قانون مورفی  

تو هر بخشی از زندگیم، قانون مورفی حاکم نباشه، اومدن آقامیرزام (شوهر خواهرم) به خونه‌ی ما کاملا از این قانون تبعیت میکنه :)
وقتی تمام ظرف‌ها رو شستم و فقط مونده سینک رو آب بکشم؛
وقتی فیلم یک دقیقه مونده که تموم بشه یا بدتر از اون به جای حساسش رسیده؛
وقتی دو لقمه به انتهای غذام مونده؛
وقتی وروجک بعد از کلی لالایی تازه رو پام خوابش برده؛
وقتی تازه از بیرون اومدم و تازه لباس راحت پوشیدم؛
شک نکنید که اگه قرار باشه ایشون بیاد، در یکی از موارد بالا خ

ادامه مطلب  

الان دلمردگی ها رو زسر بیرون کردم فقط..  

فقط مونده ساز دهنی یاد بگیرم  :) و صد البته یه سری فانتزی های دیگه هم دارم که به امید خدا و یاری چرخ گردون و این داستانا اونا رو هم انجام بدم دیگه همه چی حله که اگه انجام شدن حتما تو جریان قرارتون میدم :))  (ساز دهنی یه جلسه رفتم، جلسه بعدی هم پنجشنبه ساعت 9 شب واقع در کافه مون به آدرس اینستاگرامی @cafe_mooon برگزار خواهد شد از تمامی علاقمندان دعوت میشه جهت دیدن  تمرین اینجانب بیان به کافه است.  +اعتماد بنفسم هم اره :))" )و اینکه ملالی نیست جز دوری شما وبل

ادامه مطلب  

.: بعد اینهمه وقت :.  

به نام خدا
کلی قطوره. همش 100 صفحه مونده. تا همین ظهر دیگه اعصاب و دل نداشتم که دوباره برم سراغش. هی نخوابیدن یاس رو بهانه کردم. بعد شستن لباسها رو. بعد پهن کردنشون رو. بعد جارو زدن اتاق. بعد دیدم دیگه تو این ساعت از عصر نه کاری باقی مونده نه اصلاً کار دیگه ای می شه انجام داد، جز خوندن. پس با کلی اضطراب دوباره شروع کردم و به فصل آخر رسیدم و باز گره ها باز شد و دارم دائم قسمش می دم که حالم رو بعد از اینهمــــــــــــــــــــــــه انرژی مثبت نگیره و ی

ادامه مطلب  

100  

100 روز از افتتاح این واحد وبلاگم گذشت .. اینا همه گذر زمانو نشون میده ها:دی
تازه از ساری برگشتم و کلاس ویندوز دیروزم خوب بود :) صبح برا خرید ی سر رفتم میدون ساعت ک اون ساعت خلوت بود و هوا بسی سرد.
دیروز برای اولین بار رفتم صندلی جلو کنار استاد نشستم.هر چند کامپیوترم به شبکه وصل نمیشد و ناچار استاد فرمودند برو پیش بغل دستیت.این ترم شلوغه کلاس بخاطر آمیختن دو کلاس .همین دو جلسه فهمیدم چیزی از روش های نصب ویندوز نمیدونستم :)) 
حادثه #پلاسکو هم تسلیت.ا

ادامه مطلب  

گزارش وار  

با پیگیری های فرزانه جون، پرده رو آوردند و نصب کردند. موکت ها رو هم آوردند. میل پرده ی اتاق خواب رو هم خودمون نصب کردیم و پرده ها رو هم آویزون کردیم.حاج آقا هم تشریف آوردند و پریزی رو که زده بود بیرون، با گچکاری سفت و محکم کردند. الان فقط مونده موکت اتاق خواب رو پهن کنم و تصمیم بگیرم که از همین قالیچه ی کوچیک استفاده کنم یا یه بزرگترش رو بخرم. من دوست ندارم کف اتاق خواب سنگ باشه و دوست دارم اتاق خواب کاملا مفروش باشه یا پارکت. از اونجایی که و

ادامه مطلب  

گزارش وار  

با پیگیری های فرزانه جون، پرده رو آوردند و نصب کردند. موکت ها رو هم آوردند. میل پرده ی اتاق خواب رو هم خودمون نصب کردیم و پرده ها رو هم آویزون کردیم.حاج آقا هم تشریف آوردند و پریزی رو که زده بود بیرون، با گچکاری سفت و محکم کردند. الان فقط مونده موکت اتاق خواب رو پهن کنم و تصمیم بگیرم که از همین قالیچه ی کوچیک استفاده کنم یا یه بزرگترش رو بخرم. من دوست ندارم کف اتاق خواب سنگ باشه و دوست دارم اتاق خواب کاملا مفروش باشه یا پارکت. از اونجایی که و

ادامه مطلب  

در جستجوی هر آنچه هستی آنی..  

