هنوزم همونم ...  

یه قلب شکسته یه روح پریشونیه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنوناز اون مرد مغرور یه دیوونه موندهیه ویرونه بی تو از این خونه موندهتو دنیام و بردی سپردی به ماتمولی تو خیالم هنوزم باهاتمهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا ترهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا تریکم بی تفاوت یه عالم غریبهدل نیمه جونم هنوزم غریبه
یه وقتایی گیجم واست گل میارممیام پیش عکست تو گلدون میزارمحواسم بهت نیست تو که نیستی پیشمتو یادم میای و پر از گریه می

ادامه مطلب  

سرْ شلوغ :)  

این ترم واقعااا واقعا خیلی کار داریمممممم.خییییلیییییی. برای آز گرافیک خداروشکر دیگه کاری ندارم و تصویر سازی و کاریکاتور و ست اداری رو درست کردم. فقط مونده پاکت نامه رو بذارم توی ماکتش و همه اینارو چاپ کنم که چاپش مال بعد هست نه الان.
پروژه سخت افزارمون رو هنوز درست نکردیم.وسایلش رو خریدیم ولی کد نویسی و متصل کردنش مونده.پروژه نهایی ام رو به اتمامه تقریبا. برای درس اینترنت باید یک وبلاگ طور درست کنیم با سایت گیگفا و ورد پرس و اینا.که من مشکلی

ادامه مطلب  

امروز مزخرف!!  

امروز مثلن خیر سرم صب پاشدم درس بخونم شنبه امتحان دارم باید بااون حجم کتاب و مطلب ک مونده از امروز شروع میکردم صب تا ساعت۱۰خوندم و طبق معمول سردرد داشتم من ک هیچوق 
خابم نمیومد امروز بخاطر سردرد نمیتونستم چشامو باز نگه دارم خابیدم و ساعت ی ربع مونده ب دو پاشدم دیگ حتی نمیدونستم سر هم دارم هول هولکی ی چیزی خوردم و بازم خاب تا الان بابام خیعلی نگران شده زنگ زد مطب دکتر مغز و اعصاب تا ی عکسی چیزی بگیره دیگ دکتری نموند من نرم از داخلی تا چشم پزشک

ادامه مطلب  

امروز مزخرف!!  

امروز مثلن خیر سرم صب پاشدم درس بخونم شنبه امتحان دارم باید بااون حجم کتاب و مطلب ک مونده از امروز شروع میکردم صب تا ساعت۱۰خوندم و طبق معمول سردرد داشتم من ک هیچوق 
خابم نمیومد امروز بخاطر سردرد نمیتونستم چشامو باز نگه دارم خابیدم و ساعت ی ربع مونده ب دو پاشدم دیگ حتی نمیدونستم سر هم دارم هول هولکی ی چیزی خوردم و بازم خاب تا الان بابام خیعلی نگران شده زنگ زد مطب دکتر مغز و اعصاب تا ی عکسی چیزی بگیره دیگ دکتری نموند من نرم از داخلی تا چشم پزشک

ادامه مطلب  

بیخیالی تا چقدر!!  

فردا امتحان دارم اما ی فصل کلن مونده نمیدونم چرا اینقد بیخیال شدم 
خیعلی شل گرفتم!!نمیدونم خودمو کی پیدا میکنم :/این دوسال هم ک کلن ب قول معروف سرم ب تنم زیادیه و بکل مریض بودم و این مریضیا خودش منو خسته کرده ن اینک سرما بخورماا نه مث قبلم اصن سرما نخوردم اما امان از این پام ک منو دیونه کرده اخه دوبار گچ و این همه مراقبت بس نبود مطمئنم ترک ش هنوز مونده سرم ک هیچی ب قول اجی باید ی عکس بندازم از سرم شاید تومور باشه بخصوص ک علائم دوبینیشو دارم هم

ادامه مطلب  

بیخیالی تا چقدر!!  

فردا امتحان دارم اما ی فصل کلن مونده نمیدونم چرا اینقد بیخیال شدم 
خیعلی شل گرفتم!!نمیدونم خودمو کی پیدا میکنم :/این دوسال هم ک کلن ب قول معروف سرم ب تنم زیادیه و بکل مریض بودم و این مریضیا خودش منو خسته کرده ن اینک سرما بخورماا نه مث قبلم اصن سرما نخوردم اما امان از این پام ک منو دیونه کرده اخه دوبار گچ و این همه مراقبت بس نبود مطمئنم ترک ش هنوز مونده سرم ک هیچی ب قول اجی باید ی عکس بندازم از سرم شاید تومور باشه بخصوص ک علائم دوبینیشو دارم هم

