چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

دیروز هم حالِ دل و روده ام خوب نبود. صبح با هستی حرف زدم و گفتم فکر نمیکنم بتونم بیام خونه تون! از صداش معلوم بود که ناراحت شده! بعد از ظهر رفتم خونه و به مامان زنگ زدم. مامان گفت: تنها نمون. برو پیش هستی! گفتم اگه حالم خوب شد میرم! رفتم دوش گرفتم. بعد رفتم سمت یخچال. درب یخچال رو که باز کردم و چشمم افتاد به چاقاله بادوم ها دلم نیومد که اونا رو برا خرمالوجون نبرم! لباسامو جمع و جور کردم و وسایلم رو جمع کردم که شب خونه شون بخوابم. بعد ه

ادامه مطلب  

تنبل  

فکر کنم یه ماهی هست که ننوشتم .خوب قطعا دلیل اصلیش تنبلیم بود و دلایل دیگه کمبود وقت و نداشتن نت .راستش نمی دونم چرا تو این یک ماهه اخیر اینقدر تنبل و بی انگیزه شدم رژیم و ول کردم و دو کیلو اضافه کردم البته یکی از دلایل اون ریزش بیش از حد موهام بود یهویی تاس شدم باورتون نمیشه .این ضربه روحی خیلی بدی بهم زد  و ....منم بیخیال رژیم شدم اما دو کیلو اصافه کردم و شکمم گنده تر از قبل شده و میخوام تا عید حداقل همون قیافه کپلی قبلم بشم نه این خپلی الان .یه

ادامه مطلب  

تنبل  

فکر کنم یه ماهی هست که ننوشتم .خوب قطعا دلیل اصلیش تنبلیم بود و دلایل دیگه کمبود وقت و نداشتن نت .راستش نمی دونم چرا تو این یک ماهه اخیر اینقدر تنبل و بی انگیزه شدم رژیم و ول کردم و دو کیلو اضافه کردم البته یکی از دلایل اون ریزش بیش از حد موهام بود یهویی تاس شدم باورتون نمیشه .این ضربه روحی خیلی بدی بهم زد  و ....منم بیخیال رژیم شدم اما دو کیلو اصافه کردم و شکمم گنده تر از قبل شده و میخوام تا عید حداقل همون قیافه کپلی قبلم بشم نه این خپلی الان .یه

ادامه مطلب  

تنبل  

فکر کنم یه ماهی هست که ننوشتم .خوب قطعا دلیل اصلیش تنبلیم بود و دلایل دیگه کمبود وقت و نداشتن نت .راستش نمی دونم چرا تو این یک ماهه اخیر اینقدر تنبل و بی انگیزه شدم رژیم و ول کردم و دو کیلو اضافه کردم البته یکی از دلایل اون ریزش بیش از حد موهام بود یهویی تاس شدم باورتون نمیشه .این ضربه روحی خیلی بدی بهم زد  و ....منم بیخیال رژیم شدم اما دو کیلو اصافه کردم و شکمم گنده تر از قبل شده و میخوام تا عید حداقل همون قیافه کپلی قبلم بشم نه این خپلی الان .یه

ادامه مطلب  

تنبل  

فکر کنم یه ماهی هست که ننوشتم .خوب قطعا دلیل اصلیش تنبلیم بود و دلایل دیگه کمبود وقت و نداشتن نت .راستش نمی دونم چرا تو این یک ماهه اخیر اینقدر تنبل و بی انگیزه شدم رژیم و ول کردم و دو کیلو اضافه کردم البته یکی از دلایل اون ریزش بیش از حد موهام بود یهویی تاس شدم باورتون نمیشه .این ضربه روحی خیلی بدی بهم زد  و ....منم بیخیال رژیم شدم اما دو کیلو اصافه کردم و شکمم گنده تر از قبل شده و میخوام تا عید حداقل همون قیافه کپلی قبلم بشم نه این خپلی الان .یه

ادامه مطلب  

یادداشت نمیدونم چن!  

اغو سخته خو تعداد یادداشتا! باس برم برم باز کنم صفه رو! فعلن تعدادو در عنوان تعطیل میکنیمسلوم دیروز چ هل هلی اون پسته رو نوشتم!ووووی از اینجا که رفدم  تو راه بمناسبت ولنتاین هشتا دونه باقلوا خریدم 12 تومن!چ خبره؟!!! هش تا اوچولو اوچلو! رسیدم خونه دیدم بزرگه داره ظرف میشوره طبق معمول وسطی هم طبق معمول خابه دیه تا بکنم لباسامو و یه جیش برم و یکم با بزرگه بحرفم شد 5 و نیم اینا و پریدم حموم و بعدم نمازمو که دقه اخر خوندم و تا درازیدم بخابم دیدم زنگی

ادامه مطلب  

خرد و خمیر و خاکه شیر :)  

سلام بر بروبچز، خوبین خوشین؟ وا ها هاااا هااااای .... جهت توضیحه این اصوات رجوع کنین به عنوانه پست! :) با موبی دارم میعاپم و شکلک پکلک تعطیله!  دراز کشیدم رو کاناپه تختخاب شوئم و چراغم خاموشیدم ک بخابم و قبلش اومدم بعاپم براتون. وسطی و بزرگه هم نشستن سر کارای ادارشون! ماشین لباسشویی هم داره لباسامو عاب میکشه که بعدن ترش بزرگه برام پهنشون کنه! از  سه ربع پیش  به این ور هم ناهاره فردای اهل خونه که  میشه ماکارونی رو عاماده کردم و پخید

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)  

وقتی از بابام پول میخوام
 

نیمه گمشده
 

اگه اینا یادت میاد بدون که داری پیر میشی...
 البته دو نوع بودن اینا زردا واسه موهای معمولی بود ، سبزا واسه موهای چرب
  

تزیین یخچال عروس
خداحافظ زندگى
 

بالاخره کبری هم رفت سر خونه زندگیش
 

سورپرایز های قبل از تو سوء تفاهم بود
 

اینو خواهشن دیگه مد نکنید 
 

روشی جالب برای تمیز ماندن خونه
بعد از ریخت و پاش بچه هاش، این لباس ها رو تنش میکنه میاد و بعد از تمیز کردن خونه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1