الان که چی ؟  

چرا الان دیفرانسیل نمیخونم با اینکه فقط کمتر از چند ساعت به امتحان مونده ؟
یک اینکه زده شدم از بس امتحان دادم و یه همچین امتحان سختی مثل دیفرانسیل افتاده امتحان یکی مونده به اخر
دو اینکه از قبل اصلا جزوه دیفرانسیو نخوندم و توی دو روز تازه ذهنم داره بهش عادت میکنه و بازور میخوام یادش بگیرم

ادامه مطلب  

 

امروز که مینویسم
تنها یکهفته مونده به اومدنت
تنها 7روز مونده به دیدنِ روی چو ماهت
کاش میشد اینقدر غمگین نبودم
و کاش میشد ...
نمیدونم چرا ... چرا وقتی فقط 10روز مونده به تولدت ...
آه که دلم شکسته تر از اونیه که بتونم بخندم
فقط از خدا میخوام به حرمت پاقدم توکه بهترین هدیه ش به مایی
خودش این ناراحتی رو از دل همه مون برداره و همه مونو شاد کنه
امید دارم تمام مشکلات بابایی مربوط به کارش با اومدن تو حل بشه
خدایا کمکم کن و نذار با این اتفاق شیرینی دوباره ماد

ادامه مطلب  

3 تیر - عید من :))  

کاش این ده روز باقی مونده از امتحانات زمان با سرعت دوبل میگذشت
دلم میخواد هر چه زود تر دانشگاه و خوابگاه و اتاق رو به مقصد خونه ترک کنم
3 تیر عید من خواهد بود :))
فقـــط میخوام برم خونمون ..
2 روز کلااااا استراحت مطلـــــق
از فرداش تموم کردن درسا برای کنکور ..
 
 
پ.ن:
شب قدره
التماس دعا♥

ادامه مطلب  

د مثل دال دوست داشتنت!:)  

علیرغم اینکه امتحانا داره شروع میشه و هنوز 90درصد ژوژمان ها،کاراش مونده و هنوز حتی جزو هم ندارم، باید بگم کمابیش در ارامشی نسبی به سر میبرم! جریانات پست قبل رو طوری در نطفه خفه کردم که فکر نکنم تا یک سال اینده کسی جرأت حرف زدن درباره این مسئله رو پیش بکشه!

ادامه مطلب  

شکر  

مرسی عزیزم که این متنو گذاشتی...مرسی که خیالمو راحت کردی.. دیگه نه ناراحتم نه دلخور ...به جاش دلم قرص قرصه....خیالم راحته راحته
مونده بودم این دو روزو چجوری سر کنم با اون‌حال که خداروشکر با متنت دلم آرومه الان
منتظرتم ...مراقبت کن از خودتو خوبیهات
خیلی دوست دارم عزیزم

ادامه مطلب  

#قدس  

 
+روزه باشی
پنجره اتاقت باز باشه
صدای آب کولر آبی رو بشنوی
از راهپیمایی برگشته باشی گرمت باشه
تشنت شه!
پ ن: بعد چند سال همت کردم رفتم..این روزا میگذره تند تند و من فقط موفق شدم دوتا از کتابامو بخونم و بابت این موضوع خیلی ناراحتم امیدوارم خدا خودش معجزه کنه فقد..یه روزه دیگه مونده تا فطر!

ادامه مطلب  

گاهی نصیحتی...  

ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯾﻦ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭼﺎﯼ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﺩ ﻧﮑﻨﯿﻦﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﻮﻧﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﮔﻪ ﻧﺨﻮﺭﯾﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻪ…

ادامه مطلب  

گریه خانم ابری صبح زود!  

یک.پنج دقیقه مونده که 7صبح از راه برسه تو از خونه میای بیرون و بوی خاک نم خورده میپچه تو کل وجودت  و قطره های ریز بارون میشینه رو صورتت ،ا
ز اون حس هاست که خیلی خاطرخواه داره

ادامه مطلب  

دلم گرفته ...  