ادامه مطلب  

طنز دختره هههههه  

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻮﺷﻴﺸﻮ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﺎ ﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﻣﺰﻧﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﻪ :ﺩﺧﺘﺮ : ﻮﺷﻴﻢ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻨﺖ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺑﺎﺪﺭﻩ : ﻣﻴﺪﻭﻧﻢﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺯﻧ ﺧﻮﺭﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﻳﺎﺍﺍﺍﺪﺭﻩ : ﺍﺧﻪ ﻣﻪ ﻣﻦ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺯﻧ ﻮﺷﻲ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺪﻡﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﺮﺍ ﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﻣﻴﺸﻲ ، ﺴﻲ ﺯﻧ ﻧﺰﺩ ؟؟ﺪﺭﻩ : ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻮﺎ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﻔﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﻴﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺑﺮﻳﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻔﺘﻢ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻱﺳﺮﺕ ﺷﻠﻮﻏﻪﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻭﺍﺳﻪ ﻲ ﺍﻳﻨﻮ ﻔ

ادامه مطلب  

بهونه کرده دلم  

سلام!
دیشب یلدا بود
یلدا!
تو ته دلم یه تنهایی عجیب و آزار دهنده ای حس میکنم
دلگیرم از همه چی
از بودن تو این حیطه از جهان
نه جغرافیایی نه تاریخی!
نمیخامش
احساس میکنم بدتر از این وجود نداره
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم
دیروز دانشگاه انقد عصبانی بودم
نمیخام توضیح بدم
فقط اینکه از ساعت دوازده و نیم تا 4 تنها فقط اهنگ گوش دادم جلو در دانشگاه تو ماشین
قشنگ اشکم در اومده بود
چرا مث بقیه دخترا نیستم
اصن دلم دوس پسر میخاد
اصن دلم میخاد یا درس نخونم یا درس

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

84.  

ساعت ۱:۱۶ :)
یک ربعی هست وضو گرفتم و اومدم تو اتاقم که نماز بخونم ولی انقدری که سرد بود به آغوش گرم بخاری فسقلی‌م پناه بردم!!
ساعت ۶ باید آتلیه باشم واسه هماهنگی امور ریزه‌میزه..
۶:۲۰هم که کلاس دارم..
قبلش باید کارتای باقی مونده رفقا رو به دستشون برسونم..
پلاک ماشینمون اومد

ادامه مطلب  

لبه  

یه روز دیگه رو هم به هدر دادم. قشنگ میبینم پدرم میخواد در بیاد دو سه روز مونده به امتحان. ولی کو گوش شنوا؟؟ من حتی با خودمم نمیتونم کنار بیام بعد میخواستم برم با دختر دوست بشم؟ آدم بعضی وقتا تنش میخاره ها. میخواد از چاله بیوفته تو چاه.یعنی قشنگ دارم رو لبه خطر حرکت میکنم. یه خورده دیگه خطر کنم جوری زمین میخورم که عمرا دیگه بتونم پا شم. قبلا هم رو لبه حرکت کردم و زمین خوردم و هنوز نتونستم بلند شم. خدا به دادم میرسی؟ اصن دوست دارم خدا به دادم ب

ادامه مطلب  

1211  

ف شرایط پیچیده ای داره...
فکرم مونده پیشش...
دختر قوی ه ...اما کوه هم باشی ممکنه به لرزه دربیای...
هر آدمی ی ظرفیتی داره...
چه خوب کرد که اومد پیشم. راستش اولش کسل بودم و موندم تو رودربایسی آخه اعصابم از صدجا خسته بود...از صد جا...از خرده فرمایش رئیس، از رفتار بابا...از حرفهای م پشت تلفن که از ح می گفت ...
اما حالا میگم چه خوب شد ف رو دیدم...شکر خدا که آروم شد.
ی حزنی ه تو چشمهاش .
میگفت ماهی با صد و بیست تومن گذرون می کنم...از سود تنها حساب بانکی شون.
ناراحت شدم

ادامه مطلب  

بالاخره کتاب تموم شد راحت شدم :))  

دیروز رفتیم وسایل تزیین قند خریدیم. برای قند هایی که قراره ببریم واسه خانواده شوهرخواهرم. وسایلمون گلهای سفید،تور سفید و ربانهای سفید و نباتی هستند.اینهارو از یک مغازه خوشگل فروشی! که وسایل تولد و عقد و...  دارن خریدیم.همچنین قراره لباسهای شب یلدا، پارچه های خونواده داماد و کیک ببریم.بعد از خرید من مرغ سوخاری و سیب زمینی سرخ کرده و پیراشکی کاکائویی خوردم به به :) 
امروز هم بالاخره کتاب جزء از کل رو تموم کردم. کتاب خیلی حجیمی بود و البته جالب.ک

