آخرین چاپ کتاب های درسی( چاپ جدید 95-96)  

 
در زیر شما می توانيد جدیدترین کتاب های درسی را دانلود کنيد
کتاب شیمی سال دهم  95-96                      دانلود
 کتاب شیمی سال دوم 94-95                       دانلود 
کتاب شیمی سال سوم 95-96                      دانلود
کتاب شیمی پیش دانشگاهی 95-96              دانلود

ادامه مطلب  

دلم میخواد که..  

دوست دارم روزی برسه که تو این وب فقط خوبی بنویسم.. قشنگی بنویسم.. نه که نوساني باشه.. غم هميشه هست میدونم.. باید باشه.. اگه نباشه این زندگی، زدنگی نيست.. اما.. اما دوست دارم وقتي اومدی(اگه اومدی..) دیگه هميشه باشی.. نيام اینجا ننویسم؛ هست ولی نيست.. نيام اینجا ننویسم؛ آنلاینِ اما پی‌ام نمیده.. نيام اینجا بغضمُ وا نکنم.. بیام بگم؛ امروز عالی بود فلان حرف و زدیم و کلی کیف کردیم بیام بنویسم ؛ فرداشب شبِ خواستگاریمونه.. بیام بنویسم؛ امروز برای اولین بار

ادامه مطلب  

کاش خلیل کبابی بودم..  

امشب وقتي خلیل کبابی میگفت که هوای دلم پائیزیه..یه نگاه به دل خودم انداختم..وقتي نگاه به موهای سفیدش میکنم و حالش؛یاد موهای سفید خودم میفتم و حالم..هوای دلم دیگه پائیزی نيست..اون ۳دفعه (نه)شنيد؛ولی من یه بار (نه)شنيدم و از زندگی گذشتم..امشب چقدر دلم میخواست خلیل کبابی بودم...

ادامه مطلب  

ساعت  

تو یه ساعت (یعني شیش) بیداریم..
آخرین بازدیدم و 6:08 کردم
آخرین بازدیدش از یک و چهل و هشت به 6:25 تغییر کرده..
یعني اونم چکم میکنه؟ یا آنطور که مینمایدِ و بی‌تفاوت‌ترین آدمِ دنياست...........
فالِ امشبم؛
روزای خوبني
یکم از متنش؛
روزای خوب برای تو، شبای بد برای من.. دستای گرم برا تو هوای سرد برا من.. الان بهتر برا تو فردا چه سخته برا من..
نداره فرق برا تو ندارخ فرق برا من.. 
.......دلم گرفته از دست تو نمیخوام بدم از دستت تو فقط برگرد ..
.......نگو نيستی تو فکرِ من..

ادامه مطلب  

قبله ی گیلان  

ماهم بشو بیا که فراوان ببوسمت
یا آب شو به سمت بیابان ببوسمت
بن بست کوچه ها به دلم چنگ می زند
ای کاش رو به روی خیابان ببوسمت
می ترسم اینکه دیر شود پس بیا که باز 
فومن وَ یا که جاده سراوان ببوسمت
شهریورانه آمده ای مِهر من شوی
فرقی نمی کند که به آبان ببوسمت؟!!
آری گدای خانه ی تو بوده ام ولی
بگذار تا به سبک امیران ببوسمت
تنها  که می شوم به جهنّم روانه ام
برگرد سوی قبله ی گیـــــلان ببوسمت!
 
#ابراهیم_سحری

ادامه مطلب  

قبله ی گیلان  

ماهم بشو بیا که فراوان ببوسمت
یا آب شو به سمت بیابان ببوسمت
بن بست کوچه ها به دلم چنگ می زند
ای کاش رو به روی خیابان ببوسمت
می ترسم اینکه دیر شود پس بیا که باز 
فومن وَ یا که جاده سراوان ببوسمت
شهریورانه آمده ای مِهر من شوی
فرقی نمی کند که به آبان ببوسمت؟!!
آری گدای خانه ی تو بوده ام ولی
بگذار تا به سبک امیران ببوسمت
تنها  که می شوم به جهنّم روانه ام
برگرد سوی قبله ی گیـــــلان ببوسمت!
 
