کدهای درس کلاس برنامه نویسی پیشرفته  

کدهای مربوط به توپ متحرک قسمت اول - قسمت دوم
کدهای مربوط به کلاس gradebook (مروری بر مفاهیم فصل چهار) قسمت اول - قسمت دوم
*پس از کلیک بر روی هر لینک در صفحه جدید ادامه دانلود را زده و سپس در صفحه بعدی دانلود رو بزنید.
**برنامه ها با ویژوال استودیو 2010 و به بعد قابل اجرا هستند.

ادامه مطلب  

دبيران نشريات دانشجويي مركز جهت اطلاع واقدام  

با سلام و احترام
عطف به نامه شماره 56434/2/د  مورخ 28/9/95  معاونت محترم فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی، در خصوص برگزاری دهمین جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی (تیتر 10) دانشگاه های سراسر کشور تقدیم حضور می شود. خواهشمند است دستور فرمایید با توجه ضیق وقت ضمن رجوع به مفاد اشاره شده در نامه فوق الذکر(پیوست در قسمت سایر اطلاعات)، در اسرع وقت به دانشجویان فعال در عرصه نشریات دانشجویی اطلاع رسانی عاجل صورت پذیرد و حداکثر تا تاریخ 15/10/95 دانشجویان از طر

ادامه مطلب  

نقد سریال فرار از زندان (3)  

قسمت دومِ سریال
پنج‌شنبه شب، پخش این سریال از شبکه‌ی نمایش، شروع شده است. من مطلع نبودم و قسمت اول و دومش را ندیدم. تا آن‌جا که یادم هست، در قسمت دوم، یک گافِ بسیار خنده‌دار وجود داشت؛ «مایکل اسکافیلد» پیچی فولادی را که از یکی از نیمکت‌های داخلِ حیاطِ زندان، باز کرده بود، روی کف اتاقش می‌سایید. حالا منطقاً کدام یک باید ساییده شده و لایه لایه از پوست آن برداشته شود؛ زمین سیمانیِ کف اتاق و یا فولاد آب دیده؟! کاملاً اشتباه حدس زدید، پیچ سایی

ادامه مطلب  

آدم‌نامه -۱۷-  

...
پیش از آن که به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می‌کنم
فریاد می‌کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمی‌پرسم
کسی را دارم
که احساسم را، اندیشه و رویایم را
زندگی‌ام را با او قسمت کنم؟
آغاز جداسری شاید از دیگران نبود
...
 
(سکوت سرشار از ناگفته‌هاست؛ مارگوت بیکل؛ ترجمه‌ی شاملو)

ادامه مطلب  

 

   قسمت هر چه بود تمام کرد تمام آرزوهایم را من برای رفتن آماده ام,
ای فرشته زیبا رو ای مرگ من برای همراهیت در زیر این هوای بارانی و مه گرفته به انتظار ایستاده ام  بیا و مرا به همان جا ببر که باید ببری 
سهم من از دنیا همین بود ببر مرا تا آنجا را هم آباد کند آرزوهایم

ادامه مطلب  

 

‎ سر سفره ی صبحونه،هول هولكی دو سه تا لقمه میخورم و نصف لیوان چای و داغ داغ سر میكشم و سریع پا میشم ،مانتو مو میپوشم،روسریمو سر میكنم و میگم عزیز خدافظ،من برم تا دیرم نشده! چادرمو از آویز برمیدارم تو هم كفشامو میذاری جلوی در و میگی فقط خیلی مراقب باشیا،میگم چشم و سریع میرم سمت آسانسور!! صدام میكنی خانوووم!! جانم،؟؟؟؟ یه دیقه بیااا،جون دلم؟؟؟؟ دیرمه آقااا!!! پیشونی مو میبوسی و میگی :"""لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم """‎دست میكنی تو جیبتو

ادامه مطلب  

تجربه من .......  

سال 93بود که من دخترم آیسودا رو در پیش دبستان ثبت نام کردم .انروز که باید به جشن اول سال میبردمش از یه طرف خوشحال بودم از طرفی ناراحت ازاینکه تا ساعت 5بعداز ظهر نبینمش میمیرم ،ساعت 13از خونه زدیم بیرون سمت پیش دبستان ایسودا رسیدیم ،رفت تو سالن جشن برای اولین روز پیش دبستان شروع شد ،مدیر بچه ها اومد بیرون به سمت مادرا گفت برید ساعت 5اینجا باشین نمی تونستم این همه ساعت بزارم اونجا برم خلاصه زدم بیرون به سمت خونه نمی دونستم چیکار کنم رفتم خونه با م