ادامه مطلب  

ضد حال  

یکی از بچه های کُرد تولدش بود
همه ی کُردای خوابگاه جمع شده بودن
با رقص کردی جشن رو مزین میکردن ماهم نگا میکردیم
که یهو....
سرپرست گفت:اتاق ۲۰۱،کشیک سلف...(ینی تمیز کردن سلف)
گفت:یک دو سه میگم،اگه نیایین پایین،جریمه میشین
نمیدونم چجوری خودمو رسوندم به سرپرستی
کم مونده بوداز پله ها با سر بخورم زمین
ینی همون لحظه عذاب الهی نازل شد برامون

ادامه مطلب  

در بیان اهمیت ساعت دیجیتالی بمب!  

تا امروز و این ساعت و این دقیقه و این لحظه نه در هیچ بمب‌گذاری‌یی دست داشتم و نه حتی هیچ بمبی رو از نزدیک دیدم. ولی از صبح چیزی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که: چطور بمب‌گذار و کسی که در واحد خنثی سازی بمب‌ کار می‌کنه به اون ساعت دیجیتالی روی بمب و زمانی که تا لحظه انفجارش باقی مونده اعتماد می‌کنن؟ بابا من زمان بچگی ساعتم رو یک ربع عقب می‌کشیدم که یک ربع بیشتر درس بخونم! یا صبح‌ برا اینکه دیرم نشه روی ساعت شیش کوکش می‌کردم که نهایت تا شیش و نی

ادامه مطلب  

 

 
 
یک هفته ی دیگه  هنوز مونده
خدایا بیشتر هوامو داشته باش
پارسال نخونده  بودم با اعتماد به نفس بودم ولی بازم خوب جواب دادم
امسال یه کمی خوندم...سطح استرس و خستگیم بالا رفته و دلم میخواد زودتر این هفته تموم شه..
خدایا به نگاهت
به پناهت
به یاریت
به حس آرامشت نیازمندم
هر چه که خودت بهترین می دونی برام رو بنویس
 
 

ادامه مطلب  

 

داعش بهانه بود؛ ما همه گردانى سلیمانى میخواهیم براى انسان شدن!   #خط_خورده
+ از اون لیستِ بالابلند كه هرچقدر میخوندى تموم نمیشد، الان فقط ٣،٤ تا وب مونده كه اونارم یا نمیرسى بخونى،یا خاموش میخونى :) ،گذرِ عمر مشهوده حتى تو این مجازى بازار!
+ ماها خیلى چیزارو میدونیم اما شنیدنشون یچیز دیگست :) 
+ اینجور كه قیمتِ دوربینا رفت بالا،فعلا فكرِ خریدش رفت تو گنجه! :/ البته كه من الآن نه سوژشو دارم نه وقتشو، همون برود توى گنجه تا ببینیم عمرمون قد میده واس

ادامه مطلب  

966  

ساعت نه ونیم بیدارشدم ازخواب،هیچیم درس نخونده بودم
ساعت دوازده هم میانترم داشتم:|| 
من مونده بودم وهشت تا پاور پوینت:/// 
تو برگه پشت ورو نوشتم! هردوتا پاور پوینت ی‌برگه پشت ورو
شد! خلاصه چارتابرگه داشتم ب چ گنده ای

ادامه مطلب  

سالگرد بم  

بهمن ۸۲ همراه مدرسه رفتیم کرمان ، بم جدید مستقر شدیم و انقدر اون سفر برامون جذاب بود و بهمون خوش گذشت که سال ۸۳ قبل امتحانا که نظرسنجی کردن کجا بریم بعد امتحانا باز ما ب کرمان رای دادیم ... دی ماه بود و امتحاناتمون شروع شده بود .. صبح رفتیم مدرسه ، هندسه داشتیم ، تو راه رادیو سرویس اعلام کرد بم زلزله اومده ...تا خود مدرسه همه مون گریه کردیم ... تا شروع امتحان فقط غصه خوردیم و اشک ریختیم ...دوستای خوبی پیدا کرده بودیم و همش به این فکر میکردیم که الان د

ادامه مطلب  

دست هایش سفید تر شده بودند/ می توانستند به بال بدل شوند  

چشمام رو که باز کردم، حس کردم گمشده ای دارم. یه چیزی که انگار همیشه بوده و بعد، دیگه نبود. توی همون حالت ِ خواب و بیداری که خیره سقف ِ تار ِ اتاق بودم، از خودم پرسیدم چی باعث شده این حس، بدون هیچ فکری بیاد توی ذهنت؟ بعد به دست هام نگاه کردم، با لاک ِ قرمز روشن تر از همیشه به نظر میومدند. با خودم گفتم: «می خواید تبدیل به یه جفت بال بشید؟» و اون قرمزی ها بهم دهن کجی کردند، انگار خون ِ کسی هنوز مونده رو دست هام.. خون ِ رویاهایی که تباهشون کردم، روز

