دختر باس وقتی آقاش میگه  

دختر باس وقتی آقاش میگه لباسامو اتو کن...بگه:شلوار لی که اتو نمیخواد :|پایین پیرهنتم که میره تو شلوار :/آستینو هم که میدی بالا :|جلوشم که صافه یقت هم که بازه ^_^پشتشم الان لم میدی رو صندلی ماشین صاف میشه ! *¯︶¯*بقیه هرچی مونده بده اتو کنم سایه سرم!!! :)

ادامه مطلب  

دلنوشته یک دانشجو  

کمی حالم خوب نیست.
خونه کثیفه درسام عقبه احساس خوبی ندارم به کل
دنبال یه عامل تحریک میگردم. یه عاملی که اگر اضافه بشه همه چیز عادی بشه.
در ضمن برای کسایی که لباس ندارن بپوشن ،دعا کنید.
یه هفتس لباسامو دادم بشورن وقتی اومدم خونه دیدم همه لباسامو داده بودم.
وقت هم نمیکنم برم لباسامو بگیرم.
هیچی دیگه الان یه هفتس با لباس بیرونم زندگی میکنم اصلا احساس خوبی نیس. حالا خوبییش اینه که یه لباس داریم با یه سقف.
اصلا نمیتونم بفهمم کسایی که شب رو تو قبرستو

ادامه مطلب  

دلنوشته یک دانشجو  

کمی حالم خوب نیست.
خونه کثیفه درسام عقبه احساس خوبی ندارم به کل
دنبال یه عامل تحریک میگردم. یه عاملی که اگر اضافه بشه همه چیز عادی بشه.
در ضمن برای کسایی که لباس ندارن بپوشن ،دعا کنید.
یه هفتس لباسامو دادم بشورن وقتی اومدم خونه دیدم همه لباسامو داده بودم.
وقت هم نمیکنم برم لباسامو بگیرم.
هیچی دیگه الان یه هفتس با لباس بیرونم زندگی میکنم اصلا احساس خوبی نیس. حالا خوبییش اینه که یه لباس داریم با یه سقف.
اصلا نمیتونم بفهمم کسایی که شب رو تو قبرستو

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لباس بیخود..  

پنج شنبه تعطیل بودم. تعطیل که نه مرخصی اجباری. واحدمون رو داشتن داکت کشی میکردن و جایی برای ما نبود. من و مامان هم فرصت رو مغتنم دیدیم رفتیم خرید لباس عروسی.یه لباس خیلی ساده گرفتم نمیدونم چرا به دلم نشسته.. خیلی سادست آخه. خورده توی ذوقم! شاید باید به عنوان خواهر داماد لباسی پر زرق و برق انتخاب میکردم. بعضی موقع ها حال دارمو شبا لباسامو برای فردا آماده میکنم بعضی موقع ها هم مثل الان حال ندارم . حرف زدنم هم کمی تند شده بابام میگه چرا با آدم دعو

ادامه مطلب  

سفر به سواحل آنتالیا  

بنظرتون من تا 5 شنبه لاغر میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز سه شنبه ست.
از دیروز تا حالا 100 بار رفتم رو ترازو. چرا کم نمیکنم پس؟؟؟
دیروز داشتم لباسامو جمع میکردم برای سفر. همه رو هم دونه دونه پوشیدم تا ببینم قراره چه شکلی باشم. اضافه وزن رو تو لباسهای اینچنینی خیلی بهتر میشه فهمید.
من البته چون پیش بینی میکردم که موقع رفتن بشه عین چی پشیمون میشم از اینکه لاغر نکردم دقیقا نیت داشتم خودمو رو فرم بیارم که زهی خیال باطل.
به قول همسر تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.
ک

ادامه مطلب  

wedding dress  

الان دقیقا ساعت یک و ده دقیقه نصف شبه و من همین دقایقی پیش از حموم اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم و الان تو اتاقم هستم،،،++امروز دو دل بودم که برم باشگاه یا نرم،،، چون از طرفی واقعا در طول روز به لحاظ جسمانی خسته میشم اما از اون ور ، برای آرامش روانم، به باشگاه و ورزش نیاز دارم و دیگه ده دقیقه مونده به هفت و نیم عصر (آخه سانس من ساعت هفت و نیم عصر هست)،در چشم بهم زدنی آماده شدم و از اونجایی که روح انگیز دم در منتظر آژانس بود با اون تا دم باشگاه رفتم

ادامه مطلب  

wedding dress  

الان دقیقا ساعت یک و ده دقیقه نصف شبه و من همین دقایقی پیش از حموم اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم و الان تو اتاقم هستم،،،++امروز دو دل بودم که برم باشگاه یا نرم،،، چون از طرفی واقعا در طول روز به لحاظ جسمانی خسته میشم اما از اون ور ، برای آرامش روانم، به باشگاه و ورزش نیاز دارم و دیگه ده دقیقه مونده به هفت و نیم عصر (آخه سانس من ساعت هفت و نیم عصر هست)،در چشم بهم زدنی آماده شدم و از اونجایی که روح انگیز دم در منتظر آژانس بود با اون تا دم باشگاه رفتم

ادامه مطلب  

شروع رسمی تابستان  

سلام خوبین خوشین خب ماه رمضونم به سلامتی تموم شد تعطیلات عید فطر هم که دیگه به یه هفته رسیده بود تموم شد، آخر ماه رمضون یعنی پنجشنبه و جمعه آخر دو تا افطاری رفتیم که خیلی چسبید چرا چون من قبلش دعوتشون کرده بودم کلا تو مهمونی خیلی رو این حساسم که عوض مهمونی رو بدم و شرمنده نشم وقتی جلو باشم خیالم راحت تره دیگه خلاصه بعدشم که رفتیم ولایت سه روز بودیم و سه شنبه برگشتیم با یه داداشم رفتیم و با اونیکی برگشتیم، همسر هم که داره میره سربازی کلا راض

ادامه مطلب  

شروع رسمی تابستان  

سلام خوبین خوشین خب ماه رمضونم به سلامتی تموم شد تعطیلات عید فطر هم که دیگه به یه هفته رسیده بود تموم شد، آخر ماه رمضون یعنی پنجشنبه و جمعه آخر دو تا افطاری رفتیم که خیلی چسبید چرا چون من قبلش دعوتشون کرده بودم کلا تو مهمونی خیلی رو این حساسم که عوض مهمونی رو بدم و شرمنده نشم وقتی جلو باشم خیالم راحت تره دیگه خلاصه بعدشم که رفتیم ولایت سه روز بودیم و سه شنبه برگشتیم با یه داداشم رفتیم و با اونیکی برگشتیم، همسر هم که داره میره سربازی کلا راض

ادامه مطلب  

آنیف داستان شروع یک استارتاپ  

خیلی وقته مثل سابق وبو آپدیت نمیکنم دلیلش هم اینه که
زیادی درگیر بودم مخصوصا این دو هفته که داشتیم برای استارتاپ آماده میشدیم .

خب حالا از استارتاپ ویکند زاهدان براتون بگم :



از دو هفته قبل استارتاپ با اعضای تیممون تو دفترمون جلسات
متعدد گذاشتیم و راجع به برنامه هامون ، نحوه ارائه ایده و ... تبادل نظر کردیم که
خیلی خوش گذشت.


روز
اول : ما با دو ایده به استارتاپ رفتیم . اولی ربات تلگرامی سفارش آنلاین غذا
(آنیف اولین ربات تلگرامی سفارش آنلاین غذ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1