ادامه مطلب  

آهنگ پیله  

 
 
درود خدمت همه ی دوستان
شرمنده که یک مدت طولانی نبودم
همینطور که در پست قبلیم گفتم، کارها رو
به صورت استدیویی داریم پیش میبریم ،و تقریبا حرفه ای...
کار پایانی این فصل تموم شد، و در
چنل تلگرام بنده منتشر شد، و خیلی از دوستان
عزیزم کمک کردن ،و پخشش خوب بود، و به دست خیلی ها رسید.
حالا پس از مدت ها وقت کردم تا تو وبلاگم هم پست
بذارم، و از دوستان عزیزم ک همیشه حمایت میکنند
خوهشمندم باز هم بنده رو حمایت کنند، چه با ساخت
وبلاگ و چه پخش آهنگ به هر

ادامه مطلب  

شب یلدا مبارک  

پائیز دانه های آخرِ تسبیحَ ش را شمرد و درختان,برگ هایشان را قسمت کردند با رهگذرانی که فقط بلدند عبور کنند,حتی از خود!!صدای شکستنِ استخوانِ برگ ها,زیر پای عابرانِ سربه زیر,کم کم به سکوت میرسد;و شاخه های درختان عادت میکنند به عریانی ای که ارثیه یِ هزار ساله یِ آنهاست!
درختان,کوچه باغ ها را به شوقِ رسیدنِ آدم برفی های سپید,آب و جارو میکنند و حتی در ظلماتِ بلندترین شب سال هم,چشم انتظارِ رسیدنِ زمستان میمانند!حالا زمستان پله پله از نردبان سال پائین

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت دوم  

❤️داستان فرمانده شهر ❤️قسمت دومنوشته: داوود بختیاری دانشورکتاب: فرمانده منچاپ : چهارم، سال :1387، ص 53 و 54
 
 
با اشاره محمد، نیروها یک جا جمع شدند. منصور اسلحه ای را که به غنیمت گرفته بود، با غرور بالا و پایین می کرد.- باید پخش شوید. یک گروه در اطراف استادیوم مستقر شوید و گروه دیگر در خیابانی که به طرف راه آهن می رود. چند نفر تو کوچه ها بروید و چند نفر هم توی جوب های اطراف خیابان سنگر بگیرید. منصور! تو هم برو به طرف میدان راه آهن، ببین چند تا تانک ب

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت سوم  

❤️داستان فرمانده شهر ❤️قسمت سومنوشته: داوود بختیاری دانشورکتاب: فرمانده منچاپ : چهارم، سال :1387، ص 55 و 56
 
 
انفجاری شدید زمین را لرزاند. محمد به طرف صدا سر چرخاند. شعله هایی بلند از کوی طالقانی به هوا برخواسته بود.
اولین گلوله های دشمن خانه های کوی طالقانی را ویران کرده بود؛  جایی بود که محمد عاشق مردم فقیرش بود.
ناگهان با تمام صدایی که در گلو داشت فریاد کشید: آتش... آتش...
 

ادامه مطلب  

می شود آیا؟  

 
هر روز اخبار را ورق می زنم.
چهره های افراد به اصطلاح خاطی را با دقت می بینم.
در نگاه اول یک چیز مشترک است!
چهره و حالت های  بینی
مدت هاست ذهنم در گیر این موضوع شده است که
آیا می توان با پردازش تصویر نوجوانان در مقطع دبیرستان و با لحاظ الگو های ژنتیکی 
از ظهور خشونت خصوصا تجاوز در جامعه پیشگیری کرد؟
دنیا اینقدر دیوارهای اخلاق رhشکسته  است که هربار با هر اتفاقی دلت می خواد 
ایده ها راهی بشوند برای بهتر شدن
مثل روزهایی که گذشت و ذهنم درگیر بود که


ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید محمود خادمی- قسمت دوم  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
قسمت دوم
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 80 و 81 و 82
 
 
 
به نام خدا
 اوایل این مسئله خیلی برام سوال برانگیز بود که  او چرا  این کار را کرد؟ اگر گلوله به من اصابت می کرد چه؟  اصلا تقصیر خودم بود که قبول کردم و...
 
 
اما بعدها که با بعضی از بچه های سپاه صحبت کردم همگی آن ها گفتند که ما هم به همین شکل انتخاب شدیم و لزومی ندارد که ناراحت باشی، چون محمود آنقدر اعتماد به نفس و مهارت در تیراندازی

ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید خادمی- آخرین قسمت  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
 آخرین قسمت 
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 
 
 
 
 
 
 به نام خدا
 
تا بیمارستان حدود پنج کیلومتر راه بود و برای رسیدن به آن می بایست از داخل شهر عبور کرد.
هنوز چند دقیقه ای از رفتن آن ها نگذشته بود که صدای رگبار گلوله، آرامش و سکوت شب را در هم شکست.
برادران بلافاصله آماده شدند و خود را به محل حادثه رساندند. ماشین بر سر یک سه راهی متوقف شده و از سه طرف مورد حمله قرار گرفته بود. بچه ها جل

ادامه مطلب  

لغات پرکاربرد در دندان پزشکی:  

لغات پرکاربرد در دندان پزشکی:breathبوی دهانcavitiesگودال دندانchewجویدنcupحفره دندانdental surgeonجراح دندانdentistدندان پزشکenamelمینا کاری کردنerosionفرسودگیflossنخ دندانfluorideفلورایدgingivitisورم لثهgumsلثه دندانmolarدندان آسیابmouthwashدهان شویهperiodontalقسمت های وابسته به لثهroot canalکانال ریشه دندانteethدندان هاtooth fairپری دندانtoothbrushمسواکtoothpasteخمیر دندانtoothpickخلال دندانwhiteningماده سفید کننده دندان

ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید خادمی- قسمت سوم  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
قسمت سوم
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 82 و 83 و 84
 
 
 
 
 
 به نام خدا
 در سپاه، علاوه بر برادران، سه خواهر ایثارگر و شجاع نیز خدمت می کردند که به غیر از فعالیت در امور آموزش و پرورش و بخش جهاد سازندگانی شهر بانه، قسمتی از وقت خود را صرف کمک به برادران سپاه می کردند و بازجویی و مراقبت از زندانیان زن را به عهده داشتند.
متأسفانه یک روز، در اثر حادثه دلخراشی یکی از این خواهران به شدت زخمی

ادامه مطلب  

سخن حضرت زهرا(س)در فضل پدر و شوهرش  

پدران دینیت- پیامبر و على علیهماالسلام- را با ناراحتى پدر نسبى‏ات خشنود ساز، ولى پدر نسبى‏ات را با ناراحتى آنان
خشنود نكن، چرا كه پدر
نسبى‏ات اگر ناراحت شود آنان او را با پاداش قسمتى از هزاران قسمت ساعتى از اطاعتشان خشنود مى‏سازند، و
اگر پدران دینیت ناراحت شوند پدر نسبى‏ات قادر نیست كه ایشان را خرسند سازند، چرا كه پاداش طاعتهاى تمامى
اهل دنیا با ناراحتى ایشان قابل مقایسه نیست.
سعادت و رستگارى، همه سعادتها و رستگاریها، حقانیت و واقعّی

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت اول  

داستان فرمانده شهر
بر اساس زندگی شهید محمد جهان آرا
قسمت اول  
نوشته: داوود بختیاری دانشور
کتاب: فرمانده من
چاپ : چهارم،  سال :1387، ص 51 و 52
 
 
 
 
صدای بی سیم محمد را از جا کند.
- به گوشم... به گوشم...
کسی جوابش را نداد.
نگاه کرد به منصور که به در تکیه داده بود.چهره ی نوجوانش خیس عرق بود. ناگهان صدایی از توی دستگاه بی سیم بلند شد:
- عراقی ها... عراقی ها...
- عراقی ها، چی؟
- عراقی ها وارد شهر شده اند!
 
ادامه مطلب 

ادامه مطلب  

۳ ترفند پرکاربرد برای کسانی که با word سر و کار دارند  

کار کردن با word کار سختی نیست به خصوص اگر ترفند هایی را در مورد آن بدانید. خواندن این مطلب به شما کمک می کند تا بتوانید راحت تر با این نرم افزار کار کنید. کلیک- در ادامه از سه ترفندی می گوییم که کار با word را برایتان ساده تر می کند: جدا سازی تصویر از متن در word اگر فایلی با فرمت word دارید که در آن هم متن و هم تصویر وجود دارد برای آسانی کار می توانید با یک راهکار ساده متن و تصاویر را از هم جدا کنید و در دو فایل جداگانه داشته باشید. برای این کار مراحل زیر ر

ادامه مطلب  

 

بدیه روزای شلوغ اینه که نمیشه گریه کنی یعنی یه جای خلوت بی مزاحم گیر نمیاد که با خاطراتت واشکات تنها بمونی سرم خیلی درد میکنه از بس تو تاریکی سوار موتور تو این سرما گریه کردم  خدایا دیگه هیچی ازت نمیخام فقط یه جای خلوته بی مزاحم واسه اشک ریختن همین....

ادامه مطلب  

02  

وقتایی هست كه تنهایی . . .
خیلی خیلی تنها!!!!
طوری كه حتی كسی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت كنی . . .
میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم ! میرم چون خودت این و خواستی ! 
آدما خیلی زود تغییر میكنن! یا شاید هم نه! خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم.
خیلی خوب بودی! خیلی! طوری كه خیال میكردم "تو" یه هدیه هستی كه اومدی تا این همه تنهای من و پُر كنی. فكر میكردم "تو" اومدی تا با مداد سفید خط بكشی روی همه ی تاریكی های زندگیم. فكر میكردم بودن و اومدن "تو

ادامه مطلب  

آئین نامه حفاظتی وسائل حمل و نقل و جابجا کردن مواد و اشیاء در کارگاهها  

فصل اول -تعاریف  منظور از دستگاههای بالابر در این قسمت ماشینهائی است که میتواند بار را در امتداد افقی حرکت دهد ( باستثنای آسانسور حمل افرادو بار ) و انواع آن به شرح زیر است .  الف - جر ثقیل(Grane) بالابری است که بتواند با ری را در حال آویزان در امتداد قائم و افقی جابه جا کند.  ب- جرثقیل متحرک (Travelling Crane) جرثقیلی است که در روی یک یا چند ریل حرکت کند. ج- جرثقیل با پل متحرک (Overhead Travelling Crane) جرثقیل متحرکی است که درارتفاتع مناسبی زیر سقف کارخانه روی ریل حرکت

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

یکی بود که دیگه نیست  

کنار سالن ایستاده بودم تا مهندس بیاد و زود! برگردیم شهر.از اتاق ثبت نام اومد بیرون و منو دید. فک کرد من مهندسم.خیلی فرز! دوید جلو و گفت:_ شما باید امضا کنید؟گفتم: نه. مهندس الان میاد.ناخودآگاه چشمم افتاد به پاهاش. دمپایی پاش بود.سریع چادرش رو گرفت جلوتر که دمپایی هاش پیدا نشه.از فقر هیچ چی کم نداشتن. ولی این همه عزت؟!یخ کردم. از خودم خجالت کشیدم. آخه این چه کاری بود؟!به خودم گفتم: اومدی دو دقیقه کمک کنی، یا صد سال «خجالتشون» بدی؟!ما را چه به این ادا

ادامه مطلب  

 

امروز دوست داشتم میومدم از پشت بغلت میکردم . دستامو مینداختم دور اون بدن لطیفت ، هی از پشت سرتو میبوسیدم ، موهاتو بو میکردم . 
تو ازم  میپرسیدی تورج واقعا منو دوست داری ؟
منم میگفتم ، آره واقعا واقعا .
بعد تو میپرسیدی یعنی هیچوقت از من خسته نمیشی؟
بعد منم میگفتم ، آدم برای عشقش هیچوقت خسته نمیشه . اگرم بشه اون خستگی شیرینه و دلچسب . وقتی خستگیای منو خودت از بین میبری ، اگرم منو خسته کنی ، فقط 10 ثانیه نگاه کردن تو چشمات ، گرفتن دستت ، یا خندیدنت ،

ادامه مطلب  

یلدای خود را چگونه گذرانده اید؟  

bahare E:موضوع انشاء:یلداى خود را چگونه گذراندید؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم
دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم. البته پدرم میگفت شایعه شده كه هندوانه ها را یه كسایى ارزون خریدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم.مادرم هم گفت: خوب كارى كردى و به من گفت عكس یك هندوانه بكش بگذاریم تو سفره یلدا، منم كشیدم خوشگل شد. مامان گفت: تو روزنامه خ

ادامه مطلب  

 

چرا یه گوشه دپرس طوری میشینم و با بقیه گرم نمیگیرم چرا انقدر با همه گرم میگیرم و یه گوشه دپرس طوری نمیشینم چرا واسه اشنا خوب بلبل زبونی میکنم چرا واسه ی غریبه لال مونی میگیرم چرا اهنگ شاد گوش میکنم مگه عزادارٍ رفتنش نیستم چرا اهنگ غمگین گوش میدم مگه عروسی دختر همسایه نیست چرا همش تلگرام رفت و امد میکنم چرا انقدر عکس پروف عوض میکنم چرا انقدر عکس پروف میزنم چرا اصلا عکس پروف نمیزنم چرا لست سین ریسنتلیم چرا چندوخته انلاین نیستم چرا همش انلا

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

کسی که خواب باشه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودش رو به خواب زده هرگز نمیشه بیدار کرد!  

گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند...کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند.یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت جعبه مهرهااون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد. اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.گفتند پس خوابه طلاها رو بزاریم زیر جعبه مهرهای ن

ادامه مطلب  

کسی که خواب باشه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودش رو به خواب زده هرگز نمیشه بیدار کرد!  

Abji Maryam:گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند...کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند.یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت جعبه مهرهااون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد. اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.گفتند پس خوابه طلاها رو بزاریم زیر جعبه مه

ادامه مطلب  

کنارم بنشین  

خواستم لج کنمبهونه بگیرم و غر بزنم، خواستم از تموم دنیا ایراد بگیرممی خواستم یه جوری این دلتنگی بی صاحب رو حالیت کنمآدم دلتنگ خیلی بی پناه میشهمثل منمثل خود تومن فقط خواستم بگم دلتنگی یه بغضی داره که هرکار هم کنی از بین نمیرهلعنتی تا نیای و نشینی جلومحال دلم خوب نمیشه...باید بیایباید باشیباید بمونیباور کن دلتنگی می تونه آدم رو پیر کنهاونقد قوی که تو فکرش رو هم نمی کنیحالا برای رفعشبیا و کنارم بشین...!!
فائزه شبانی

ادامه مطلب  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
 
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت..

ادامه مطلب  

مرز بین شرک وایمان  

راستش خسته شدم،کلافه ام،هرچی دعا وراز ونیاز می کنم
خواسته ام اجابت نمیشه.
هردفعه هم یه شوک یا اخبار بد میرسه.
آخرین شوک چند روز پیش بود که روی سیستم عصبیم اثر گذاشته
واز سمت راست کمروپای راست شل شدم.
به خدا گفتم من بدم با خودم لج کردم دیگه بعد نماز وموقع اذان دعا نمی کنم.
بعدا نوشت: از خدا خواستم منو ببخشد استغفار کردم ودوباره دعاهامواز سر گرفتم.

ادامه مطلب  

جلسه هشتم پژوهش روایی  

کلید واژه: کدگذاری، مقوله بندی، تم گذاری
جلسه هشتم کلاس سیزدهم آذر ماه برگزار شد یه روز کاملا پاییزی صبحی بسیار زیبا و دل انگیز ساعت هشت بود بعد از دو هفته که به خانه رفته بودیم حالا آماده ی شروع یک هفته ی پر بار بودم. استاد هم مثل همیشه پرانرژی وارد کلاس شد اولین باری بود که بعد زیارت کربلا استاد را می دیدیم، زیارت قبول به استاد گفتیم استاد تشکر کرد و گفت انشالله قسمت شما بشه.
استاد توضیح داد که وقت زیادی تا پایان ترم نمونده و تکلیف اصلی ما نو

ادامه مطلب  

یادش به خیر  

بدون شک همه بزرگترها خاطرات ریز و درشتی از زمان کودکی خود دارند که یاد آوری آن حس خوبی برایشان ایجاد می کند که فقط با جملۀ یادش بخیر می توانند احساس خودشان را بروز دهند. با ما همراه باشید تا با خواندن چند جمله خاطرات زمان های قدیم برایتان مرور شود.
 
شما یادتون نمیاد ما وقتی بچه بودیم اول مهر که کفش نو برام میخریدن سر کلاس انقدر نیگاش میکردم که دیگه چشمام خسته میشد ، تازه اگه روش یه لک میفتاد با آب دهنم تمیزش میکردم …انقد که من از کفشم لذت میبر

ادامه مطلب  

محموله کتانی‌های قاچاق با ارزش یک میلیارد در رباط کریم توقیف شد  

فرمانده انتظامی شهرستان رباط کریم از توقیف محموله کتانی های قاچاق به ارزش یک میلیارد در شهرستان رباط کریم خبر داد.
 
به گزارش خبرنگار پانا از شهرستانهای استان تهران، سرهنگ فرامرز عبدالله زاده پاشاکی، فرمانده انتظامی شهرستان رباط کریم با اشاره به ضررهای قاچاق کالا دراقتصاد کشور، بر مبارزه با قاچاق کالا در شهرستان رباط کریم تأکید و اظهار کرد: براساس طرح مقابله با قاچاق در کشور، مأموران پلیس آگاهی شهرستان رباط کریم حین گشت زنیهای نامحسوس د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1