ادامه مطلب  

کنسرت فرزاد فرزین  

دیشب رفتیم کنسرت فرزاد فرزین رو.خیلی خوش گذشت.گروه شوک به نظرم عالی هستن و خود فرزاد هم که معرکه ست.
خیلی هم خوش اخلاقه حالا علاوه بر خوش صدا بودنش و... بعد از کنسرت هم رفتیم واسه شام مرغ و کباب ترکی خوردیم. و بعد توی راه با انرژی زیاااد کلی موزیک گوش کردیم و اینا. 
خلاصه خیلی خوش گذشت خداروشکر :)
امروز هم یکم کار واسه پروژه انجام دادم و یکمم واسه گرافیک. تصویر سازیم تقریبا تکمیل شده مونده یکم جزییات.بسته پستی سخت افزار هم اومده و باید کم کم نوشتن

ادامه مطلب  

جمعه خود را چگونه گذراندید؟!!  

جمعه ی خود را اینگونه گذراندیم:
اول ظبق معمول فیلم دانلود کردم، بعد از صبحونه رفتم پای پروژه و پایان نامه. ناهار هم شوهرخواهرم مهمونمون بود که ماهی داشتیم و کلی مخلفات و همه چیز خیلی خوشمزه بود.
بعدش کمی خوابیدم و بعد باز رفتم پایان نامه رو نوشتم. بعدش رفتیم بیرون و یه دوری زدیم و بعد رفتیم یک کافی شاپ جدید.که خیلی خوشگل بود و سرسبز اینا.من کافه گلاسه خوردم که بد نبود.
بعد باز اومدم نشستم پایان نامه ام رو نوشتم و تا جایی که کار کردم تقریبا همشو

ادامه مطلب  

میانه  

امروز که یواشکی سرک کشیدم 
و یک کمی دلم گرفت از ... بگذریم ...
یواشکی سرم کشیدن کار بدیست ؛))
اجی بزرگ امروز زنگ زد بهم و یه خاطره از 
شش سال پیش و گفت ..‌ کمی ناراحت کننده بود 
من قسمتی از رویاهاشون بودم و خرابش کردم :(
اما خب دارم سعی میکنم ( فک کنم البته اینجوره ) جبران کنم !
انگار حجم یه عالمه حرف مونده تو مخم و نمیزارن بفهمم چی میخوام بنویسم :/
یه چیزی بگم ؟ همش حس بهار و دارم 
تو پاییزم همینجور بودم انگار فصلها عوض نمیشن و من توی بهار قفل شدم 
خدار

ادامه مطلب  

maryam heydarzade  

یه آدم منتظر و نور کم و یه تلفن یه گوشه دنج اتاق نشسته یه آکوردئونیه آسمون ابری و یه پنجره که بسته نیست یه دفتر خط خطی و جوهر سرخ خودنویسیه بسته وا نشده یه قصه دراماتیک یه صندوق آرزوی کال یه آلبوم عکس کوچیکمخمل آواز بنان یه خسته از بازی عشق روز و شبای مثل هم یه مرد ناراضی عشقیه دسته گل که خشک شده کتاب حافظ روی میز یه دنیا یادگاری که دیگه نه خوبه نه عزیزیه مه خیلی موندگار یه جای خالی روی مبل یه قلبی که شکسته و زدن رو اون هزارتا قفلیه عاشق اهل وفا

ادامه مطلب  

حد و مرز  

اوهشما دیگه كی هستین!!!ما وقتی در شرایط شما بودیم به تنها چیزی كه فكر نمیكردیم تعداد غذا بود!پیرمرد چنان شماهارو ساخته و پرداخته كرده كه حتی یك ریال دور نمیریزین و باید اینقدر نخورید اینقدر نخورید كه ایشالا میراث خورا بخورن!خب گدا گشنه ها فوقش زیاد میاد میبرید خیریه ای جایی قسمت می كنید اما اگر كم بیاد پیرمردو لعنت میكنن كه حتی به اندازه شام شب هفتش غذا به تعداد كافی نبود!منو بگو گم و گور شدی فكر كردم یكی دیگه تون از شدت اندوه افقی شده!
 