#ابراهیم_سحری

ادامه مطلب  

خستم  

امروز جمعستو به رسم هميشه جمعه ها میریم خونه پدر بزرگم و همه اونجا جمع میشیم،ی خورده خستم جریان کارمون هنوز نامعلومه  و معلوم نيست دولتی بودنش به کجا میرسه آیا اصلا دولتی ميشه یا نه و هزاران آیا دیگه از این حالت برزخی بودن واقعا کلافم و دوس دارم همه چی سریع تر روشن شه ، نمیدونم هیچی دیگه فقط اومدم بگم منم هستم و زندم فقط ی مدت نبودم و قضیه کارم هنوز مجهوله اگه کسی متنو منو میبینه از ته دلش دعا کنه

ادامه مطلب  

دوباره من !  

یه چند وقته حس میکنم نسبت بهم سردی تو بین راه دستامو ول کردی از اون همه خاطره دل کندی یه چند وقته این رابطه به تارو پود بنده چشات تو عکسامون نمیخنده تاریکه دیگه با تو آینده بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شاید باور کنم بازم منه بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شاید باور کنم بازم منه ساده دوباره تو دوباره من حال خراب این روزای منو ببینو بخند دوباره تو دوباره من حال خرا

ادامه مطلب  

............  

سلام
 
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعني برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعني پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد و رفت گوشیو داد به بابام وقتي برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار دا

ادامه مطلب  

خونه تکونییییی داریم  

اومدم قالبو وبلاگمو عوض کنم ی تنوعی بدم جف پا همه چیزو خراب کردم الانم پست به پست دارم میگردم رنگ متانمو عوض می کنم هر کی الان به من بگه دختره خله از همین الان گفته بااااشم هستم اقا اصلا دلم خواست ی تنوعی بدم خسته شدم از رنگ تیره ولی خب اینم خیلی خشکه حالا رنگه متنامو درس کنم ی قالب ترگل ورگل پیدا می کنم 
امروز کلی کار کردم سره کار چند تا از کارایی که چند ماه بود هميشه وقتي بهشون میرسیدم تنبلیم گل میکردو انجام دادم و از خودم راضیم ،مییینو راضی

ادامه مطلب  

تولدم نزدیکه ...  

تولدم نزدیکه و این برای من یعني شروعی تازه . یعني نو شدن .
سوالی که پیش میاد اینه که امسال چه فرقی باسال قبل خواهد داشت ؟ ما آدم ها گاهی اهداف گم شده ای را دنبال می کنيم. میگویم گم شده به این خاطر که می دانيم چه می خواهیم مثلا می خواهیم در رشته ی انسان شناسی گرایش "شناخت دو پاهای انسان نما" ادامه تحصیل بدهیم اما آنچه که اهمیت دارد را نمی دانيم ،نمی دانيم میخواهیم دانشگاه هاروارد آمریکا درس بخوانيم یا علی آباد کتول و دقیقا نمی دانيم برای قبولی در

ادامه مطلب  

باورهای شیعی در سقوط بغداد  

تاریخ سقوط خلافت عباسی و ورود مغولان به بغداد و اندیشه های شمني آنها و دیدگاههای آنان نسبت به خلافت کاملا بر پایه باور مغولان به این بود که خلیفه باید ایل (حکمبر)  آنها باشد و همچنين مغولان پیرو یک باور شمني، خود را نيروهای عذاب می دانستند که برای سرکوب خلیفه می روند. حتی پس از آنکه نامه خلیفه در همدان به هلاکو رسید که حاضر است باجگزار باشد هلاکو گفت که دیگر دیر شده،چه آنکه  بی ادبی قبلی خلیفه نسبت به خودش را در نامه اولیه به یاد می آورد. اما ش

ادامه مطلب  

همه چی امن و امانه  

من یعني ما هنوز شام نخوردیم امروز زودتر از دیروز اومدم اینورا برنامم اینه زودتر از هر شب بخوابم چون واقعا خستم وامروز ساعت 9 رفتم سره کار باورم نميشه دارم خیلی بی نظم میشم برای سره کار رفتن  البته برای جبران و تنبیه خودم تقریبا تا ساعت 6 سره کار بودم و تنبیه خوبی بود
فردا باید زوده زود و سره وقت برم سره کار ی عالمه کار دارم توی برنامه ریزی بلند مدتم ی جورایی کارو بارمو باید تا شهریور ماه جمع و جور کنم و به ی جمع بندی کلی برسم و خیالم ی جورایی را