میزم رو پام بود داشتم درباره این فک میکردم که چه جور میتونم حس یه بچه گرگ رو وقتی اولین بار شکار کرده و طعم خون گرم رو چشده توصیف کنم... مونده بودم..آخه سخته حسی رو که نداشتی توصیف کنی...یهو عطسه کردم..زبونم گیر کرد لا دندونام الان خون گرم تو دهنم جریان داره..دارم مزه مزه ش میکنم...امیدوارم درست از این موقعیت استفاده کنم!

ادامه مطلب  

اختلال خواب  

نخیر، انگار اختلال خواب داریم ! گوشیم روی افق تهران مونده بود منم حواسم نبود، همینطور که از سر شب تا الان به سقف خیره بودم پاشدم نماز خوندم و برادرم گفت که اذان نگفته هنوز، یهو فهمیدم مشکل کجا بوده.
امشب تا صبح خوابم نبرد اصلا :( مرا چه شده است ای پروردگار عالم !

ادامه مطلب  

اختلال خواب  

نخیر، انگار اختلال خواب داریم ! گوشیم روی افق تهران مونده بود منم حواسم نبود، همینطور که از سر شب تا الان به سقف خیره بودم پاشدم نماز خوندم و برادرم گفت که اذان نگفته هنوز، یهو فهمیدم مشکل کجا بوده.
امشب تا صبح خوابم نبرد اصلا :( مرا چه شده است ای پروردگار عالم !

ادامه مطلب  

449  

سعی کنین تو زندگیتون تا وقتی که مجرد هستین به هیچ کسی تکیه نکنین و وابسته ی کسی نشین
هر اومدنی یه رفــتنی داره و چون اول هر چیزی جذابه آدم به آخرش کمتر فک میکنه و آدمایی مثل من اصلا فک نمیکنن
کل اردیبهشت و خرداد و تیر و مرداد و داشتم به این فک میکردم که این دوسال باقی مونده ی دانشگاه تموم نشه
الان دارم به این فک میکنم که چجوری این دو سال و سر کنم ؟ مگه میگذره ؟
شاید اگه وابسته نمیشدم الان همه ی اینا به یه ورم بود

ادامه مطلب  

از سری کشفیات درون ۲  

یه چیزی رو متوجه شدم
از سال ۸۵ که دارم وبلاگ مینویسم، به مدت تقریبا ۳ سالِ و حتی یه قدری بیشتر که نوع ادبیات نگارشم ثابت مونده
این خوب نیست
درجا زدنه
و دلیلشو فهمیدم
بیشتر از ۵ ساله که کتاب نخوندم... خوندم اما نه درست و حسابی
فاجعه ست
منی که گونی گونی کتاب در سن ۹ سالگی میبخشیدم به این و اون
ضعف مطالعه درم بیداد میکنه
نامردم اگه یه فکری بحال خودم نکنم

ادامه مطلب  

دختر باس وقتی آقاش میگه  

دختر باس وقتی آقاش میگه لباسامو اتو کن...بگه:شلوار لی که اتو نمیخواد :|پایین پیرهنتم که میره تو شلوار :/آستینو هم که میدی بالا :|جلوشم که صافه یقت هم که بازه ^_^پشتشم الان لم میدی رو صندلی ماشین صاف میشه ! *¯︶¯*بقیه هرچی مونده بده اتو کنم سایه سرم!!! :)

ادامه مطلب  

به خانه بر میگردیم :-)  

روزهای سختی گذشته، 
شاید روزهای سختی مونده باشه، نمی دونم ...
فقط می دونم دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده،
روتین نوشتن دو روز در هفته اینجا،‌ با همه محبت های شما، همیشه بهم انگیزه می داد که ادامه بدهم :)
پس...
بی خیال سختی ها
خسته اما با لبخند،
خسته اما با امید،
با امید فرداهای بهتر
به خانه برمیگردیم* :)
* تیتراژ یه برنامه ای بود به همین نام که وقتی دبیرستان بودم کانال ۵ پخش می کرد :)