 
فکر

ادامه مطلب  

دارم میام پیشت جاده چه همواره،هوا چقدر بوی عطر تو رو داره  

سلام مهربون همیشگی
آقا جوووون سپاس از مهربونیت سپاس از لطف بی اندازت که منو همیشه مدیون خودت کردی
عاشق همین دقیقه هام که چمدون بستمو چشمم رو ساعته که به نیت خودت از خونه بیام بیرون 
عاشق همین بیقراریهام که دو ساعت مونده تا حرکتمون
عاشقتم آقا..دارم برا قشنگترین جشن تولد دنیا راهی مشهدت میشم و بازم مثل همیشه چشم به گنبدت شب میلادت بهت بگم آقا جون...نگاهی جان مادرت
پست بعدی از مشهدت روبرو گنبد طلا ان شاءالله 
به امید دیدار حضرت عشق خوبِ خوبا

ادامه مطلب  

آرزو  

توی فروشگاه دیدمش، خشک بار میفروخت، با همون موهای فرفری.
فقط پیش دانشگاهی رو با هم همکلاس بودیم.
این که اینقدر خوب توی دهنم مونده، حتی جایی رو که می نشست توی ذهنمه، به این خاطرِ که یه روز معلم زبان یه سوالی پرسید و اون جواب داد.
معلممون گفت آینده رو تصور کنید، مثلا توی ذهنتون دوست دارید چه ماشینی داشته باشید؟
این دوستم گفت من یه مزدا 3 رو تصور میکنم!
و من خیلی تعجب کردم. تعجبم به این خاطر بود که خودم توی ذهنم یه پارکینگ پر از ماشین رو برا خودم تص

ادامه مطلب  

جهان ِ کوچک ِ من  

یکی از عادت هام برای مواقعی که حالم هیچ خوب نیست، عوض کردن دکور ِ اتاقم ِ. به این صورت که میز تحریر، تخت، سه پایه، قفسه ی قلم مو ها و رنگ ها و مبل ِ مخصوص کتاب خوندن، هر کدوم به گوشه ی دیگه ای از اتاق منتقل میشن. چیدمان وسایل روی میز، کاغذای روی دیوار و کتابای توی کتابخونه، عوض میشه. بعد من میشم یه آدم ِ جدید که داره توی یه محیط ِ جدید زندگی می کنه. حس ِ بدی که دارم، انگار در حین جا به جایی ِ وسایل زیر پایه ی مبل و سنگینی تخت، له میشه. با کاغذای بد

ادامه مطلب  

یلدای گذشته !زمستون گرم :(  

سلاااااممممم 
خیلی وقته فک کنم ننوشتم . همش تو فکرم بود بهت سر بزنم صفحه ی عزیز 
اما هی نمیشد یعنی تو پیچ و خم فراموشی میفتاد ؛))
چند روزی از رفتن پاییز و تموم شدن یلدا گذشته 
خیلی بی انصافیه بگم یلدای بدی بود 
با یکم ارفاق میشه گفت خوب بود :)
فعلا همه چی ارومههههه یعنی یکمم زیادی ارومه ( منظورم سرعت درس خوندنم بود )
اما خیلی ارامش الانمو دوست دارم 
با اینکه یک پاییز عاشقانه با خش خش برگها نداشتم 
و یک یلدا با یک فال عاشقانه ی حافظ 
هیچکسم واسم یل

ادامه مطلب  

چون میگذرد غمی نیست...  

بعضی وقتا انقدر درد داری که نوشتن هم کاری رو درس نمیکنه ینی نمیتونی بنویسی تا میای از دردت بنویسی یهو تمام واژه ها محو میشن...
 
 
 
دیشب خعلی سعی کردم بگم ، بگم چقد خستم ولی بازم نشد این دردم از اون نوع از درداس که باید تو چشمام نگاش کنی تا بفهمی باید گردنمو لمس کنی تا بغضی رو که رو گلوم قلمبه شده رو حس کنی...
یه وقتا انقدر درد داری که نقاشی کشیدن هم آرومت نمیکنه ، هزارتا طرح میکشی که همه با قیافه ی احمقشون دارن میخندن و تو همه رو با چشمایی کشیده ب

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

۳۹۱. چی بگم؟؟  

اون روز که اخرین پست گذاشتم، اون روز که روز بدی بود، اون روز که اعصابم خورد بود فکر میکردم چقد همه چی بده!! نمیدونستم چی قراره به سرمون بیاد که اونا همه بشه یه شوخی...
همون شب خونه مادرشوهرم بودیم، اینستا رو باز کردم یه استوری، یه انا لله و انا الیه راجعون رو عکس پسردایی ۲۳ سالم دیدم.....از اون لحظه به بعدش همش شد یه کابوس. این که چی کشیدم و چطوری راه افتادیم و رسیدیم. اینکه سر راه رفتیم در پادگان دنبال پسردایی که هنوز نمیدونه چی شده! و اون تشیع جنا

