من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

من همانم که دلم لک زده لبخندم! را  

امروز دومین روز ماه رمضون بوددلم میخواد تو تک تک این ثانیه ها غرق بشمچشمامو ببندمو اوج بگیرماحساس میکنم در حالت استندبای به سر میبرمیا شاید هم لودینگ!خدایا ماه رمضون ایده خیلی خیلی خوبی بود:)تنمو میسپرم به خنکای آخرای اردیبهشتشب رقیق و لطیف و خوش عطریهنسیم جوری دل انگیزه که انگار آسمون قصد باریدن دارههرنفسی که میکشم پر از لذتهپر از آرامشهمثل داروی شیرین و گوارایی که از ریه هام مینوشم تا روحمو درمان کنهحس میکنم اگر لباسامو دربیارم به اندا

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

زمان مزخرف  

زندگی خیلی عجیبه واقعن. ی هفته قبل عید ارزو میکردم هر چه زودتر تعطیل شم بیام خونه. هلن رو روشن کنم،قشنگ اتاق گرم شه، بعد دراز بکشم رو تخت و لبتاپو روشن کنم تو نت بچرخم.با هدفون هم آهنگ گوش بدم.تعطیل شدم از چهارشنبه هفته پیش. بعد اینکه بازار رفتیم و ی عالمه لباس و خرید عید کردم دلم میخاست عید زودتر بیاد ک لباسامو بپوشم و بریم بیرون.الان که سومین یا نمیدونم چهارمین روز عیده دلم میخاد زودتر فردا شه ک ببینمش. دیروز همه تا پایین پله ها بدرقمون کردن،

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  

پیش به سوی مسافرت  

صبح شنبه رو با یه املت اساسی شروع کردم و چایی هل که کنارم دستم گذاشتم تا یه کم خنکتر بشه و الان اگه ابی اینجا بود میگف چقد تو چایی میخوری و منم یه نگاه عاقل اندر سفیه و عمیق بش میکردم و میگفتم ایرانی با چایی زندست. هنوز چمدونمو نبستم طبق معمول دقیقه نودی هستم. میخام برای شام و اولین روز مسافرتم کتلت درست کنم طبق معمول.  یه نکته خیلی جالبی که بش رسیدم اینه که دخترایی که دور میشن از خانواده و مستقل بودن رو دوست دارن ( اخه یه دسته دیگه هم هستن که د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  >