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صدای سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی این دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن این دختر یک روز نشده که آمده داخل این خونه بعد این جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  

امادگی برای مسابقه  

یکی از بدترین چالش هایی که می تونن برای ادمیزاد ایجاد کنند اینه که ازش بخوان تو یه مهارتی با افراد دیگه مسابقه بده.کنکور!مسابقات دو،مسابقات سخنراني هرچند که باعث ميشه خودمون رو با دیگران بسنجیم و جایگاهمون رو در برابر رقبامون متوجه شیم اما این قضیه یه بعد دیگه هم داره و اون اینه که ما زماني رشد می کنيم که با خود قبلیمون سنجیده بشیم و نه با کس دیگه ای....توی مسابقات ما،اگر رقبامون ضعیف باشن بدون این که پیشرفتی بکنيم،توهم رشد میزنيم و اگر رفبام

ادامه مطلب  

معرفی پارک جونگ مین  

لقب پارک جونگ مین جونگ است
30 سالشه ومتولد3اویل 1987
حالا هم بریم سراغ جونگ مین … پسر بچه ای که ناخواسته در یک مزرعه در یک روز بهاری در سال 1987.4.3 پا به این دنيا گذاشت .. او تا 14 سالگی در این مزرعه کنار مادر بزرگ و پدر بزرگش زندگی کرد .. و در 14 سالگی به پیش خانواده برگشت اما 2 سال بعد از پیش خانواده رفت و در یک دبیرستان شبانه روزی درس خوند .. اون از اول هم صدای گیرایی داشت .. اون همکلاس یکی از اعضای گروه بود .. و دنبال راهی بود که خودش رو به خانواده اش اثبات

ادامه مطلب  

زرادخانه موشکی داعش در ایران!  

نویسنده : ایمان معمار
1⃣جمله ای منسوب به امام خمیني هست که وقتي نيروهای ساواک ایشان را بدون مقاومت خاصی در سال 42 دستگیر کردند در پاسخ به یکی از افسران ساواک که به طعنه پرسیده بود :سربازان و مدافعان شما پس کجاهستند؟ ایشان پاسخ داده بود در "گهواره"!
2⃣امروز تمام خبرگزاری های رسمی و غیر رسمی و اکثر کاربران دنيای مجازی مشغول ستایش از اقدام سپاه پاسداران در پرتاب موشک به سوریه بودند. هرچند ممکن است صداهای مخالفی نيز دربرابر این اقدام و عموما از سو

ادامه مطلب  

مصاحبه با نفرات برتر کنکور 1395  

مصاحبه با محمد احمدی رتبه 1 کنکور تجربی 95به طور متوسط روزانه بین 10 تا 12 ساعت را به مطالعه اختصاص می‌دادم، داوطلبان کنکور باید به اندازه هدف خود تلاش کنندمن فارغ‌التحصیل رشته ریاضی هستم که در سال 91 در کنکور ریاضی رتبه 3 را کسب کردم و در رشته‌ی مهندسی برق دانشگاه شریف سه سال تحصیل کردم.پس از انصراف از این دانشگاه برای کنکور تجربی شروع به درس خواندن کردم. درس خواندن برای کنکور تجربی را از مهر آغاز کردم که 70 تا 80درصد وقت را به درس زیست‌شناسی از

ادامه مطلب  

بحران محیط زیست در ایران و لزوم بازنگری به دانشهای مردمی و راهکارهای فرهنگ ملی  

نوشته : مرتضی فرهادی، مردم شناس و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
متن زیر مقدمه مقاله ای است به همین نام در در سال 1380 که در ماهنامه "کتاب ماه علوم اجتماعی" به چاپ رسیده است و آن را جزو اولین تلاش ها برای ایجاد پیوند بین دانش های علوم اجتماعی و محیط زیست در ایران می دانند.✅ایران: گنجینه ناشناخته دانش ها و فناور یهای مردمی
ایران، یکی از نخستین مراکز کشاورزی و دامداری و باغداری جهان است. اهلی کردن گندم، رام کردن بز، سگ،

