غزلي زيبا از حسين قاسمي  

غزلی زیبا از
حاج حسین قاسمی
**************
الهی برسرم بگشـــای دستان توانارا
به امدادت مداوا کن دل دیوانه ی مارا
شدم درمانده هستی بده پیمانه ی مستی
به یمن آن بدست آرم رموز و راز دنیا را
بگو من کیستم یا چیستم پس اندراین وادی
معما گشته این مطلب ندانم طول و پهنا را
شنیدستم لسان الغیب گوید این سخن مارا
کسی نگشود ونگشاید به حکمت این معما را
مرخص کن که بگشایم معما از در حکمت
عقاب عشق بردارد حجاب بام دنیا را
ندانم طاهرشوریده چون دیدست بی پرده
جمال یارزیبا

ادامه مطلب  

روش خواندن دروس برای ترم بعدی در دانشگاه  

ساعت با زنگ هشدار رو روی 1.30 ساعت بعد تنظیم میکنم و احساس میکنم که سرکلاس هستم و تا 1.5 ساعت دیگه کلاس تموم میشه. و خلاصه درسو میخونم و توی این 1.5 ساعت هیچ کار دیگه ای انجام نمیدوم مگر در کاری که واقعا اجباری باشه.
در در روز 2 تا یا نهایتا 4 تا یاهرچقد که تمایش داشتم به صورت 1.5 ساعت 1.5 ساعت میخونم.
این متد خوبیست.

ادامه مطلب  

ارزش خدمت به سگ  

آورده اند که : پادشاهی دستور داد 10 تا سگ وحشی تربیت کنند تا هر وزیری را که از او اشتباهی سرزد جلوی آنها انداخته تا با درندگی تمام اورا بخورند!در یکی از روزها یکی از وزراء رأی داد که موجب پسند پادشاه نبود دستور داد که او را به دست سگ ها سپارند!
وزیر گفت ده سال خدمت شما را کرده ام حالا اینطور با من معامله میکنی! اما پادشاه کوتاه نیامد وزیر گفت : خوب حال که چنین است 10 روز تا اجرای حکم به من مهلت دهیدپادشاه گفت : این هم ده روز
وزیر به نزد نگهبان سگ ها و

ادامه مطلب  

مواد غذایی مفید برای درمان خستگی و بی حالی  

 خستگی و بی حالی در طول روز از نشانه های بارز کمبود منیزیم در بدن است. منیزیم از مهم‌ترین مواد معدنی لازم برای بدن ماست که بیشتر مواقع نادیده گرفته می‌شود. برای اینکه احساس شادابی و سرحالی را در طول روز از دست ندهیم حتما باید مواد غذایی که حاوی این ماده مهم هست در برنامه غذایی روزانه بگنجانیم.
موز
موز به‌عنوان یک میان وعده بهترین دشمن خستگی و بی‌حالی ست. این میوه علاوه بر منیزیم دارای مقدار زیادی پتاسیم است که یک ماده معدنی معجزه‌آسا برای

ادامه مطلب  

- 29 -  

امروز صب خوب بود :)) ساعت ۱۲ بلند شدم شیمیو خوندم تا سر نور(میدونم خیلی کم خوندم ولی با دقت خوندم فهمیدم!) ساعت ۳ گوشیمو روشن کردم دیدم محدثه ۲۳ بار زنگ زده بهم -_- دوباره زنگ زد جواب دادم گف معلوم هست کجایی؟هیچ خبری ازت نیست دو روزم نیومدی تلگرام گوشیتم که خاموش میکنی گفتم داشتم درس میخوندم  گف خاک تو سرت گوشیو قط کرد :/ رفتم تله دیدم مهسا در به در دنبال یه شماره دیگه از منه محدثه گفت جواب داد داشت درس میخوند تو گروه موجی از فوش بود که به سمتم اومد

ادامه مطلب  

سلام عشقم  

الان تو ماشینم دارم میرم سمت کنارک،یه چیزی خواستم بگم من ساعت 1:20دقیقه شب فک کنم بهت پیام دادم سلام.جواب ندادی هنوز،نکتش اینه نمیدونم چجوری بحث و باز کنم،اصلا چی باید بگم؟بعد چه اصراریه از ساعت 12شب به بعد بهت پیام بدم؟کلا خنگ شدم،یه دلیلش این میتونه باشه که شما تو طول روز درس میخونی واسه همینم زیاد انلاین نیستی،کور که دیگه نیستم میبینم همش شبا انلاینی واسه همین شب پیام میدم ولی چرا 1شب نمیدونم،تو اتوبوس دریچه های کولری که رو سقف بود رو بستم

