چند قطره بارون
لباسامو از رو بند جمع کردم 
اشکام زیر بارون اومد
به کجا داریم میریم که این همه ازمون دریغ میشه؟
خدایا
به خاطر من نه 
به خاطر بنده هات نه
به خاطر خواصت
به خاطر اون حیوون زبون بسته 
بخاطر اونا ببار ...
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

ادامه مطلب  

105  

+دیروز رو رفتیم هفت حوض...خرید مثلا... مسخره بود! فقط راه میرفتیم...عطیه ولی یه چیزایی خرید! حوصله نداشتم...چیزی هم به نظرم قشنگ نیومد! فقط مثِ همیشه میپریدم جلوی مغازه های ساعت فروشی و نگاه میکردم...
یه مجتمع اختصاصی واسه ساعت فروشا هس اونجا....میخواستم برم تو ؛ ولی خودخواهی بود...بقیه اندازه ی من ساعت دوست نبودن!
بعد از فروردین یکی میخرم...برای هدیه ی تموم شدنِ خدمت یه بنده خدایی....
..
+مرتضی میگفت فاطمه و مهرداد از زلزله ی قبلی تا حالا ، شبا میرن تو پا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1