ادامه مطلب  

غم  

. یلداتون مبارک قشنگآ (:
امروز خوابتُ دیدم ، تنها خونه ی مامان بزرگ بودی . با دستام برات بوس فرستادم .
نگران اون تنهایی بودم ، با مامان بابا اومدیم سر خاکت .. آه بابایی من ♥
امشب جات خیلی خیلی خالی بود خیلی ، اونقدری که نمی شد بغض لعنتی رو کنترل
کرد .
.چقد سخته .. لبات خونی بود ، از دستات فقط استخواناش باقی مونده ، 
گریم گرفته بود ، قلبم درد گرفت ، خیلی سخته که باهات حرف میزنم اما نمی تونی 
نگام کنی و حرف بزنی ، امشب یه قطره اشک کنار چشمت اومد ، اروم ل

ادامه مطلب  

لالایی ...  

لا لالاییلالا کجای دنیاییلالا لالایی نمیاد ازت صداییلالالایی بخواب اونم تنهاییلالالایی جون جفتمون بگو الان کجایی
هی.. برداشتتمام جوانیمو دلخوشیممانده پیر در حال موتخیلی اذیتم کردیفشار قبرمو ترجیح میدم به فشار قلبلالایی لالاییلالایی
 
لالالالالالاییعروسک من بخواب نبینی مُردن منولالالالالالایینبینی زخمیو مست درو دیوار خوردنمولالالالالالاییپنجو شیشو هفت صبح تا این موقع بیدارمولالالالا لالایی
بعد ضربت تو از ناحیه ی احساسممیگیرم عذا

ادامه مطلب  

کشاورزی!  

امروز بابا ساعت شش صبح رفت سمت شهرستان واسه سرکشی به اراضی و طرح های کشاورزی و گاوداری.
منم رفتم باهاش .
سر یکی از طرح های کشاورزی رفتیم . عمو مرتضی سرکارگر باباست هم نظارت میکنه هم کار اخر ماهم گزارش و حساب کتابارو میفرسته.
یه تیکه کوچیک از زمین مونده بود شخم بزنن عمو مرتضی کارگرارو مرخص کرده بود گفت خودم این تیکشو شخم میزنم . 
منم اصرار کردم باید بدی من شخم بزنم . 
نشستم پشت فرموون تراکتور یه خط شخم زدم ته زمین دیسکا رو دادم بالا دور زدم یه خطم

ادامه مطلب  

262 : ضعیفم کردی بابا  

ولی حتی امشبم که تو ماشین نشسته بودیم و مامان داشت به آبجی میگفت تولدِ معصوم جانمم که هست و من با تعجب پرسیدم که عه ! تولد قمری من مگه نگذشته بود ؛ آره درست همین امشب درست همون ثانیه ای که مامان حرفشو تایید کرد یه بغضِ بدی تو گلوم نشست . یک گوشه هندزفریمو در آوردم و همونجا تو نوته گوشیم برات نوشتم . نوشتم که
مهم نیست شمسی یا قمری اون روزی که مربوط به پا گذاشتن من تو این دنیاس همش برمیگرده به تو اونجایی که بهم تبریک میگن اون جایی که من میفهمم دارم

ادامه مطلب  

جمعه های منفور...  

قبلا عاشق جمعه ها بودم...از صبح زودش تااااا آخر شبش...
اما الان جمعه که میشه عزا میگیرم؛الان از جمعه ها متنفرم...
متنفرم از جمعه ها که هر هفته مجبورم تحمل کنم این جمعه های لعنتیو...
جمعه ها همیشه برای ما دور همی خونواده کوچیکمون بود و خنده های بی دغدغه و شادیای کوچیکمون؛جمعه ها همیشه همه افراد خونواده دور هم جمع میشدن...
من؛علی داداشی؛داداش پوریا؛مامان؛بابا؛مامانبزرگ
خونواده6تاییمون کلی میخندیدیم...بعدش شدبم یه خونواده 7تایی؛زینبم اومد و وارد

ادامه مطلب  

۳۹۷. تقدیر  

امروز یه همایش داشتیم، همایش مدیران و تجهیزات پزشکی . قرار بود من و مدیرمون بریم که مدیر جان صدبار تصمیمشو عوض کرد آخرشم اومد. همایش بدی نبود نسبت به چیزی که فکر میکردم خلوت تر بود. بعد از پذیرایی ساعت ۱۰ سخنران بعدی که از خانوم مهندسای معاونت درمان شروع کرد درمورد ارزیابی که از واحدهای تجهیزات پزشکی انجام داده صحبت کردن. پیش منم اومده بودن مرداد ماه. دونه دونه آیتماشو توضیح داد و آخرش نمودار امتیاز مراکز نشون داد. ما که نوشته هاشو نمیدیدیم و