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ آرزو کن از احسان خواجه امیری + تکست  

آرزو کن عاشقم نباشی کاش بتونی از دلت جدا شی
تو طاقت لحظه لحظه حسرتو نداری
دیوونگی بسه وقتی چاره ای نیست
تا کی می تونی میون خنده هم بباری
آرزو کن عاشقت نباشم تا بتونم از نگات جدا شم
چه اسمی رو این حال عجیبمون میزاری
خسته م از این شب خسته م از این روز
نه خواب ما خوایه ها نه بیداری بیداری
بستمه به این عشق بستته این عشق
وقتی که رسیدنی نیست
حال و روز ما بس که تاریکه حالا دیگه دیدنی نیست
بستمه به این عشق بستته این عشق
وقتی که رسیدنی نیست
حال و روز ما

ادامه مطلب  

تصور کن که می‌کوبد کسی بر در، که‌ای؟؟؟  

از کلاس برگشتیم هرچی در زدیم باز نکردن. یعنی کسی خونه نبود. و ما در برف و بوران (بخوانید نم‌نم باران) پشت در ماندیم! چاره‌ای نداشتیم جز اینکه بریم خونه دایی. (خونه بغلی!)
یک ساعت اونجا بودیم که داداش زنگ زد. اون‌هام اومده بودن خونه ما و پشت در مونده بودن. ما هم دعوتشون کردیم به منزل دایی جان.
حدود یه ربع بیست دقیقه بعد، زنگ در رو زدن. خواهر جان بود با بره‌ی ناقلا و وروجک و مادرشوهرش که اومده بودن خونه‌ی ما و طبیعتا پشت در مونده بودن و طبیعتاتر او

ادامه مطلب  

4162.  

دیروز در نهایت کوفتگی و خستگی تولد بچه ها رو برگزار کردیم.دو ساعت مونده به تولد یهو تصمیم گرفتم به منوی پذیرایی یه مورد دیگه هم اضافه کنم (سالاد ماکارونی!)
که با مقاومت شدید مستر همراه شد اما من کار خودمو کردم!
و با این وجود هیچیِ هیچی از غذاهام باقی نموند!
جوری که مجبور شدم در حین مسابقه ی دسته جمعی برای برادر مستر که دیرتر از همه میومد دوباره شام بپزم! :|
این در کوفتگی و خستگی من بسیار اثرگذار بود.
و بعد خدا رو شکر کردم که منو رو افزایش دادم وگرن

ادامه مطلب  

ما پا برهنگان تاریخ!  

چه حس خوبیه که آدم توی خونه اش، با پای برهنه و بدون دمپایی راه بره!بعد حدود پنجاه روز که همه جا خاک و‌گچ بود یا رنگ و وسایل تاسیسات، بالاخره کار تعمیرات و نقاشی خونه تموم شد. تمیزکاری اولیه هم انجام شد و دیگه مجبور نیستم وسط اون همه شلوغی و کثیفی، لخ لخ دمپایی به پا کنم. خب هیچ وقت عادت به با کلاسی و پوشیدن صندل و کفش نوی خونه نداشتم؛ حتی روی پارکت فرش نشده. حالا قدیم ترها همیشه جوراب به پام بود، اما از زمان مجردی مجدد؛ مثل دختر رشتی - نمیدونم دق

ادامه مطلب  

اتمام دینی و عربی  

سلام !!
امروز هم دینی و عربی رو تموم کردم . ( البته تستای عربی هنوز مونده که چیز زیادی نیست . ) 
فقط شیمی و فیزیک موندن که شیمی ، دارم قسمتهای حفظیش رو میخونم و بعد مسائلش که به زودی تموم میشه و فیزیک هم همچنان فصل 3 

آقا کارتون « درون و بیرون » هم قشنگ بود . یک دقیقه اش خیلی کمدی و فان بود !! 
ولی بقیۀ داستان ، بار طنز زیادی نداره( اما باز هم لحظه های کمدی داره ) . در هر صورت این کارتون ، دارای فیلمنامه و موضوع قشنگی هست .