ادامه مطلب  

قسمت پنجم  

دفتر و کتاب و برگه ها را از داخل کشو بیرون آوردم و روی تخت ریختم . خوب از کجا شروع کنم ؟ فکر کنم دفتر گزینه ی خوبی باشد . دفتر را بر داشتم و آن را باز کردم و شروع به خواندن کردم . در داخل دفتر تمام برنامه ی غذایی و دارویی حامین محتشم نوشته شده بود . از صبحانه گرفته تا شام و میان  وعده و مکمل ها با ساعت دقیق خوردن شان نوشته شده بود . در زیر برنامه ی غذایی آدرس صفحاتی نوشته شده بود که به گمانم مربوط به صفحات کتاب بود و باید چکشان می کردم . بعد از خواندن ک

ادامه مطلب  

قسمت هفتم  

یکی از پسر ها د رحالی که از سر و کول همدیگر بالا می رفتند گفت : کور خوندی اگر بزارم ،شرط را باختی حالا هم باید ...
که با دیدن سوگل خانم دست از سر پسر دیگر برداشت و دست هایش را باز کرد و به سمت سوگل خانم آمد و گفت : به به سوگلی خودم ، بابا پارسال دوست امسال آشنا ،  فردا غریبه ، ستاره ی سهیل شدی ، این جا ...
پسر جوان می خواست ادامه بدهد که سوگل خانم بالشت کنار حامین محتشم را برداشت و به سمت او پرتاب کرد و در همان حال گفت : برنا به ولای علی بخواهی چرت و پرت س

ادامه مطلب  

خوابم میاد  

گزارشی که قرار بود شنبه ارائه شه با وجود اینکه شنبه تقریبا ساعت 7 اومدم خونه به خاطر تکمیل ی سری اطلاعات افتاد روز یک شنبه که امروز باشن  امروزم بعد از اینکه به خیال خودمون احساس کردیم کامل شده وقتي بردیمش پیشه دکتر چند بنده دیگه اضافه کرد و چند تا دستور دیگه در جهت تکمیل گزارش داد امروز ساعت 6 یا 6:30 بود تقریبا اومدم خونه و هنوز گزارش ما آماده نشده  پس فردام باید برای این قضیه وقت گذاشت ی چیزیو امروز با قطعیت متوجه شدم اینکه قراره کار ما به دول

ادامه مطلب  

-  

دل‌تنگی.. هوم نمی‌دونم .. نمی‌دونم چی میخوام.. دوست دارم فراموش کنم یا از به یادآوری ناراحت نشم یا یایایایا..
این که نباشی شاید عادی شه اما خب فراموش نميشه که کیِ که نيست..
این فکر که چقدر بهونه‌طلب بودی باعث ميشه همش با خودم فکر کنم شاید انتخابم اشتباه بوده..
اما دوست داشتن با این چیزا از بین نمیره.. لعنت به هر چی دوست داشتنه..
این همه آدم میبینم و خوشم میاد و در عرض دو روز دل‌زده میشم و بیخیال میشم کلا یادم میره! تو مگه کی بودی؟ مگه کی هستی؟
مگه

ادامه مطلب  

شاه خسته  

یکی از غزل های نسبتا قدیمی
 
سقفی نمیزنند ستون شکسته رامهمان نمی شوند به خسران نشسته را
گردن نمی نهند ندیمان مست منشاهی که بند بند قبایش گسسته را
باید بیابم از دل صحرا یکی یکیسربازهای گم شده ی دسته دسته را
صیاد خسته ام چه بگویم به غیر آهصیدی که پیش چشم من از دام جسته را
وقتي نسیم از بغل خانه ام گذشتگویی ندید پنجره های نبسته را
هرچند پای رفتنم از دست رفته استتا پای جنگ می کشم این شاه خسته را
 
محسن جعفری

ادامه مطلب  

و گاهی دیر رسیدن، رسیدن است...  