ادامه مطلب  

سلام بر ابراهیم(خاطره ایی از معلم شهید)  

تصمیم گرفته بودم وقتی رفتم سر کلاس درس کلاسم یه فرقی با بقیه کلاس ها داشته باشه ..خیلی فکر کردم که چکار کنم ..شاگردام پسر بچه بودند ، وقتی سر کلاس می رفتم فقط درباره ی زور و بازو و قهرمان هایی که توی ماهواره بودند حرف می زدند … قهرمان هایی که توی بازی های رایانه ای بود…هر وقت می رفتم سر کلاس یه حدیث از ائمه روی تخته کلاس می نوشتم ولی به نتیجه ای که می خواستم نمی رسیدم …تا اینکه تصمیم گرفتم یه قهرمان براشون معرفی کنم که جایگزین قهرمان های پوشالی

ادامه مطلب  

پـــــــــــست 991  

امروز رفتم پیاده روی...
یــــــــــــــــــــــــــک ساعت!
باید لاغر شم...
هرجوری هست باید این نیم وجب گوشت اضافه ی دور شکمم رو آب کنم...
نمیخوام هزار تا درد و مرض به خاطر 8 کیلو اضافه وزن به جونم بیافته...
این طب سوزنی هم ک رو من تاثیر نداشته...درسته دور کمرم رو 6 سانت کم کرده اما دیگه ثابت مونده...
کم نمیکنم...
باید به 60 برسم...
این 7 کیلو رو شده سینه خیز برم رو زمین باید تا عید کم کنم...
خوش به حال مامان...داره تند و تند کم میکنه...هفته ای دو بار میره دکتر...

ادامه مطلب  

دو خاطره از پاییز 94  

سلاام و صد سلام به روی ماه عزیزان دلم دوستای خوشگلم مخصوصا رافی جونم، طیبه جونم و فرشته جونم  آقا من وسط اتوبان تو ترافیک سر صبح یاد دو خاطره افتادم گفتم باشمام درمیون بگذارم همه با هم بخندیم پاییز 94 بود، همون ترمی که یار دانشجوم بود، تو اون کلاس دانشجوها همه پی اچ دی کندیدیت و  از همه رشته ها بودن، چند نفری هم دانشجوهای خارجی بود بین شون. اواسط ترم بود ، تا حدی با آقا یار نزدیک شده بودیم اما همچنان با یک قالب استاد و دانش

ادامه مطلب  

اگه قراره سیل بیاد، کاش حداقل قبلش خبر شیم.  

تو دورانی که می‌تونستم فیلم ببینم و تشخیص بدم فیلم خوب چیه و مفهوم چیه، بهترین کارگردان‌ها و بازیگرها فوت شده بودن و کودکی من در دورانی می‌گذشت که ملت خودکشی می‌کردن چون عاشق محمدرضا گلزار بودن و الان که اوایل جوونیمه، وقتی اتفاقی می‌افته اول می‌رن با سحر قریشی مصاحبه می‌کنن :| 
تو دورانی که می‌تونستم مطالعه کنم و کتاب‌های خوب بخونم، هر ننه قمری از جا برخاست و شروع کرد به نگارش کتاب، تعداد کتاب‌های متوسط به بالا_و نه حتی عالی_ سیر نزول

ادامه مطلب  

787  

امروز برای اولین بار نقش مترجم رو بازی کردم! نازی، همون خانم ایرانی کلاس، به سختی انگلیسی می فهمه. وندی تصمیم گرفته بود امروز بچه ها رو با کتابخونه و فعالیت ها و امکاناتش آشنا کنه. به همین خاطر یه خانم بسیار جوان به نام ژاکلین که از کارمندان کتابخونه بود و می تونست اسپانیایی هم حرف بزنه به کلاس پیوست تا در این مورد توضیح بده. لاتین های کلاس دیگه نیازی به مترجم نداشتن و فقط نازی مونده بود که من این کار رو براش انجام دادم. جالب تر اینکه با اینکه م

ادامه مطلب  

روزای گوهیِ گوهی  

اینجوریه دیگه!
دنیا همینجوریه
پر از تلاش های تباه و بیهوده
پر از دلهره های بی ارزش
پر از عشق های توهمی
پر از چیزای الکی
متنفرم رسما
متنفرم از زنده بودن
از همه چی بیزارم
از آدما
از شهر ها
از درس ها
از زندگی همه چیزش
از ایران از همهههههههههههههههههه چی
تولد رویا رو یادم رفت
به همین سادگی
اونم رید بهم
رسما قهره
اولین بار تو این دوسال ازم دلگیر شده
خیلی بده
اوضاعم خیلی داغونه خیلی
فکرم در اصل
همش استرس دارم
استرس همه چی همه چی همه چی
همه کارام موند