ادامه مطلب  

به خانه ام بر میگردم  

 
 تکراری میشود اگر بنویسم که این ها را یک مهسای متحول می نویسد؟؟ یعنی این قدر که با این کلمه تحول بازی شده است و همه دایم در حال متحول شدن هستند و جوک در موردش می سازند که خدا می داند. اما من میخواهم بگویم واقعا در من تغییری رخ داده است. تغییری که در گوشت و پوستم حسش میکنم.
این تغییر به مرور در من اینجا شد نه یک شبه نه یک روزه نه در عرض یک ماه . جرقه اش زمانی زده شد که یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شدم و همان طور که با چشمانی نیمه باز اخبار را چک میک

ادامه مطلب  

شنبه3‏ تير96  

صبح كه اومدم ستاد تا ساعت 10 خواب بودم. ظهر با نامزدم دعوام شد. كار به جایى رسید كه قسم خوردم تا بایان این ماه نه بوسش كنم نه به بدنش دست بزنم.حوصله ندارم توضیحات بیشتر بدم.ظهر هم سه جهار ساعت خوابیدم. شام سیب زمینى و كوشت جرخ كرده بود.سیر خوردم. نامزدم و خواهرش هم رفته بودن عروسى. بعد ساعت 22 شام خورده بودن. نامزدم جند روزه روزه نكرفته آخه بریوده.الان ساعت 1 نصف شبه رو تختم هستم و مى خوابم بخوابم. حدود ی

ادامه مطلب  

پارت دوم  

پارت_دوم*****تازه ناهارمون رو خورده بودیم.مامان داشت ظرف ها رو جمع می کرد.پاورچین پاورچین به سمت اتاقم رفتم که یهو مامان مثل اجل معلق،جلوم سبز شد و گفت:-«به به!کجا آقا حامی؟»این رو گفت و دستم و گرفت و در حالی که من رو به سمت آشپزخونه می کشوند،گفت:-«قراره ظرف ها رو بشوری.»با ناراحتی گفتم:_«نه مامان،خواهش می کنم،تو که می دونی چه قدر از ظرف شستن بدم میاد.»مامان با تحکم جواب داد:-«حرف نباشه.»و کشون کشون من رو به آشپزخونه برد.*****با دهنی باز،به کوه ظرف ه

ادامه مطلب  

بپرس تا بدونی  

از اونجایی که تعدادی از دوستان وبلاگی جدید هستن و زیاد با هم آشنا نیستیم  این پست رو در اختیار اونا قرار میدم تا هر کسی هر سوالی داشت چه خصوصی و چه عمومی جواب بدم 
و البته منم میپرسم و شما بدون رودربایسی باید جواب بدید
بپرس تا بدونی 
 

ادامه مطلب  

....  

همش به حرفهات فکر می کنم....
چیزی بین ما نبوده نه؟؟؟؟
چقد راحت بازیچه دستت شدم....
مطمین باش یه روز جواب حرفهات و می گیری نه از من از زندگی....
اون جوابت و خواهد داد...‌‌
نتیجه دل دادنم به تو خلاصه شد تو این جمله که چیزی بینمون نبوده...‌
و من یه اخاذ بودم فقط همین خدا هست دیده....
روزگار جواب هر کس و می ده......

ادامه مطلب  

سال نوی شما دوست عزیز مبارک  

سلام دوستان، سلام عزیزان
 امدم این جا که بگویم سال نوی همگی مبارک. امیدوارم هر جا هستید شاد باشید سلامت باشید و دلتان گرم باشد. حدود سه سالی میشود که نوشتن این وبلاگ را ترک کرده ام ولی هنوز هم نتوانسته ام از دنیای مجازی پاکش کنم یا شاید بگویم هنوز نتوانستم از دلم پاکش کنم. نوشتن را خیلی وقت هست کنار گذاشته ام .این را با تاسف عمیقی میگویم. احساس میکنم یک دوست عزیز را از دست داده ام یا در شرف از دست دادنش هستم. 
دلم برای همه شما که تا به حال ندیدمت

ادامه مطلب  

خلقت جن  

سوال: چرا خداوند موجوداتی مانند جن و شیطان كه انسان را گمراه می كنند و موجب وسوسه آنها می شوند، خلق كرد؟ جواب: در عالم ماده نه تنها جن و شیطان بلكه موانع دیگری نیز مانند میكروب ها، بیماری ها، سرما، گرما، تصادفات، برخوردها، خواهش های درونی، حیوانات و دیگر موانع از مزاحم های انسان می باشند. جن و شیطان به خودی خود موجوداتی مفید و خوب هستند ولی چون برای انسان مزاحمت ایجاد می كنند، برای ما بد هستند، مانند مار و عقرب كه خلقت آن ها بد نیست ولی چون مز

