the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  

the one with the forgotten shoes  

گویا کفشامو تو خوابگاه همينجوری جا گذاشتم و اومدم؛ یادمه علی اینکارو کرده بود کلی گفتم چجوری ميشه آدم کفشاشو جا بذاره و اینا انقدر گفتم تا خودمم جا گذاشتم. دلم نميخواد بخوابم ساعت 5:29 صبح عه و من بیدارم فردا یعنی امروز باید بریم تهران تا کفشا رو برداریم و اینا که آماده شیم بریم مسافرت احساس نکبت باری نسبت به زندگیم دارم حالم انقدر بده که دوست دارم بد بمونه خوب بودن های منم موقتیه به شدت حالم بده و خب ميدونین دلیلشم نميدونم وقتی دلیلش رو نميدو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1