دیروز گله‌مند شدم! از دیر رسیدن‌ها... از چیزهای کوچک و بزرگ...
امروز صبح زود از بنگاه زنگ زدند؛ گفت شب بیا قولنامه کن خانه را! گفت، پسرم گفته خانه را به شما بدهم! پسر ده ساله‌اش را می‌گفت!
من دوباره یاد تو افتادم...
انگار امروز روز خوبی است! انگار خدا می‌خواهد کمی نزدیک‌تر شویم...
انگار بناست در خانه‌ی جدید، دست‌هایت را بگیرم...
کسی چه می‌داند...
مثل وقتي که موسی، دنبال خضر می‌گشت!
دلم بدجور روشن است و البته تنگ و شکسته...

ادامه مطلب  

قسمت چهارم  

با صدای زنگی از خواب بیدار شدم . همه جا روشن بود انگار که کسی فراموش کرده بود لامپ اتاق را خاموش کند و آن شخص خود من بودم. نگاهی به اطراف کردم کمی زمان برد تا متوجه شوم که اتاقی که درش بودم کجاست و چی شده است؟ نگاهی به اطراف کردم . هنوز صدای زنگ می آمد . به دنبال صدا گشتم . صدا از داخل یکی از کمد ها می آمد . به سمت صدا رفتم . در کمد را باز کردم . صدا از داخل ساک دستی ام می آمد که داخل کمد قرار داشت . چه کسی آن را در این کمد گذاشته است ؟ شاید کار سوگل خانم ب

ادامه مطلب  

قسمت ششم  

مواد داخل پارچ تمام شده بود . سوگل خانم با پارچه ی تمیزی که داخل دستش بود لوله را تمیز کرد و ملحفه را روی حامین محتشم کشید و پارچ را روی میز گذاشت . نگاهی به من انداخت و ادامه داد:همون شب همه چیز را جمع کردیم و از خانواده ی من خداحافظی کردیم . صبح خروس خون هم آمدیم تهران و بعدش هم توی این خونه ، محمدشد سرایدار این خونه ، همه چیز خوب و خوش بود ، خوشبختی با محمد را با گوشت و پوست و استخوانم حس می کردم . چند ماهی توی این خونه بودیم که زني که توی خونه کار

ادامه مطلب  

ملاکها و معیارهای ازدواج موفق  

1) تشابه در مذهب
یکی از مهمترین ابعاد ازدواج بعد عقیدتی و ایدئولوژی آن است . وقتي دو فرد با عقیده و مذهب متفاوت با یکدیگر وارد زندگی مشترک می شوند در کوچکترین مسائل زندگی با همدیگر دچار اختلاف می شوند و این مهم تا تربیت فرزندان کشیده می شود. زیرا ابعاد فکری و عقیدتی آنها با هم متفاوت است و هر کدام از یک زاویه به 

ادامه مطلب  

دختر عشقه  

                     
دختر یعنــــــــــــــــی فرشتـه… مراقبش باشید!!!
 
دختر یعنــــــــــــــــی همونجا وایسا میام دنبالت… دیر وقته!
 
دختر یعنــــــــــــــــی حوا برای کسی که آدمه!!
 
دختر یعنــــــــــــــــی بهونه گیری های مدام.. از سر دلتنگی!!
 
دختر یعنــــــــــــــــی دکمه دکمه ی آستین پیرهن آقاشو براش ببنده!!
 
دختر یعنــــــــــــــــی عصای دست مادر!!
 
دختر یعنــــــــــــــــی دو ساعت کلنجار رفتن با مقنعه تا صاف رو سر

ادامه مطلب  

رمضان  

ربنا لاتزغ قلوبنا
بارالها، دلهای ما را به باطل میل میده ... که همانا تویی بخشنده ی بی عوض و منت .
رمضان بود و من و کودکی و صدای ربنا
رمضان بود و سخت گیری های پدر و روزه داری مادر و خواهر
پدر حساس به نماز و روزه ی خواهر برایمان قرآن می خواند و مادر صلوات بر لب از مبطلات روزه می گفت .. ولی او بود که فتوا می داد و من می نوشتم : روزه ای اگر زندگی کسی را قضاوت نکني
روزه ای اگر غبار غم به دل کسی نرساني / اگر بر مسولیتت بعد از اهلی کردن بماني /اگر امید کسی نا ام

