۱۱۶  

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به به چه رنگی چه لعابی چه بویییییییببیییی چند روزیه وجودم گر میگیره .عطش دارم .الان نصف یک هندونه بزرگ رو قاچ کردم خوردم اما هنوز خوب نیستم .درونم آتش میگیره دست و پام یخ کرده !!!!!!پری احمق ، هنوز نیومده .

ادامه مطلب  

۱۱۶  

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به به چه رنگی چه لعابی چه بویییییییببیییی چند روزیه وجودم گر میگیره .عطش دارم .الان نصف یک هندونه بزرگ رو قاچ کردم خوردم اما هنوز خوب نیستم .درونم آتش میگیره دست و پام یخ کرده !!!!!!پری احمق ، هنوز نیومده .

ادامه مطلب  

" بزرگترین ثروت دنیا عشق است "  

یکشنبه هفدهم اردیبهشت سرشار از انرژی حاصل از تعطیلات آخر هفته ، با مهردخت سوار ماشین شدیم و به مقصد هنرستان و اداره حرکت کردیم . همه ی وقت اداری به سلامتی و با همون انرژی طی شد . وقتی به خونه رسیدم ، مهردخت تو اتاقش در حال چرت زدن بود .. منم لباس عوض کردم و همراه گوشیم تو تختم خزیدم ... یه درد مرموزی از پشت پهلوی راستم شروع به اعلام حضور کرد . از این دنده به اون دنده شدم .. فایده نداشت .. رفته رفته بیشتر و آزاردهنده تر میشد .. بازی های تو گوشیم رو باز

ادامه مطلب  

" بزرگترین ثروت دنیا عشق است "  

یکشنبه هفدهم اردیبهشت سرشار از انرژی حاصل از تعطیلات آخر هفته ، با مهردخت سوار ماشین شدیم و به مقصد هنرستان و اداره حرکت کردیم . همه ی وقت اداری به سلامتی و با همون انرژی طی شد . وقتی به خونه رسیدم ، مهردخت تو اتاقش در حال چرت زدن بود .. منم لباس عوض کردم و همراه گوشیم تو تختم خزیدم ... یه درد مرموزی از پشت پهلوی راستم شروع به اعلام حضور کرد . از این دنده به اون دنده شدم .. فایده نداشت .. رفته رفته بیشتر و آزاردهنده تر میشد .. بازی های تو گوشیم رو باز

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1