ادامه مطلب  

بنجشنبه 1 تير1396  

ساعت هفت و نیم بیدار شدم. رفتم قضای حاجت. تو نمازخانه داشتن جزءخوانى قرآن مى كردن. ساعت 8 سرهنك اومد اتاقش.ساعت 9 بركه جاب كردم برا مرخصی كه از بعد عید فطر برم برا 7 روز.حالا بینم امضاش مى كنه یا نه. نامزدم اس داده كه هرجند باهام قهره اما صبحم بخیر.بعدش به قول خودش یه خبر بد داد و اونم اینكه زیرآبشو زدن و از كار بركنارش كردن.منم كفتم این كجاش خبر بدی بود؟و فدای سرت.

ادامه مطلب  

پارت پنجم  

#پارت_پنجم*****دیگه جونی واسم نمونده بود؛پنج ساعت بود که تو بازار بودیم.با بی حالی به مامان گفتم:_«آی پام،شکست به خدا،جون من ول کن بریم خونه،تموم شد دیگه.»مامان با اخم نگام کرد و گفت:-«حرف نباشه،پسره تنبل؛تو که چیزی بلند نکردی این همه ناله می کنی،فقط یه دو تا پلاستیک برداشتی.»چشمام از تعجب گرد شد!فقط دو تا پلاستیک؟!من شیش تا پلاستیک برداشته بودم.به مامان گفتم:_«مامان؟فقط دو تا پلاستیک برداشتم؟من شیش تا برداشتم!شــیـــش تا»مامان با بداخلاقی گف

ادامه مطلب  

آوای خوش زندگی  

آوای خوش زندگیروزی تمامی خصلت ها جایی جمع شده بودندهمه بودندمهربانی، تکبر، طمع، خیانت، وفا، دروغ، نفرت و عشقسوالی را مطرح کردم و خواستم همگی آنها جواب دهندسوالم این بودبه نظر هریک از شماآوای خوش زندگی چیست؟
برای خواندن ادامه داستان و جواب های خصلت ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

قسمت پنجم  

دفتر و کتاب و برگه ها را از داخل کشو بیرون آوردم و روی تخت ریختم . خوب از کجا شروع کنم ؟ فکر کنم دفتر گزینه ی خوبی باشد . دفتر را بر داشتم و آن را باز کردم و شروع به خواندن کردم . در داخل دفتر تمام برنامه ی غذایی و دارویی حامین محتشم نوشته شده بود . از صبحانه گرفته تا شام و میان  وعده و مکمل ها با ساعت دقیق خوردن شان نوشته شده بود . در زیر برنامه ی غذایی آدرس صفحاتی نوشته شده بود که به گمانم مربوط به صفحات کتاب بود و باید چکشان می کردم . بعد از خواندن ک

ادامه مطلب  

سلام  

امروز دوتا امتحان داشتم یکی ساعت 10یکی ساعت 1،بعد امتحان اولی اومدم سمت ایستگاه خط واحد همونجا رو نیمکتش نشسته بودم اتوبوس اومد رد شد منو ندید اصلا

ادامه مطلب  

قسمت هفتم  

یکی از پسر ها د رحالی که از سر و کول همدیگر بالا می رفتند گفت : کور خوندی اگر بزارم ،شرط را باختی حالا هم باید ...
که با دیدن سوگل خانم دست از سر پسر دیگر برداشت و دست هایش را باز کرد و به سمت سوگل خانم آمد و گفت : به به سوگلی خودم ، بابا پارسال دوست امسال آشنا ،  فردا غریبه ، ستاره ی سهیل شدی ، این جا ...
پسر جوان می خواست ادامه بدهد که سوگل خانم بالشت کنار حامین محتشم را برداشت و به سمت او پرتاب کرد و در همان حال گفت : برنا به ولای علی بخواهی چرت و پرت س

ادامه مطلب  

در واپسین نفسهای زمستان روز زن فرا میرسد . . .  