ادامه مطلب  

قسمت هشتم  

باراد هم به نشانه ی تاسف سری تکان داد و گوشه ی تخت نشست و به من که ایستاده بودم اشاره کرد و گفت : بفرمایید بشینيد ، راحت باشید . 
تشکری کردم و روی همان صندلی قبل نشستم .
برنا: بهتر هست که بریم داخل اتاق و آن جا حرف بزنيم .
اراد سری تکان داد و از جا بلند شد . در اتاق باز بود و برنا مثل گوساله سرش را پایین انداخت و داخل شد اما باراد و کنار در ایستاد و با دست اشاره کرد اول من داخل شوم . من هم با حرکت سر تشکر کردم و وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم . باراد هم بعد

ادامه مطلب  

اسلام واقعی کجاست؟  

اسلام این نيست که آخوندا در ایران میگن!
اسلام این نيست که داعش در سوریه نشان میده!
اسلام این نيست که وهابیهای عربستان میگن!
اسلام این نيست که طالبان در افغانستان اجرا می کنه!
اسلام این نيست که در پاکستان نشان داده ميشه!
اسلام این نيست که بوکوالحرام میگه!
اسلام القاعده هم درست نيست!
هموطن مسلمان سئوال بنده اینجاست که از این همه کشور مسلمان در دنيا کدام کشور هست که اسلام واقعی در آن پیاده می شود؟؟
 

ادامه مطلب  

فروع دین چیست؟  

انسان وقتي اصول عقاید خود رابادلیل وبرهان قاطع آموخت آنگاه نوبت فراگیری روبناهاوفروعات اسلام بسیار است،که در اینجا به مهمترین آنها که ده تا است اشاره می گردد وآنها عبارتند از:نماز،روزه،خمس،زکات،حج،جهاد،امربمعروف،نهی از منکر،تولی وتبری که هرکدام به اختصاروبا دلایل و آبات و رایات موردبحث قرارگرفته است
شایان ذکراست که باعنایت وتوفیق پروردگار متعال و بااستقبالی که از طرف خوانندگان محترم نسبت به این کتاب به عمل آمد،مولف راتشویق نمودتاد

ادامه مطلب  

قسمت دوم  

با صدای خانم خانم گفتن های مردی از خواب پریدم .  نگاهی به اطراف انداختم و به مردی که منتظر نگاهم می کرد . کمی طول کشید تا همه چیز را به یاد بیاورم . ای کاش همه چیز خواب بود و الان تمام می شد، ای کاش اما به قول مامان کاش را کاشتیم سبز نشد . چقدر یکدفعه ای دلم برای مادرم تنگ شده ، خدایا آخر این راهی که من دارم میرم کجاست ؟
مرد با حرص نفسش را بیرون فرستاد و در حالی که روی در سمت من خم شده بود گفت : عجله کن آقا منتظرته.
سرم را به نشانه ی تایید تکان دادم و سا

ادامه مطلب  

جمعم رفت  

این میاد اون میره ی خورده آروم تر قبلنا خیلی یواش یواش زمان میگذشت الان انگاری غم دیگه غم نيست خیلی زود میگذره یا شایدم من پوست کلفت شدم دیشب تا سحری خوابم نگرفت غیر من تمام اعضای خانوادم خوابشون نگرفت سحرو که خوردم تا لنگ ظهر خوابیدم و وقتي بیدار شدم خیلی از برنامه های کاریم عقب موندم  و کلا میخواستم بی خیال رفتن سره کار باشم ولی از طرفی حوصله داشتن ی شنبه و ی شروع پر استرس رو نداشتم به خاطر همین خودمو جمع و جور کردم و ساعت 3 رفتم و 8 شب بخشی ا

ادامه مطلب  

خیلی وقته نبودم  

الان که دارم مینویسم تقریبا یک سال و دو ماه از آخرین پستم میگذره راستش ميشه گفت تا همین لحظه که اومدم اینجا وبلاگمو فراموش کرده بودم رمزشم فراموش کرده بودم و با کمک بلاگفا تغییر رمز دادم ولی هر جوری بود اومدم ... توی این یک سال و چند ماه خیلی اتفاقا افتاده و خیلی چیزا شده الانم ماه عزیزه رمضانه ،دوسش دارم با تمام سختیاش ،حال و حواشو دوس دارم و تو همین ماه روزه 14 ام به خدا قول دادم که خیلی مواظبه رفتارام باشم و اونم به حرمت این ماه کمکم کنه به بز

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1