ادامه مطلب  

بازی با خون  

دیشب دلمه پخته بودم. تو یه بشقاب چند تا هم واسه زن‌دایی فرستادم. زن‌دایی هم امروز دم افطار توش واسمون حلوا آورد. من میخواستم ببینم بشقاب مال ماست یا مال خود زن‌دایی، چون توش حلوا بود برش گردوندم پشتشو ببینم :) خونسردی خودتونو حفظ کنین! حلوا ظرفو سفت چسبیده بود :) ولی یاد یه خاطره‌ای افتادم!
کارآموزی داخلی جراحی بودیم. دوستم باید از یه مریض خون می‌گرفت، منم صدا کرد برم کنار دستش واستم اگه کمک خواست باشم. خونو گرفت و شیشه رو داد دست من. تا چسب ب

ادامه مطلب  

بیکاری  

از بدترین کارهای دنیا بیکاری می باشد ... فک کن بیان بهت بگن ماهی اینقد بهت میدیم فقط بشین توی خونه هیچ کاری نکن!هفته ی اول دیوانه میشی ....از چی بگم دیگه چیزی ندارم .. فقط ی پایان.نامه تخیلی مونده . که حوصله اونم ندارم ... اصلا نمیشه فکر ادم درگیر نباشه .. عاشق اون سالهای مدرسه بودم که شنبه ها ورزش و زبان داشتیم ...پنج شنبه جمعه کلی خوش میگذشت کلی دهه فجر حال میداد هفته قبل از عید کلا تعطیلی هااا الان همش تعطیلیم آدم برا چی زندگ

ادامه مطلب  

ابسه !!  

من می دونم این اشتباهه:
      عقب گرد!!!
 
ادمی نیستم که بگم اصلا به گذشتم فک نمی کنم!!
شده تا حالا مرور کنین بعدش لجتون بگیره یا غصه بخورین راجع کارایی!!؟؟
صادقانه بگم قلب من یه قسمتش تو گذشته مونده 
سیر تو گذشته هیچ چیزی رو عوض نمیکنه بر عکس حالمو بدتر میکنه!! ولی یه جاهایی نباید می ذاشتم... 
خیلی چیزا رو نباید می ذاشتم....
مغزم پره از گذشته!
پ.ن: گفتم بنویسم تا سبک شم!!!
 هر دو ماه یه بار احتیاج به تخلیه اینجوری هست فک کنم درست مثه یه ابسه ای میمونه که

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

فرقی نداره که تیره یا خرداد. یا مرداد.  

این نوری که چشمامو میزنه شاید واسه تو خوب باشه. نمیتونم درست ببینمت و میتونی خوب ببینیم. اگرچه دیگه فرقی نداره واسه من اما باز حاضرم سعی کنم چشمام توی مسیر نوری قرار بگیره که سخت ببینمت تا راحت اگه خواستی نگام کنی. هفته اما هنوز تا شب خیلی مونده.

ادامه مطلب  

شهریور  

شهریور مثل استکان های چایی  شب خواستگاریکه سرمیخورند توسینی,
مثل بوی خریدن دفترخط دارهای انگلیسی 
مثل مزه بستی روزاول ابتدایی
مثل تاریخ عروسی من 
تاریخ عروسی نازی
تاریخ عروسی ژاله که دخترش تازه بدنیا اومده
متل تاریخ طلاقم 
مثل بوی خاک باغچه وقتی میرزا روش آب میریخت وبرام ریحون تازه لای نون لقمه میگرفت
مثل تولد20سالگی هرسال امیرکه 45سالش میشه
 مثل همه این هاست شهریور ,نه اون خوشی بستی اول ابتداییش برام مونده نه اون تلخی 
تاریخ جدایی ,هرچیز

ادامه مطلب  

شهریور  

شهریور مثل استکان های چایی  شب خواستگاریکه سرمیخورند توسینی,
مثل بوی خریدن دفترخط دارهای انگلیسی 
مثل مزه بستی روزاول ابتدایی
مثل تاریخ عروسی من 
تاریخ عروسی نازی
تاریخ عروسی ژاله که دخترش تازه بدنیا اومده
متل تاریخ طلاقم 
مثل بوی خاک باغچه وقتی میرزا روش آب میریخت وبرام ریحون تازه لای نون لقمه میگرفت
مثل تولد20سالگی هرسال امیرکه 45سالش میشه
 مثل همه این هاست شهریور ,نه اون خوشی بستی اول ابتداییش برام مونده نه اون تلخی 
تاریخ جدایی ,هرچیز

ادامه مطلب  

پرواز  

دیشب خواب دیدم بخشی از دنیا جنگ بود. انگار الان نبود و چندین سال بعد بود و یه عده آدم ها تونستن خودشونو بالای یه برج برسونن و ازونجا خودشون قدرت پرواز داشتن ولی من نداشتم برا همین یه دختری که انگاری دوستم بود منو بغل کرده بود و من همراه اون پرواز میکردم ۰از بالا شهرای مختلف و حتی کشورهای مختلف رو میدیدم حتی کشورهارو از روی بناهای معروفشون تشخیص میدادم که عه این فلان کشوره ۰به حالت ایستاده پرواز میکردیم بدون بال و هیچی و روی یه برج دیگه توی ار

ادامه مطلب  

سفر به سواحل آنتالیا  

بنظرتون من تا 5 شنبه لاغر میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز سه شنبه ست.
از دیروز تا حالا 100 بار رفتم رو ترازو. چرا کم نمیکنم پس؟؟؟
دیروز داشتم لباسامو جمع میکردم برای سفر. همه رو هم دونه دونه پوشیدم تا ببینم قراره چه شکلی باشم. اضافه وزن رو تو لباسهای اینچنینی خیلی بهتر میشه فهمید.
من البته چون پیش بینی میکردم که موقع رفتن بشه عین چی پشیمون میشم از اینکه لاغر نکردم دقیقا نیت داشتم خودمو رو فرم بیارم که زهی خیال باطل.
به قول همسر تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.
ک

ادامه مطلب  

ت ص م ی م  

سلامبالاخره تصمیممو گرفتم.تکلیفمو با خودم روشن کردم.مامان بابا دوست دارن در هر صورت همینجا بمونم.حتی اگه آزاد باشه!!علت سردرگمیم مشورت با آدمای ناموفق و شکست خورده بود به نظرم.ولی خودم دانشگاه شهرستان نزدیک رو ترجیح میدم به خصوص که فهمیدم سطح علمیه بالایی هم داره.واسه خوابگاه و اینا هم خیلی نگران نیستم.شهرستان هم تا اینجا دو ساعت بیشتر راه نیس و این هم جزو محاسنش هست.یه پست نصفه نوشته بودم درباره فرآیند  انتخاب رشتم و اینا ولی در نهایت خل

ادامه مطلب  

اجازه بدید یه بار بگم برای همه..  

دیشب تا صبح خوابم نبرد. عمومی‌هارو خوب زدم. دفترچه تخصصی رو دادن، ریاضی رو فکر کنم ۵۰-۶۰ زدم، حدود ۲۰-۳۰ درصد کمتر از چیزی که فکر می‌کردم می‌تونم. تا یه جایی‌ش رو که زدم حالم بد شد و کلا شاید ۱۰ درصد فیزیک زدم.. حدود ۱ ساعت هم مونده بود به تموم شدن جلسه دیگه نتونستم (حالم به شدت بد بود و هوا به شددددت گرم بود. می‌خوندم نمی‌فهمیدم چی می‌خونم. مقنعه‌مو درآوردم که گفت بپوش) و پا شدم اومدم. اینطوری بود که حتی تست مبحثی که فوق العاده برام ساده بود و

ادامه مطلب  

بوی بد  

سلام
امروز دومین روزی که با قطار میام. صبح ها خیلی راحتم ولی عصرها استرس دارم که کی به قطار میرسم. دیروز خیلی معطل شدم. ولی خداراشکر این دوروز جا هم پیدا کردم و خیلی راحت اومدم. راضیم خدایا شکرت.
دیروز و امروز روزهای خوبی داشتم. همه چی خوبه. یه دوست خوب تو مترو پیدا کردم. همسن خودمه. دختر خوبیه. این دو روز صبح ها با هم اومدیم. مثل اهن و اهن ربا هم را جذب کردیم. خیلی مودب، باوقار و مهربون و خوش صحبت. امروز می گفت شاید صبح ها با یه قطار دیگه بیاد. ولی خ