ادامه مطلب  

لایف استایلی به سبک serek  

اولین بار که چهارزانو نشسته بودم رو مبل و یه آب نبات چوبی اندازه توپ گلف انداخته بودم گوشه ی لپم واکنش اعضای خانواده دیدنی بود؛
مادری:محض رضای خدا تو بزرگ نمی شی دختر؟…الان بچه های خواهرت میان بالا اینو دستت ببینن قیامت میشه هاااا، براشون خریدی؟
خواهری کوچیکه:قد مبارکت اندازه ی دروازه شیراز شده هنوز شالاپ شالاپ آب نبات لیس می زنی؟ کودک درون من دیشب عروسیش بود تو هنوز کودک درونت تو مرحله ی شیشه شیر مونده!
پدری:نی نی کوچولوی باباااااا... ی

ادامه مطلب  

روزای خوووووب :)  

خب از دوشنبه بگم تا امروز که چهارشنبه اس.
دوشنبه شب رفتیم خونه عموم و تانیا جااانم رو دیدم :))) کلی ازش فیلم و عکس گرفتم، خیلی دوست داشتنی و جوجوووووئه :*** اولش با تعجب نگام میکرد. بعدش کم کم منو شناخت و میومد بغلم، البته خواهرشو که میدید میخواست بره بغل اون ولی خب بغل منم میموند به خصوص اگر راه میرفتم. جلوی آیینه رو هم دوست داشت. همچنین دستاشو میگرفتم و اون راه میرفت که اینجاش خیلی جالب بود. یه کاریم که میکرد این بود که نشسته بود نزدیک خواهرش و پش

ادامه مطلب  

موسیقی تر و تازه  

دانلود موزیک ویدیو مازیار فلاحی به نام ناردون
http://dl.radiojavans.com/RadioJavan%201396/Azar%2096/29/Mazyar%20Fallahi%20-%20Nardoon_%5Bi-Radiojavan.Com%5D.mp4
دانلود آهنگ خشایار اعتمادی – یه حرفی تو دلم مونده
http://dl.radiojavans.com/RadioJavan%201396/Azar%2096/29/Khashayar%20Etemadi%20-%20Ye%20Harfi%20To%20Delam%20Monde.mp3
http://dl.radiojavans.com/RadioJavan%201396/Azar%2096/29/sasy-hame-bada%20%5Bi-Radiojavan.Com%5D720.mp4
دانلود آهنگ جدید منوچهر شاکری به نام من بی توhttp://dl.radiojavans.com/RadioJavan%201396/Azar%2096/29/Manouchehr%20Shakeri%20-%20Man%20Bi%20To%20320.mp3
http://dl.radiojavans.com/RadioJavan%201396/Azar%2096/29/Manouchehr%20Shakeri%20-%20Man%20Bi%20To%

ادامه مطلب  

برنج  

«قسم به موی سیخ شده ی تن،هنگامِ تبدیل شدن به پوستِ مرغ،قسم به انگشتهای روییده از بینی،از گوش،قسم به دانه های برآمده ی دورِ پستان و قسم به ترس.به ترس از ناف و رومیزیِ قلاب بافیِ مادربزرگ»
بلند شد رفت پشت میز نشست.از خوابِ دیشب،فقط سفیدیِ تفِ خشک شده کنار دهان مانده بود و تصویری که نرفته بود:«جوشِ بزرگی کنار نافش که به سبزی میزد،انگشتی که جوش را فشار داد،ناف باز شد،دل و روده پایین ریخت.»نتوانست شیر بخورد.دلش بهم ریخته بود.سیگار برداشت بکشد.چا

ادامه مطلب  

۰۲:۴۸  

نیم ساعت مونده تا چار صب و من یه جوری هوشیار و بیدارم که انگار یازده شبه. هندزفیریم تو گوشمه، همون که یه طرفش ضعیف شده و حالا من یه صدایی شبیه خش خش یا بعضی وقتا تپش قلب خودمو میشنوم از توش. الانم همچین حالتیه. یه صدای گوم گومه بم که با اهنگ فیلم بوی پیراهن یوسف قاطی شده. ترکیب غم باریه حقیقتن. یه جوری قفسه سینه آدمو سنگین میکنه. نه فقط این و الان، کلن. یه چند وقتیه این حس سنگینی قفسه سینه رو زیاد تجربه میکنم. این آهنگه خیلی غم ملو ولی عمیقی داره. م

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >