زمین و باران...  

باران در حال باریدن است
شرشر ناودان سکوت سحر را می شکند
داستان صبح ابری می شود
خیابان ها خیس و نم آلود
رنگ دنیا تغییر کرده است
کوه ها مه آلود
جوی های پیاده رو کف آلود
و چشم های من و تو خواب آلود
و دنیای رو به رویم وهم آلود
پنجره را که باز می کنم
و نفس کهنه را تازه می کنم
ای وای
جهان رو به رویم مثل دیروزها نیست
همه چیزش زیر و زبر شده است
بالا پایین و پایین بالا
نمی دانم
تا دیروز آسمان می بارید
امروز زمین می بارد
عصمت باران
همین که از آسمانش جدا می ش

ادامه مطلب  

 

 
 
 
کتاب سر غزل
علی اکبر فلاحی
 
بار دیگر قلب ما از درد تو بی تاب شد
چشم اشک آلود من در بسترم بی خواب شد
 
روی ماهت در خیالات شب بی خوابی ام
تا سحر تابید و بر شب های من مهتاب شد
 
تا کجا باید ز هجران تو باشم در شکیب
کوه صبر از این همه صبر و قرارم آب شد
 
چشمه ای در ابتدای عاشقی ها بود دل
عاقبت از جوشش افتاد و به غم مرداب شد
 
یاد آن لبخند شیرین در نگاه آخرت
نوش  دارویی به زخم کهنه ی سهراب شد

ادامه مطلب  

خوابهایse...  

 

 
چه فرقی می كند
كجای عالم باشم                                                                                                            
حالا كه رفته ای
از روزگارم                         
__________________                                                                                                    
می بوسمت
ترد
نمناك
هوس آلود
خواب می بینم
تو را دارم
خوب خواب می بینم 
این روزها
خفه ام می كند
حقیقت 
نبودنت

ادامه مطلب  

 

شعر از خودم
 
ما از همه زخم خورده ایم
ما در میان زندگان هم مرده ایم
پس تو را زیاد انتظاری به ماندن نیست
ما آبروی خویش را در نزد خدا هم برده ایم
گر بروی ما بر تو عیب نمیگیریم
مایی که با گناه دل تو را آزرده ایم
گر بمانی قدم به بخشش نهاده ای
ما که از بخشش بویی نبرده ایم
گر بشکنی دل وجان ما را گناه نکرده ای
ما که با گناه ،دلهای زیادی فِسُرده ایم
گر نگیری دست گناه آلود ما را بد نکرده ای
ما که دست های پلید زیادی به گرمی فشرده ایم
 
 
#h.p#

ادامه مطلب  

در بند  

باز دوباره زمین یک بار کامل دور خورشید چرخید. دقیقا نمیدانم ما آدم ها چرا هربار آغاز این چرخش را جشن میگیریم؟ شاید در این روز بوده چنانکه در گاتها آمده به این زندان غم آلود تبعید شده ایم. راست است، همیشه هم راست بوده است، زندانی به زندان و زندان بانش علاقه مند می شود و خو میگیرد.

ادامه مطلب  

پیکر تراش  

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده امتا در نگین چشم تو نقش هوس نهمناز هزار چشم سیه را خریده امبر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوستپاشیده ام شراب کف آلود ماه راتا از گزند چشم بدت ایمنی دهمدزدیده ام ز چشم حسودان نگاه راتا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنمدست از سر نیاز به هر سو گشوده اماز هر زنی، تراش تنی وام کرده اماز هر قدی کرشمه ی رقصی ربود ه اماما تو چون بُتی که بت ساز ننگرددر پیش پای خویش به خاکم فکنده ایمست از می غروری و دور

ادامه مطلب  

عاشقش بودم  

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت 
وقتی روشنی چشمهایت 
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود 
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت 
از تنهایی معصومانه دستهایت 
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت 
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت 
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟ 
آنه ! 
اکنون آمده ام تا دستهایت را 
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری 
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی 
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست… در

ادامه مطلب  

سیر کردن گرسنه :))  

ساعت 7 صب خواب خواب رفتم دشویی :)) شماره 2 داشتم :))) خواب آلود بودم کارم تموم شد :) حوصله نداشتم بشورم پاشم :) شلنگو گرفتم دستم یه نگاه کردم به دست گلم :)) میخواستم شیر آبو باز کنم کنم یه منظره ای نظرمو به خودش جلب کردم :)
دیدم یه سوسک مهربون داره دشوییمو میخوره :))) همچی خوشگل هم میخورد :) از یه گوشه گاز میزد :)) یکم تماشاش کردم :)) گفتم بزار سر صب گرسنه ای رو سیر کنم :) چند دقیقه گذشت دیدم این سیر بشو نیست :)) شیر آبو وا کردم بیشورو انداختم تو چاه :))))))
ولی خو با

ادامه مطلب  

نوشته های خودم  

نفسم میگیرد در این هوای دلتنگی،دراین هوای تنهایی و سوختن و ساختن،هوایی که هوای عاشقی دران نیست و من آن دخترک عاشق پیشه که اکنون جز یک مرده متحرک چیزی نیستم،منی که عشق را میپرستیدم،منی که در حسرت عشق ماندم و این روزها خسته تر از همیشه و با چشمانی اشک آلود و غرق نداشتن لبخندی از ته دل،دلم خنده ای از ته دل می خواهد.دلم شادی وصف ناشدنی میخواهد،منم دلتنگ توام،دلتنگ نگاهت،ولی افسوس که دست سرنوشت چنین نخواست.جان من زندگی درد بزرگیست که ده سال با آ

ادامه مطلب  

در آستانه...  

 
در آستانه، با پرده های تو در توبه پای خستگی خیس باد می پیچمبه دست گرم نوازشگری به خاطره امبه آنچه از تو، که مانده به‌ یاد، می پیچم
دلم خوش است که تکرار می شوم هر سالو در تجلی اردیبهشت می رویمجوانه می زند از من ترانه ای دیگر "به آفتاب سلامی دوباره می گویم"*
دلم خوش است به آغوش گرم خاک آلودو مادری که تنش گور کودکانش بودبه گاهواره ی بی چاره ای می اندیشمکه تاب می خورد و لحظه ای نمی آسود
به ناتوانی این قرص های رنگی خواب-که قرص ماه شبی بر مدار ما نگذ

ادامه مطلب  

شادی  

 سه ساله که سازم تبدیل شده به بهترین رفیقم....رفیق روزهای خوب....رفیق روزهای بد....
امروز خیلی ذهنم درگیر این رفیق قدیمی بود.که چرا بیشتر صداهای حزن الود ازش می شنوم.چرا بیشتر آوازها و گوشه های زیبا حزن آلود هستن.چرا وجد و شادی توش کمه؟ چرا مثلا یکی مثل مولانا رو توی موسیقی اصیل نداریم که باوجد و جذبه ساز بزنه....تو حالت طرب.ساز دست بگیره.
 با عزیزجان که حرف زدم گفت بخاطر اینه که آگاهی غم آلوده و هرکی و هرچی اصیل تره بیشتر با غم عجین شده....ولی من اینج

ادامه مطلب  

سادگی جرم نیست...  

بَس نیست؟این همه زندگیِ به ظاهر ”لاكچِری” كافی نیست؟این همه دورِ همی هایِ مِه آلود!این همه آرمِ ماشین های میلیاردی،كه خیلی اتفاقی در كنارِ عكس هایتان می درخشد!این همه رستوران های گران قیمت!این همه عكس های كات شده و حذفِ كسی كه در كنارتان ایستاده!این همه اندامِ تراشیده!این همه مُتل قو!باور كنید هر چیزی حدی دارد...بعد مینالیم كه چرا ما را به خاطرِ خودمان نمیخواهند!مگر سادگی جرم است؟امتحان كنید!یک مدت ساده باشید و بی آلایش زندگی كنید...عكس های

ادامه مطلب  

دار تنهایی  

کوچه های تنگ این دنیا
دل شکسته از گلی تنها
خانه ای سرد و گلین و تار
دختری نشسته پشت دار
....
قالی زیبای تنهایی
نقش بسته است بر دیوار
دست های پینه بسته او
می زند گره به تار و پود دار
خلسه ای میان خواب و بیداری
قصه ها خوانده می شود رج وار
........
هر گره ز تاب خستگی اش
پلک می افتد از نگاه خدا
می زند گره به کوری خواب
باز می گشاید دو چشمش را
می چکد ز چشم تب آلود
قطره قطره عطش از آن لب ها
.......
بوسه های برنده بر دستش
خنده های امید بر قلبش
یک گره به رنگ مجنونان
لی

ادامه مطلب  

حاج حافظ  

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدکز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمدخاک وجود ما را از آب دیده گل کنویرانسرای دل را گاه عمارت آمداین شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتندحرفیست از هزاران کاندر عبارت آمدعیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلودکان پاک پاکدامن بهر زیارت آمدامروز جای هر کس پیدا شود ز خوبانکان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمدبر تخت جم که تاجش معراج آسمان استهمت نگر که موری با آن حقارت آمداز چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دارکان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمدآلود

ادامه مطلب  

پتوی هوشمند  

هر چند من از گرما گریزونم و هواش خنک تر باشه به نفعمه 
ولی از اونجایی که ملت تو فکر کولر و وسایل سرمایشی هستند
اینجا که مهربان ساکنه هنوز شب ها باید پتو بندازیم 
و مهربان به فکر اختراع رو اندازی است که خودش با تشخیص هوا 
شخص را از گرما و سرما محافظت کنه 
یعنی یه پتو که با درجه حرارت محیط تنظیم بشه و نیاز نباشه 
انقدر با تغییر فصل روانداز خواب را هم تغییر بدهیم
مثلا وسط فصل بهار نصف شب از سرما بیدار بشی  
و مجبور بشی بری پتوی زمستونیتو دوباره بر

ادامه مطلب  

 

بگذار قدم‌زنان و شرمنده بگذرماز ستون ساکت روزنامه‌ی عصردر صحرای سرد آگهیدر صحرای سرد تسلیتدخترمبه انتشار خون می‌نگردو از بلوغ و روزهای عادتش می‌ترسد
بر من و دخترماز پشت پنجره‌مانراهی گشوده‌اندتا جشن شمارش شلاقبر پوست ابریشمین تو، پسرعموی درختاننگاه کن، پسرعموی سپیدارنگاه کن، صدای رعشه‌ی جنگلما پنجره‌مان را گشوده‌ایمتا آفتاب گل‌آلود رابر آینه بنشانیمبا ما خطوط خسته‌ی ذهن دختران نابالغدر روزنامه‌های دولتی پیر می‌شودچرا که در

ادامه مطلب  

فزت و رب الکعبه  

بسم الله الرحمن الرحیم

ای فرزندان عبدالمطلب !
مبادا بعد از شهادت من ، در خون مسلمانان غوطه ور شوید و بگویید علی کشته شد! و به بهانه ی آن خونهایی را بریزید. آگاه باشید! تنها قاتل من کشته خواهد شد. هنگامی که من از این ضربه ای که به من زده است شهید شدم؛ تنها یک ضربه ی کاری به او بزنید و پس ازکشتن مبادا بدن او را مثله کنید.


یک عمر تماشای دری خون آلود 
یادآوری حادثه ای سرخ و کبود 
کم کم به علی بال پریدن می داد 
ای تیغ ، نیازی به حضور تو نبود! 

صلو

ادامه مطلب  

نمی دانم چه می خواهم بگویم  

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم وخون آلود و پر درد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل

ادامه مطلب  

عاشقانه  

تا نهان سازم از تو بار دگر
 
راز این خاطر پریشان را
 
میکشم بر نگاه راز آلود
 
نرم و اهسته مژگان را
 
 
دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره میجویم
پارسا وار در برابر تو
سخن از زهد و توبه میگویم
 
آن هرگز گمان مبر که دلم
با زبان رفیق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود ... دروغ
کی ترا گفتم آنچه دل خواهست
تو برایم ترانه میخوانی
سخت جذبه ای نهان دارد
 
گوییا خوابم و ترانه تو
از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان
 
در دل "آری"و"نه" به لب دارن

ادامه مطلب  

خش خش گام تو  

شعر زیبای حمید مصدقتو به من خندیدی و نمی دانستیبه چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدمباغبان از پی من تند دویدسیب را دست تو دیدغضب آلود به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز...سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زاد
من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پد

ادامه مطلب  

چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا  

ابر میبارد همایون شجریان گوش میدهم.با ولع.موتسارت گوش میدهم.بتهوون گوش میدهم.سکرت گاردن را بارها و بارها گوش میدهم.بارها و بارها.من م در گوشه ی اتاق.بی حال افتاده ام روی تخت.بی رمق تر از سوسکهای نیم جان زیر دمپایی.انگار یکی با پتک زده باشد وسط ملاجم.درست وسط ملاجم.هیچ نمی فهمم.شراب نخورده مستم.گیج و مبهوتم.شهر من نه بوی نمک میدهد.نه بوی کاج.و نه حتی بوی قهوه های جوشیده ی نیمه شب را.پس چرا دلم هی ساحل میخواهد؟چرا روی پوست مهتابی و رنگ پریده ام در

ادامه مطلب  

آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه ؟  

آسمان هم دلش گرفته شبیه من.. بنای گریه کردن گذاشته ..شبیه من... دلش سرد شده.. دمش هم..هوایش هم...شبیه من ..
نکند او هم دلش برای پدرش تنگ شده..نکند او هم دلش لمس دستان مهربان تنها مرد زندگی اش را هوس کرده .نکند او هم مردی ندیده و تا دلت بخواهد نامرد دیده و هوای پدرش به سرش زده..نکند او هم نگاه کرده به مادرش و غصه خورده..نگاه کرده به دنیایش و غصه خورده..نکند دلش تنگ شده.. دلتنگ شده... خسته شده..بریده....
                                   شبیه من
 +چهارسال بی تو گذشت

ادامه مطلب  

خطِ ریش  

اگر شما با نگاه کردن به تصویر آبراهام لینکلن بیاد کاندیدای انتخابات اخیر آقامیرسلیم می افتید من هم بیاد پدر بزرگم که سال 47فوت کرد می افتم ایشونم ریشاش همین مدلی بودن، اینو در موردش می دونم که آدم خوبی بود! ..تصویر فوق نقشی تمثیلی از نخستین رئیس جمهور امریکا ابراهام لینکلن هست تابو شکنی تبر بدست در لباس عوام نشسته بر مبلی در جنگل،در میانِ جنگل یا وسطِ جنگل خلاصه جایی همان حوالی در فضایی مرموز مه آلود با دورنمایی نامعلوم.. تا قبل از این فکر می

ادامه مطلب  

 

دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم دل ات را می بویند روزگار غریبی ست نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند . عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است . نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده وساتوری خون آلود روزگار غریبی

ادامه مطلب  

شهریارا...حالا چرا..؟  

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

    بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
 


نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
  سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
  من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

 دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
 


وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

 اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
 


شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

    ای لب شیرین جواب تلخ سر

ادامه مطلب  

مبلهایمان را چطور بشوییم ؟  

مبل‌ها را می‌توان با ۳ روش مختلف شست. اولین روش استفاده از بخارشوی است. شما می‌توانید با کمک گرفتن از بخارشوی، پارچه مبل‌هایتان را کاملا تمیز و حتی ضدعفونی کنید. روش دوم که کمی سخت‌تر از روش اول است، استفاده از محلول آب ولرم و شامپو فرش است. به این ترتیب شما پس از حاضرکردن این محلول باید ابری بزرگ را آغشته به آن کنید و پارچه‌ مبل‌ها را از بالا به پایین با این ابر کف‌آلود تمیز کنید. سپس ابر خیس دیگری را روی پارچه مبل بکشید تا کف سطح پارچه از

ادامه مطلب  

شمس و مولانایی دیگر شو  

بسم الله الرحمن الرحیم
اصولا حضرت حق همواره با زبان رمز و اشاره با بندگان خود سخن می گوید و داستان شمس و مولانا نیز یکی از پر رمز و رازترین داستان های عاشقانه هستی است و علت جاودانگی و تعلق خاطر همگان به این استاد و شاگرد نیز همین است که به قول خود حضرت مولانا:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از شمس و مولانا دم زدن کار هر کسی با کوره سوادی می تواند باشد اما با شمس و مولانا دم زدن زهره ی شیر می خواهد ...
مثنوی حضرت مولانا نیز همچون قرآن کریم ظاهری دارد و

ادامه مطلب  

فدا بشم....  

امام خامنه‌ای: این حرفی که می‌گویم خواهش می‌کنم مردها نشنوند چون ممکن است بدشان بیاید!
این را شما خانم ها بدانید، وجود شما آن تحولی را در روحیات مرد به وجود می‌آورد که گاه هیچ عاملی نمی‌تواند آن تحول را ایجاد کند. شما می‌توانید دل مرد را گرم کنید و به او امیدواری به زندگی و شوق ادامه کار بدهید. اصلاً این توان در شما هست که در وجود مرد نیرو بدمید. وجود شما این قدر مهم است. مرد هم نسبت به زن همین است. حالا مرد گاهی ممکن است مثلاً اخم‌آلود وارد

ادامه مطلب  

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی حادثه تروریستی تهران  

پیام تسلیت در پی حادثه تروریستی در تهران
 
در پی حادثه‌ تروریستی در روز دوازدهم ماه مبارک رمضان در تهران، که به شهادت و زخمی شدن جمعی از مردم روزه‌دار انجامید، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیام تسلیتی صادر کردند.متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:بسم الله الرحمن الرحیمحادثه‌ی تروریستی روز دوازدهم ماه مبارک رمضان در مرقد امام راحل و در مجلس شورای اسلامی، که به شهادت تعدادی از عزیزان روزه‌دار و زخمی شدن جمع بیشتری انجامید، نشانه‌ی آش