دلم گرفته...
یاد بدبختیام افتادم بازم 
نمیدونم‌چمه چند روزیه حس درس خوندن دارم خدارو شکر ولی چه فایده
۱۷ روز و ۷ ساعت دیگه از الان ۳۰ خرداد 00:27 تا کنکور مونده
با ۱۷  روز خوندن نمیشه که :|
وضع بقیه رو میبینم حالم بدتر میشه همه امادن ولی من :(
این از کنکورم اون از عشقم 
:((

ادامه مطلب  

پارت دوم ، بین جاده  

توی خودش دمغ مونده بود حس میکردم بغض بغضشو میخورد
اینبار انقد فکرش تو خودش بود که وقتی عین همیشه از کنار کاشی شکسته های زیر پل رد شدیم برای بار هزارم نگفت خوش بحال پروانه هاش که قلبی قلبین و من که اعتیاد شدید داشتم به این جمله چون از نگفتنش غافلگیر مونده بودم تمام بدنم حس درد داشت از کلافگی یه نخ لبخندش حتی بی صدا 
زدم روی زانوشو گفتم کجاییییی چه خبره اونجا که اینجاها نیستی رادیوی همیشه روشن باطری نداری مخ مارو بخوری مثل اینکه 
احساس میکردم

ادامه مطلب  

دعا کنید  

ازهمه کسانی که لطف می کنند وبه وبلاگم میاند یک درخواست دارم خواهش می کنم توی این شب قدری که باقی مونده برای سلامتی یک عزیزی دعا کنیدآخه دارن بینایی شونو از دست می دهند انشاالله خدا شفای کاملشو بده دست امام علی خواهش می کنم براشون دعا کنید
 
التماس دعا خیلی زیاد
 

ادامه مطلب  

جمعه ی دلگیر  

،امروز وقتی بیدار شد یه پیام داد قرار گذاشتیم و رفتیم من ماشینو.گذاشتم باهنر محمدم اومد همونجا دنبالم رفتیم ازادگان قسمت 11و 12 عاشقانه ها رو دیدیم که من یهو خوابم برد بیچاره بیدار مونده بود و هیچی نمیگفت که من بیدار نشم بعدم نشستیم نهنگ عنبر یک رو دیدیم زیاد حالش خوب نبود حال منم گرفته شد بعدم اومدیم خونه خبر خاصی نبود!

ادامه مطلب  

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت  

امروز هشتمین سحر ماه مبارکه. و من ک نمی فهمم ... خیلی . گیج . مات .
کتاب می خونم، قرآن می خونم، کندی کراش بازی می کنم، می خوابم، بیدارم، تی وی می بینم، مهمونی میرم، سر کار میرم، غذا می پزم، بیدار میمونم، بست بوک درست می کنم، فکر فکر فکر می کنم.
قرار داد این ماهم توی رو شنا تغییر کرده . کمک عموها میرم فقط :)
۴ش خونه م نا بودم تاصبح با دوستاش، ٥ش باغ لواسون بودیم افطار .
خدا رو هزااار مرتبه شکر ک ۴مین هفته از حدیث کسام رو هم خوندم و مونده هفته ی آخر که اگه

ادامه مطلب  

تابستونه کوفتی  

چرا اینقدر تنهامو دلم گرفته.؟؟!!برای این تابستون مزخرفی ک هیچ برنامه و درسی ندارم چیکار کنم؟؟
+جلد دوم کتاب سینوهه مونده تا نصفشو خوندم ک توی این تابستون باید تمومش کنم...
+باید یه کم زبان کار کنم یاد بگیرم...
+باید به کارایی ک داداشم دستم داده برسم ک هر از گاهیه...
همین ...
اخه اینم شد برنامه...سه مااااههه..من چیکار کنم این سه ماهو؟!!!!!!!
ای خدا کاشکی میرفتم دانشگا...اه
امسال داداشمم ک نیس...رسما می ترکم تابستونه امسال...
++چند روزیه معده درد گرفتم به خاط

ادامه مطلب  

متن آهنگ یادگار مهدی احمدوند  

متن آهنگ یادگار مهدی احمدوندیه روزی عاشقت شدمبچه بودیم یادش بخیرهیشکی نفهمید حالموحتی خودت یادش بخیر..
یادمه خونه ی شمایه شهر خیلی دوری بودسالی یبار می دیدمترفتنمونم زوری بود..
یادش بخیر روم نمی شدتوی چشات نگاه کنمهمیشه آرزوم بوده اسمتو رو صدا کنم..
خجالتی بودم ولیتموم فکر من تو بودتا اون غریبه اومدوعشق منو ازم ربود..
ای یادگار کودکیم ای آسمون ِ سادگیمای خاطرات اولین و آخرین دلدادگیمای عشق اولین برام دعا کن از فکرت درآماز اون امید و آرزو مو

ادامه مطلب  

خدایا  

خدایا نمی دونم چطور از این همه درد اینجا بنویسم
چقدر توی دلم حرف مونده با رامین عزیزم بگم
می خواستم یک سئوال کنم و جواب بده
چرا با من اونطور رفتار کرد
همه اش توی رویا باهات حرف می زنم
خودت کجایی
دلم می گیره
دلخوشیم انتظار تویه
کی بجز من تو رو اینطوری دوست داره؟
بیا برگرد هنوز منتظرتم که بیای

ادامه مطلب  

حضورت حس امنه با من باش،آه ای کاش بدونی....  

♥ماه رمضان مبارک همه باشه انشالله،با دست پر برگردیم از ابن مهمونی♥
اتاق تمیز شد،کمد تمیز شد،کتابها و جزوه ها مرتب شد،فقط مونده اصل کار:درس خوندن!
آبجی رفته تهران مسابقات انتخابی تیم ملی،امیدوارم خوب بتابد(همیشه که نباید خوب درخشید!)
یک آبجی دیگه هم هست که حالا واسه خودش خانم پرستار شده،باید برام بگی جشن فارغ التحصیلی ات چطور بود،حست موقع تموم شدن دانشگاه؟!
کی صداسیما میخواد تبلیغات....رو تموم کنه؟یه فیلم خوب میخوایم ببینیما؛بهرنگ توفیقی

ادامه مطلب  

روز بيست و دوم  

شهادت امام علی ه
پس یه جمله از ایشون میذارم
امام علی علیه‌السلام: برای دنیای خود آنگونه کار کن که گویا همیشه زنده خواهی بود و برای آخرت خود آنچنان تلاش کن که گویی فردا خواهی مرد.
فك كنم میدونید اونقدرا مذهبی نیستم، اونقدرام دهن بین و سطحی نیستم كه مناسبتی بنویسم
نمیدونم چرا این جمله از خیلی سال پیش تو ذهنم مونده
اتفاقا همین یكی دو ماه پیش بود اینو به یكی از شاگردام گفتم كلی روحیه گرفت و روش درس خوندنش به كلی عوض شد، اصن یه وضی
داشتم به این فك

ادامه مطلب  

 

یه دختر ِ بسیار لوس هستم  . . 
زود ناراحت میشم  اما زودم میخندم.  .  
همین که یکی  بخواد از دلم دربیاره کافیه مثلاً بگه چرا قهری فاطی جان ؟! منم بخندم ُ تموم.  . 
تازگیا فهمیدم نمیتونم خیلی عصبانیم باشم.  . مثلاً وقتی اعصابم خورده تو نهایت ِ بی اعصابیم ممکنه بزنم زیر ِ خنده! 
نمیدونم اینا باعثش خوابگاه بودنه یا کلاً اینطوری بودم و حواسم نبوده ؟! نمیدونم خلم یا تازگیا خل شدم ؟!
نمیدونم توی ِ خاطرم نیست گذشته هام.