از صبح سر کلاس و طعنه و تیکه,
همش مراقب خودت بودن بدترین نوع پرستاریست!
بیماری خطرناک که نه جرات دارد بمیرد و نه شفایی در کار است!
مواظب چشمهای مرد پولدار بودن,
مواظب تنه زدن هم کلاسی بودن,
مواظب دکمه های جلوی مانتو بودن،
مواظب جهت باد و راه رفتن بودن،
مواظب ولوم صدای خنده خودت بودن,
مواظب متانت و نوع راه رفتنت در راهرو دانشگاه بودن,
مواظب باشم که کسی از دیدنم دلش نلرزد،
و این منم که همیشه باید مواظب همه چیز باشم . . .
وقتی به اتاقم میرسم انگار تنه

ادامه مطلب  

 

ساعت 11 صبح یکشنبه 31 اردیبهشت 96 - محل کار
به شدت و بسیار زیاد افسرده هستم
دیروز مونا بهمون جواب رد داد - من و مامان رفته بودیم 
تو کارم انگیزه ای ندارم
شرکت هم اوضاعش جالب نیست و دو نفر استعفا دادند و به شدت ذهنم درگیر هم مباحث تسویه حساب و هم پیشبرد پروژه ها
بحث امتحانم هست و زبان و امتحان جامع که هیچکاری نکردم تا حالا
مشکلات مالی خانوادگی هم هست
و مهمتر از همه اینها نبود ایمان در خودم- بدون توکل- با گناه و سبک غیر دینی.
خدایا فقط ازت تو هرلحظه کم

ادامه مطلب  

گرگ ها را وارد زندگی کنید  

✳️گرگ ها را به زندگی خود دعوت کنید و با آن ها برقصید!
در سال 1995 مجموعه اتفاقات عجیبی در پارک های  یلواستون آمریکا رخ داد. مسوولان پارک 14 گرگ را به مجموعه حیوانات پارک اضافه کردند، همین! و این سرآغاز یک طوفان بود. لابد فکر می کنید که آن ها به قتل و غارت پرداختند. اما صبر کنید. هفتاد سال بود که سرو‌کله گرگ‌ها در آنجا پیدا نشده بود و به همین دلیل هم تعداد گوزن‌ها به شدت اضافه شده بود؛ چون هیچ موجودی آنها را شکار نمی‌کرد. آن‌ها با چریدن خود، تقری

ادامه مطلب  

واست میمیرم  

سردی نگاهو بشکن ، فاصله سزای ما نیست تو بمون واسه همیشه ، این جدایی حق ما نیستبودن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظهمی میرم بی توخوندن من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه استمن برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتمتو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمی شهمی میرم بی تومن عشقت رو به همه دنیا نمی دمحتی یادت رو به کوه و دریا نمی دمبا تو می مونم واسه همیشهاگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیمواست می میرم ، جواب دنیا رو می دمبا تو می مونم واسه همیشهمن عشقت رو به همه

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه 
به خاطر یه سری مشکلات که برات پیش اومده بود نتونستم در خدمتتون باشم و متن های جدید بزارم و کامنت ها رو نگاه و تایید کنم و جواب بدم 
خیلی عذر خواهی میکنم و از امروز سعی میکنم هر روز پست بزارم و ایشاالله وقت بشه حتما نظر هاتونو میخونم و جواب میدم و استفاده میکنم از نظراتون
وبه گفته بعضی دوستان یه سری تغییرات ایجاد میشه در وبلاگ 
دوستان پیشنهاد دادن که در بین پست های عاشقانه پست های غمگین هم استفاده کنیم و م

ادامه مطلب  

ایمیلهای عصر  

یکی از چیزهایی که چندی است خوشحالم می کنه
ولی بی دلیل
روشن شدن چراغ ایمیلهام هست، تو ساعات عصر، مثل الان
عموما یک خبری هست. حالا یا یک تاریخی یادآوری می شه یا یک درخواستی رد شده یا پیشنهادی شده
به عمر بابرکتم، کم پیش اومده که ایمیل، استفاده حقیقی ای داشته باشه. عین بقیه امکانات مثل تلگرام و الخ و دولخ. واسه همین الان که یکم برای کاری جدی تر مفید واقع شده، کیف می کنم ازش!
این که عصر می رسند بخاطر اختلاف ساعت ما و اروپایی هاست. سه ساعت و نیم ما جلو

ادامه مطلب  

 

⚡️چرا وقتى براى انجام كارى یك ساعته سه ساعت وقت داریم، انجام آن سه ساعت طول مى كشد؟⚡️چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یک ساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟

ادامه مطلب  

 

از وجودت از مهربونیت از عشقت از احساست از سواد و دانشت از فهم و شعورت از تمام وجودت بهره مند میشند  اما از یه جسمشون حاضر نیستند برات بگذرند خب چرا باید اینا رو کنار خودت نگه داری ؟ به نظرم این ها همونقدر که معصوم و مظلوم نما هستند یک هیولا هستند .

ادامه مطلب  

 

برنامه ام را گذاشتم که هر روز به کتاب خانه بیایم. معمولا صبح ها ساعت نه و نیم صبح اینجا هستم. تا سه یا چهار درس می خوانم. از ساعت سه یا حتی دو و نیم رسما خسته شده ام. یعنی احساس میکنم که مغزم نمی کشد. نمی دانم به خاطر قولی هست که به همسر داده ام بیشتر تلاش میکنم یا برای این که محدوده فعالیت مغز خسته ام را گسترده دار کنم سماجت به خرج می دهم و تا ساعت چهار این جا می نشینم. به هر حال زنگ تفریحم این هست: نوشتن در این وبلاگ و یادکردن از خاطرات روزانه ام و ا

ادامه مطلب  

سفرنامه شماره یک  

سلاااام 
صبح روز پنجشنبه حدود ساعت 6:30صبح ما حرکت کردیم, اصلا دلم نمیخواست برم فقط بخاطر امام رضا (ع)میرفتم که التماسش کنم بلکه گره از مشکلاتم باز بشه, خلاصه صبح رفتیم دنبال بهار و عابد و بعدم سید جعفر صدقه دادیم و رفتیم. منم سوییچ ماشینو گذاشته بودم رو چرخ که محمد بیاد ماشینو جابجا کنه تو سایه بزاره حدود ساعت 2,بود فکر کنم که ما هنوز،به فردوس نرسیده بودیم رفتیم ناهار خوردیم یکم استراحت کردیم و نزدیک ساعت 6 بود که رسیدیم مشهد, مامان و مرتضی هم ک

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صدای سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی این دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن این دختر یک روز نشده که آمده داخل این خونه بعد این جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  

آخرین دفاع !  

میخوام باز شروع کنم به گفتن، دیدن و شنیدن
اما
شاید متفاوت ، هرچند نمیدونم چجوری !
میخواستم نیام اما نشد تنها به خاطر آدمای با معرفتی که حتی در ننوشتن من ، به بلاگم سر میزدن و کامنت میزاشتن و حالم رو میپرسیدن، نمیخوام از دستتون بدم، درسته مجازیه! خیلی هم مجازیه ! اما از واقعیتی که هیچکی حالت رو نمیپرسه و هرکی کارش باهات تموم شد میره پشت سرش رو هم نیگاه نمیکنه ، بهتره. مرسی ازتون که کامنت داید و ببخشید که جواب ندادم.
بگذریم ..
تازه از تهران برگشتم

ادامه مطلب  

برنامه سینما برای روزهای پنجشنبه . جمعه و شنبه  

برنامه سینما برای روزهای پنجشنبه . جمعه و شنبهپنجشنبه :  01/04/1396پنجشنبه ساعت  ٢٠:٠٠  اکسیدانپنجشنبه ساعت  ٢٢:٠٠  اکسیدانجمعه :  02/04/1396 جمعه ساعت     ١٨:٣٠  اکسیدانجمعه ساعت    ٢٠:٠٠   نهنگ عنبر جمعه ساعت   ٠٠: ٢٢   اکسیدانشنبه :   03/04/1396شنبه ساعت  ١٨:٣٠   ویلایی هاشنبه ساعت  ٢٠:٣٠   اکسیدانشنبه ساعت  ٢٢:١٠   نهنگ عنبر
 
ویلایی ها از شنبه هروز ساعت  ١٨:٣٠برای خرید اینترنتی بلیط روی لینک سینما تیکت کلیک کنید    https://www.cinematicket.org/?p=ncinemadet&cid=476

ادامه مطلب  

............  

سلام
 
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد و رفت گوشیو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار دا

ادامه مطلب  

..........  

سلام
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد و رفت گوشیو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار داشت

ادامه مطلب  

نجس ترین چیز دنیا  

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیک

ادامه مطلب  

ساعت از محمد علی بهمنی  

شعر زیبای ساعت از محمد علی بهمنی :
.....
با ساعت دلم,وقت دقیق آمدن توستمن ایستاده ام,مانند تک درخت سر کوچهبا شاخه هایی از آغوشبا برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم امامن ایستاده ام,با شاخه هایی از تابستانبا برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من,هنگام شعله ور شدن توستها...چشم ها را می بندمها...گوش ها را می گیرمبا ساعت مشامم,اینک وقت عبور عطر تن توست
.....
..: اشعار محمد علی بهمنی :..

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1