ادامه مطلب  

مبدل هاي صفحه اي حلزوني يا مارپيچ  

 


مبدل صفحه ای حلزونی با پیچاندن دو صفحه بلند موازی به شكل یك حلزونی و با استفاده از مندرل و جوش دادن لبه  های صفحات مجاور به صورتی كه یك كانال را تشكیل دهند، شكل داده می شود. در هر یك از دو مسیر حلزونی یك جریان ثانویه ایجاد می شود كه انتقال حرارت را افزایش و تشكیل رسوب را كاهش می دهد. این نوع مبدل های حرارتی بسیارفشرده هستند و طبعا گران قیمت تمام می شوند. سطح انتقال حرارت برای این مبدل ها درمحدوده ۰٫۵ تا m۲۵۰۰ و فشاركاركرد تا ۱۵ بار و دمای ۵۰۰

ادامه مطلب  

قرآن كريم در چند آيه مردان و زنان مؤمن را از نگاه به نامحرم بازداشته است  

بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
قرآن كریم در چند آیه مردان و زنان مؤمن را از نگاه به نامحرم بازداشته است:
1. (قُل لِلمُؤمِنینَ یَغُضّوا مِن اَبصـرِهِم؛[1]به مردان مؤمن بگو: چشم هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند.)2. (و قُل لِلمُؤمِنـتِ یَغضُضنَ مِن اَبصارِهِنَّ؛[2]به زنان مؤمن بگو: چشم هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند.)پرسمان قرآنى فلسفه احكام، صفحه 1823. (یَعلَمُ خائِنَةَ

ادامه مطلب  

تبعیـض به رنگــِ ملّیت |تــ شمارهـ دو|  

در گذشته شرحی کوتاه بر تبعیض سِنی ارتفاع شد، در این فرصت رنگِ دیگری را تهاجم است که عنوان ملّیت را التهاب دارد. اساس در این مطالب آن است که خلق در غفلت هستند. ایشان معمولاً تبعیض را پیش‌فرض بد و نامطلوب اعتقاد کرده‌اند امّا مسئله آن است که نمی‌دانند، رفتارها و دیگر اقدامات‌شان بوی تعفن‌زایِ تبعیض را یدک زنجیر است. بحث آن‌هایی که با اطلاع از تبعیض‌وار بودنـ رفتارشان، همچنان دراکولا هستند؛ بماند برای گزافـه‌گویـــ و اشتیاقش در رها کردن

ادامه مطلب  

همه جا یاد تو جاری است  

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم، تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم، اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم، صدایت در گوشم میپیچد. طنین خنده هایت همه جا را پر میکند. بی اختیار لبخند میزنم، ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند. و چه شیرین است رؤیایی که رنگ ا

ادامه مطلب  

 

بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
قرآن كریم در چند آیه مردان و زنان مؤمن را از نگاه به نامحرم بازداشته است:
1. (قُل لِلمُؤمِنینَ یَغُضّوا مِن اَبصـرِهِم؛[1]به مردان مؤمن بگو: چشم هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند.)2. (و قُل لِلمُؤمِنـتِ یَغضُضنَ مِن اَبصارِهِنَّ؛[2]به زنان مؤمن بگو: چشم هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند.)پرسمان قرآنى فلسفه احكام، صفحه 1823. (یَعلَمُ خائِنَةَ

ادامه مطلب  

نازنینم آدم ...  

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم….
با تو رازی دارم!..
اندکی پیشترآی ..
آدم آرام و نجیب ، آمد پیش
… زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم آدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !
یاد من باش … که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ….
من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه …
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
آدم ،.. کوله اش را ب

ادامه مطلب  

محمد علی سپانلو / سلام صبح ، سلام آینه ، سلام دروازه  

سلام صبحسلام آینه سلام دروازه سلام مرز جداییبه گوشواره ی گیلاس کنار زلفت سلام. بلوغ اشک ها در آینه،در خواب،در استکان از امتناع تو خشکید و پلکان خیس ماند از رد کفش های گل آلود تو شیر مستی از بوی برگ ها از آن که در اطراف چهره اتدمیده پیچک وحشی نشانه ی پاییز و جشنواره ی باراننثار مژگانتجریمه ی فراموشی
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1