ادامه مطلب  

روز بيست و سوم  

شنیدی میگن طرف با یه غوره سردیش میکنه با یه مویز گرمیش؟؟؟
افراط و تفریط شنیدین؟؟؟
شده حکایت من؛ آخه من معمولا همینجوریم! یا از اینور بوم میافتم یا اونورش، كلا حد وسط ندارم
تازه گاهی وقتا كه بخوام شیك و خوشگل بیانش كنم میگم من 0 یا 1 ام، مثل كامپیوتر كه كل ساختارش با 0 و 1 ه...
اینا رو گفتم كه بگم امروز كاملا حالم برعكس دیروز ه ولی عامل جفتش همون یه نفر ه... باحاله ها نه؟
اما ته حرفم اینجا نیست، تهش اینه سر قول و قرارم بودم، چه خوب شدم چه بد منفور نشدم

ادامه مطلب  

چرا؟  

اون روز سرد 
که فهمید هستی 
همون روزی که تکبه داده بودم به درختو اشکام میریخت 
همون روزی که با بغض رفتم بهش گفتم ام اس دارم
چرا یادم نمیره چی گفت 
چرا یادم نمیره گفت من کنارتم
چرا یادم نمیره لحن مهربونشو
چرا من تک تک اون حرفا یادم مونده؟
چرا هر روز که از خواب بیدار میشم هست ؟
چرا؟
 

ادامه مطلب  

نه به توحش  

گویا هر ساله، جشن وحشیانه ای به نام "یولین" برگزار می شه در چین، که در اون به کشتار و آزار و خوردن گوشت سگ ها، در ابعادی بسیار گسترده و در حجمی بسیار انبوه می پردازن. شاید باورش خیلی سخت باشه اما این جریان، واقعا هست و واقعیت داره. با همه ی فضاحت و رذالت و کثافتش. گرچه زمان بسیار کمی برای امضای نامه ی مربوط به لغو این جریان باقی مونده، اما گذشته از این نامه و امضا کردن یا نکردنش، به طور کلی اطلاع رسانی درباره ی این جریان رو امری بسیار لازم و مفید

ادامه مطلب  

مهندسی  

یک هفته می شه، مغز منو گذاشته اند توی فرغون سر یک مساله
موضوع، جمع آوری آب نشتی از زیر یک منبعی هست
یک لوله مشبک زیرش می ذارند
روش شن و ماسه می ریزند
بعد پی منبع اجرا می شه و دیوارهاش و درش بسته می شه و پر آب می شه.
حالا سوال اینه که اون خاکی که دور اون لوله ریخته می شه، باید ریز باشه یا درشت!
موضوع ساده هست. خاک مزبور باید یک طوری باشه که اولا نره تو سوراخهای لوله که ببندتشون
بعد باید یک طوری باشه که آب به راحتی ازش رد بشه
همزمان، خود خاک نتونه توش

ادامه مطلب  

8ماهگی  

فرشته کوچولوی مامان الان 8ماهه که توی دلِِ مامانی
قربونت برم که خیلی اکتیو و پرجنبو جوشی
حرکاتت و تکون خوردنات لذت بخش ترین شیرینی دنیاست
نخداروشکر این ماه هم مثله ماههای دیگه به سلامتی کامل شد
و فقط یکماهه دیگه تا بغل گرفتنت مونده
آرمید برای اومدنت لحظه شماری میکنه
و دائم شکمم رو میبوسه و نیکا صدات میکنه
امیدوارم بعد از اومدنت هم همینقدر دوستت داشته باشه و دچار حسادت و ناراحتی نشه
چون فوق العاده بهمون وابسته ست و شاید قبول تو بعنوان یک رقی

ادامه مطلب  

روزهای پایانی  

سلام !! خداقوت
روزهای آخر سال هستیم و نفس نفس زدن های اسفند برای رسوندن خودش به بهار!!
همه دارن کارهای خونه تکونی و کار های عقب مونده رو انجام می دن !!! همه میخوان لحظه ی سال تحویل با خیالی راحت بشینن پایه ی سفره ی هفت سین !!
زندگی چیزه عجیبیه !!خیلی عجیب مثل یه  n  وجهی میمونه که تو تمایل داره به اکثر وجوه برسی ولی وقتی داری به یه وجهش نزدیک میشی وجه مقابل یا کنارشی حواستو به خودش جلب میکنه و تو ناخداآگاه به سمت اون وجه متمایل میشی و این هی تکرار میش

ادامه مطلب  

اولانه  

اولین باری که وبلاگ ساختم برمیگرده به حدود هفت سال پیش.بعد از اون دوستایی پیدا کردم که هر چند مجازی اما از دوستای حقیقیم در اون سالها بیشتر باهاشون ارتباط دارم.
وبلاگ برای من اصالتی آمیخته با غم داره.مثل قاب عکسهای قدیمی،که هر وقت نگاهشون میکنی هزارتا خاطره زنده میشن جلوی چشمت؛چه خوب چه بد،دلتنگی میارن.بهم ثابت شده گذشته همیشه حسرت رو بهمراه داشته.به خاطر همین وبلاگ ها همیشه یه گرد غم روشون هست.مثل قبرن.نشون از آدمی که قبلا اینجا بوده.اما ح

ادامه مطلب  

ضیافت  

مگه میشه این روزو از یاد ببرم؟ مگه لحظه ای فکر تو نبود، به تو فکر نکرد، تو رو دوست نداشت، نمیدونی بخدا چقدر دلم گرفته، اگه پای درد دلم مینشستی، یه دل سیر فقط گریه میکردم، یه وقتایی آدم تو محیطی میشینه، با خودش دودوتا میکنه، میبینه چقدر باخته، چقدر عقب مونده، علایم پیری میاد سراغ آدم، چقدر زود بد گذشت، تا به خودم رسیدم دیدم دیره، فرصت ها رو از دست دادم و حالا من موندم و یه دل اوراق بی مصرف، یه دل غمگین، یه دل شکست خورده، که دیگه چیزی برای از دست

ادامه مطلب  

آغاز !  

خوب خوب
امتحانات نهایی هم تموم شده..
و شدم یه ادمی که کنکور 97 رو باید بده!
و تو این میان کلی دغدغه های مسخره به چشم میخوره!اینکه باید وقتی به خاطر درس نمی ری مهمونی یا هر جایی تیکه های فک و فامیل رو بشنوی..حتی اگه یه بارم به خاطر دل خودت نری نه به خاطر درس بازم میگن خرخون جان ول کن درس رو!و حالا هی بیا قانع کن که نه بابا به خاطر درس نبوده اما کو گوش شنوا؟
بی خیال...
دلم یه مهمونی درست و حسابی میخواد..از اونایی که حال ادمو خوب میکنه!
ولی نیست حالا بزا یه

ادامه مطلب  

ستاره زرزری کنار ماه  

یک.رفتم طبقه بالا،رادیو روشن بود شروع کردم گوش کردن،موضوع برنامه"طرفداری از حق"بود اکثر افرادی که زنگ میزدن یا پیام هاشون رو میخوند مفهوم موضوع رو نگرفته بودنتا جایی که مجری هم ناچار به توضیح دوباره شد،تا شماره برنامه اعلام شد زنگ زدم و بعد از کلی اشغال بودن بالخره وصل شد،نطق خودم رو عرض کردم و حدود بیست دقیقه ای پای رادیو نشستم که ناگهان دیدم بله صدای شخص خودم هست ینی فقط خودم فهیدم خودمم،کلی هوا تو صدا بود.البته که این چیزی از ارزش سخنران

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه  

تو نمیدونی ای که ما مجبوریم گوش بدیم هانا؟ اون یه قصه بود. قصه ی من. قصه ی توهمش قصه بود. روزی روزگاری دختری بود که تصمیم گرفت نمیرد. و در مورد تو، بمیرد. یه قصه قصه س. اهمیتی نداره چقدر خشن، تهوع آور، لزج، بدبو و بیمزه ، بی معنی، و واقعیه. چون یه قصه قصه س و همرو به دام میندازه. وقتب تو میگی به من گوش کنین. و اهمیتی ندار ه تو کسی هستی که اینو میگی یا اینو می‌شنوی. چون قصه قصه س و قصه همرو به ام میندازه. حتی کسی که اونو تعریف می کنه. و برای قصه اهمیتی ن

ادامه مطلب  

عشق اول من!  

قصه عاشق شدن من برمیگرده به شهریور 88! واقعا نمیدونم چقدر به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید! عاشق شدن من در نگاه اول هم نبود! یه چیزی در حد میکرو نگاه اول بود!!
بله شهریور سال 88 بود و من در معیت پدر و مادر برای خرید لباس مدرسه راهی بازار شده بودم. وسط بازار و بعد خریدن لباسهای نو و کلی لوازم تحریر زیبا ، کیفور و خرم بودم که دیدم بله! مامان با همکارش که اتفاقی تو بازار دیده در حال سلام علیک و چاق سلامتیه. اونم برای دختر سوم دبیرستانیش داشت لباس میخرید.

ادامه مطلب  

خیانت  

تاریکی شب و یه فانوس / توو دلم یه دنیا افسوس
مونده برای قلب خسته م / غم و اندوه و یه کابوس
خیره شده چشمام به جاده / موندم توو کار دل ساده
هنوز دنبالت میگردم / هر جایی با پای پیاده
 
ترانه سرا : ندا فربد
تعداد بیت : 14
سبک : پاپ ترنس
قیمت : 200/000 تومان
شماره تماس مدیریت : 09189342631

ادامه مطلب  

نوشته های من برای تو  

سلام رامین عزیزم
نمی دونم شاید منو دعا کردن خانواده ات چرا مثل دیونه ها شدم نمی دونم چی شد ازدواج کردم الان هم حالم بده بدتر از اون روزها که دیدی باورت نمی شه می خوام برم . می دونی خوب می دونی بدو ن تو کجا می تونم برم؟
یک زن تو این جامعه کجا می تونه بره با یه بچه نمی دونم و نمی تونم زندگیمو اداره کنم از پس هزینه ها به زور بر می یام از شب و روز هیچی نمی فهمم و مه اش کار می کنم و تایپ انجام می دم . بعضی ها هم نمی دن مثل همیشه و بی انصافی نباشه  بعضی ها ه

ادامه مطلب  

 

فاصله مرا از چه میترساند؟!از اینکه کیلومترها جدایی انداخته بین دستانمان؟!از اینکه دور کرده چشمانمان را از هم؟!از اینکه نمیتوانم از این راه دور در آغوش بگیرمت؟!مرا از چه میترساند این فاصله ی لعنتی وقتی قلبم را شش دونگ به نامت کرده ام ...وقتی مثل خون در رگهایم میخرچی و زندگی میدهی به من ...وقتی دلم تنها به شوق تمام شدن این دوری میتپد ...این فاصله مرا از چه میترساند وقتی قلبهایمان در نزدیکترین حالت ممکن کنار هم آرام گرفته اند ؟!من از این فاصله ها با

ادامه مطلب  

دسته گل  

قربون عطرتنت بشم. ک همیشه بوی گل میدیکی میشه من تاصبح همینجوری بهت نگاه کنم؟بازم برام گل خریدی عشق قشنگممهربونمممم کلی امشب دستمو بوسیدی ...
اولین دست گلو.که یه شاخه رزصورتی سفیدبزرگ بود ؛3روز مونده ب خواستگاری برام خریدی.ازشدت ذوق وخوشحالی زبونم بند اومده بود. هی نگابه چشمات میکردموهییی گلموعطرمیکردم.هرنفسی ک میکشیدم جون ترمیشدم. شاداب تر... ازته دل شادبودموووخداروشکرمیکردموو وحس وعلاقم بهت بیشتروبیشترمیشد.
همون شبی ک اولین شاخه گلوگرفت

ادامه مطلب  

...دستانت...  

بسم الله الرحمن الرحیم
 
دستانت همان حقیستك بایدكفِ دستانم بگذارى...
 
دوتاامتحان مونده بعدشم تمام میشیم از دانشگاه وشروع تابستان وانجام کلی برنامه ان شاالله...برنامه های نزدیک ب خدا وپیداکردنش...
دوروزمونده ومن باید به قولی که دادم عمل کنم وهمچنین قولی که خدا و14معصوم به من دادن...قولیکه بایدانجام بدم بخاطرخداوامام زمان درسته سخته ولی ارزشش رو داره...من میتونم واقعا...مبارزه با نفس خیلی کارسختیه خیلی...ولی وقتی حقیقت رو دونسته باشی نمیتونی خو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1