموش میشدیم

ادامه مطلب  

کتاب آدم های سمی  

 
ادامه بخش 5....
 
2. افراد وراج
چیزی که این افراد لازم دارند در اصل قفلی برای بستن دهانشان است.
این افراد زیاد کتاب می خرند و می خوانند تا بتوانند در جمع بلبل زبانی و اظهار وجود کنند، در حالی که آنچه در اصل نیاز دارند خواندن کتابی است که به آنها یاد دهد چگونه در جمع ساکت شوند.
این دسته افراد اغلب باعث آزار گوش اطرافیان هستند.
دلیل اینکه شما مدتی طولانی است با اینها حرف نزده اید این است که حتی لحظه ای ساکت نشده اند تا شما هم حرفی بزنید.
آنها عموما ب

ادامه مطلب  

 

- میچ، بخشی از مسئله به این مربوط می‌شود که انگار هر کسی یک‌جور عجله دارد. مردم در زندگی‌شان معنی و مفهوم پیدا نکرده‌اند، پس بیست‌وچهار ساعته به دنبال آن می‌دوند. اتومبیل جدید، خانه‌ی جدید، شغل جدید. و متوجه می‌شوند که این چیزها هم بی‌معنی و خالی هستند. و دوباره می‌دوند و می‌دوند.
+ وقتی آدم شروع کرد به دویدن، دیگر سخت است سرعتش را کم کند.
- نه چندان. می‌دانی من چه کار می‌کنم؟ وقتی یک نفر می‌خواهد در ترافیک از من سبقت بگیرد-البته وقتی می

ادامه مطلب  

گاه گاهی حکمت هم جواب نمیدهد...  

گویند روزی حکیمی در بازار شهری راه میرفت و فریاد میزد که آهای مردم من گنچی دارم بسیار با ارزش که حاضرم آن را به سه هزار اشرفی بفروشم خوشا به حال آنکه صاحب این گنج باشد
پی نوشت : دمش گرم در دیار ما سه هزار میلیارد را یواشکی میبرند که برای زحمتی برای دیگران نباشد
 
القصه:
خبر به پادشاه رسید دستور داد تا حکیم را به حضور همایونی بیاورند
پادشاه گفت ای حکیم شنیده ایم در دیار ما جار میزنی که گنجی  میفروشی
- بله قبله عالم. مگر نه آن است که مردم برای امر

ادامه مطلب  

کار دست هردومان داد  

آخر همان پراخاشگری هایش کار دست هر دومان داد. 
چند باری تماس گرفته بود و من هم که همیشه گوشی ام را در حالت "فقط نور" میگذارم متوجه تماسش نشده بودم.
اینبار مادرش زنگ زد و متوجه ی روشن خاموش شدن گوشی شدم. جواب دادم و با لحنی محبت آمیز گفت چرا گوشیشو بر نمیداری ؟ توضیح مختصری دادم و گفت لطفا زنگ بزن ازش عذر خواهی کن! قبلا هم بدون محاکمه محکوم شده بودم اما اینبار مثل قبل نبود. 
به خانه اشان رفتم با حالتی تمسخر آمیز سلام کردم ، اما بدون جواب سلام شروع

ادامه مطلب  

open minds !  

متاسفانه این روزها در فضای مجازی، روراستی و صداقت بیش از حدی در بین کاربران دیده می‌شود. عده‌ی زیادی هستند که از کوچک‌ترین و مگوترین مسائلِ زندگی‌شان، خیلی راحت و عادی صحبت به میان می‌آورند. و این بی‌پرده‌گوهایی تا جایی پیشرفته است که نه تنها به برخی ویژگی‌های بلوغِ مربوط به هر جنس، اشاره‌ی کامل همراه با رسم شکل(!) می‌شود؛ بلکه شوخی‌های بی‌شرمانه‌ای هم با آن‌ها، صورت می گیرد. گویا این بزرگواران ادب را خورده‌اند و حیا را قی کرده‌ان

ادامه مطلب  

گزارش عاطفی کارورزی  

روابط انسانی در مدرسه 
نام و نام خانوادگی کارورز: سید میلاد هاشمی         نام معلم راهنما: آقای رشنو
نام استاد راهنما: آقای صرفه جو               نام آموزشگاه: شهید مدرس
ویژگی­ های گزارش: 1_ تبیین روابط مدیر و معلمان 2­_ تبیین روابط معلم با دانش­آموزان 3_ تبیین روابط عوامل اجرایی با دانش­ آموزان 4_تبیین روابط دانش ­آموزان با یکدیگر 5_ تبیین هر یک از روابط چهارگانه فوق با مصداق های عینی (نمونه­ای از روابط)
روابط مدیر با معلمان: مدیر مدرسه آقای خ

ادامه مطلب  

پشت گردانم، روزگارم بد نیست!  

شنبه    30 مرداد  1395       ساعت 18:50
روز دوشنبه با سرویس اومدم پایین؛ سمت پایگاه نوژه. با خودم میگفتم تا ساعت 14 میرسم گردان و فرمانده رو می بینم و برگه مرخصی رو میگیرم و میرم خونه! تا قبل از در دژبانی همه محاسبات درست بود، اما اونجا از اتوبوس پیاده شدم و به محض اینکه اتوبوس حرکت کرد فهمیدم کلاهم مونده داخل ماشین! توی پادگان هم بدون کلاه بودن گناه نابخشودنی محسوب میشه؛ مخصوصا اون لحظه که فرمانده ها و درجه دارها داشتن میرفتن خونه شون. نیم ساعت وا

ادامه مطلب  

ابلیس  

از ماموریت که برگشت ، خوشحال بود. پرسید:
راستی فرمانده ! گمراه کردن اینها
چه فایده ای دارد ؟ " ابلیس جواب داد :
امام اینها که بیاید ، روزگار ما سیاه خواهد شد ؛
اینها که گناه می کنند ، امام شان دیرتر می آید ....
 
سید مرتضی صوف باف www.soofbaf.ir

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1