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

امروز صبح  

یه روز صبح هم هست که حس میکنی از هیچکس دلخور نیستی. همه رو دوست داری. موقع پیاده روی قبل از طلوع صبح روی پل هوایی وسط بزرگراه می ایستی و بوسه هاتو پر میدی تو هوا، به نیت شفای هرکسی که بی بوسه مونده این ور اون ور دنیا. می ایستی و طلوع خورشیدو نگاه میکنی و عین آدمهای توی فیلمها یه لبخند کج قشنگی هم روی لبته. از این صبح ها هم هست. صبح هایی که دلت گرمه، نه از بودن کسی، صبح هایی که جهان خلاصه میشه در نگاه کردن به دو کبوتر عاشق، روی درخت کنار بزرگراه. ب

ادامه مطلب  

امروز صبح  

یه روز صبح هم هست که حس میکنی از هیچکس دلخور نیستی. همه رو دوست داری. موقع پیاده روی قبل از طلوع صبح روی پل هوایی وسط بزرگراه می ایستی و بوسه هاتو پر میدی تو هوا، به نیت شفای هرکسی که بی بوسه مونده این ور اون ور دنیا. می ایستی و طلوع خورشیدو نگاه میکنی و عین آدمهای توی فیلمها یه لبخند کج قشنگی هم روی لبته. از این صبح ها هم هست. صبح هایی که دلت گرمه، نه از بودن کسی، صبح هایی که جهان خلاصه میشه در نگاه کردن به دو کبوتر عاشق، روی درخت کنار بزرگراه. ب

ادامه مطلب  

امروز صبح  

یه روز صبح هم هست که حس میکنی از هیچکس دلخور نیستی. همه رو دوست داری. موقع پیاده روی قبل از طلوع صبح روی پل هوایی وسط بزرگراه می ایستی و بوسه هاتو پر میدی تو هوا، به نیت شفای هرکسی که بی بوسه مونده این ور اون ور دنیا. می ایستی و طلوع خورشیدو نگاه میکنی و عین آدمهای توی فیلمها یه لبخند کج قشنگی هم روی لبته. از این صبح ها هم هست. صبح هایی که دلت گرمه، نه از بودن کسی، صبح هایی که جهان خلاصه میشه در نگاه کردن به دو کبوتر عاشق، روی درخت کنار بزرگراه. ب

ادامه مطلب  

امروز صبح  

یه روز صبح هم هست که حس میکنی از هیچکس دلخور نیستی. همه رو دوست داری. موقع پیاده روی قبل از طلوع صبح روی پل هوایی وسط بزرگراه می ایستی و بوسه هاتو پر میدی تو هوا، به نیت شفای هرکسی که بی بوسه مونده این ور اون ور دنیا. می ایستی و طلوع خورشیدو نگاه میکنی و عین آدمهای توی فیلمها یه لبخند کج قشنگی هم روی لبته. از این صبح ها هم هست. صبح هایی که دلت گرمه، نه از بودن کسی، صبح هایی که جهان خلاصه میشه در نگاه کردن به دو کبوتر عاشق، روی درخت کنار بزرگراه. ب

ادامه مطلب  

smileyسلام علیکمsmiley  

سلام
خوبین؟؟؟خوشین؟؟؟
 
التماس دعا مخصوص نزدیک کنکوره و من خیلی حساس شدم سرم به شدت درد میگیره اصلا نمیتونم بخونم....من بخشیدم باعث و بانیش رو
(سرکلاس شیمی یکی از همکلاسی هام ی چیزی گفت)اما رو دلم مونده هرکار میکنم ان شاءلله خدا امام زمان کمکم کنه دلم صاف بشه و
دلنازک نباشم دیگه
 
خیلی دعام کنین!!
 

ادامه مطلب  

smileyسلام علیکمsmiley  

سلام
خوبین؟؟؟خوشین؟؟؟
 
التماس دعا مخصوص نزدیک کنکوره و من خیلی حساس شدم سرم به شدت درد میگیره اصلا نمیتونم بخونم....من بخشیدم باعث و بانیش رو
(سرکلاس شیمی یکی از همکلاسی هام ی چیزی گفت)اما رو دلم مونده هرکار میکنم ان شاءلله خدا امام زمان کمکم کنه دلم صاف بشه و
دلنازک نباشم دیگه
 
خیلی دعام کنین!!
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1