قصه کودکانه «شتر لنگ»  

قصه کودکانه «شتر لنگ»شتر لنگفرق او این بود که لنگ لنگان راه می رفت. یک روز دید که توی صحرا جنب و جوشی به پا شده. شتر لنگ پرسید: «چه خبر است؟»یکی از شترها گفت: «قرار است مسابقه دو برگزار شود.»شتر لنگ اصلاً فکر نکرد که نمی تواند در مسابقه شرکت کند. برای همین رفت تا اسمش را برای مسابقه بنویسد. دوستان شتر لنگ وقتی دیدند او هم می خواهد در مسابقه شرکت کند، خیلی تعجب کردند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه «شتر لنگ»  

قصه کودکانه «شتر لنگ»شتر لنگفرق او این بود که لنگ لنگان راه می رفت. یک روز دید که توی صحرا جنب و جوشی به پا شده. شتر لنگ پرسید: «چه خبر است؟»یکی از شترها گفت: «قرار است مسابقه دو برگزار شود.»شتر لنگ اصلاً فکر نکرد که نمی تواند در مسابقه شرکت کند. برای همین رفت تا اسمش را برای مسابقه بنویسد. دوستان شتر لنگ وقتی دیدند او هم می خواهد در مسابقه شرکت کند، خیلی تعجب کردند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه «شتر لنگ»  

قصه کودکانه «شتر لنگ»شتر لنگفرق او این بود که لنگ لنگان راه می رفت. یک روز دید که توی صحرا جنب و جوشی به پا شده. شتر لنگ پرسید: «چه خبر است؟»یکی از شترها گفت: «قرار است مسابقه دو برگزار شود.»شتر لنگ اصلاً فکر نکرد که نمی تواند در مسابقه شرکت کند. برای همین رفت تا اسمش را برای مسابقه بنویسد. دوستان شتر لنگ وقتی دیدند او هم می خواهد در مسابقه شرکت کند، خیلی تعجب کردند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه «شتر لنگ»  

قصه کودکانه «شتر لنگ»شتر لنگفرق او این بود که لنگ لنگان راه می رفت. یک روز دید که توی صحرا جنب و جوشی به پا شده. شتر لنگ پرسید: «چه خبر است؟»یکی از شترها گفت: «قرار است مسابقه دو برگزار شود.»شتر لنگ اصلاً فکر نکرد که نمی تواند در مسابقه شرکت کند. برای همین رفت تا اسمش را برای مسابقه بنویسد. دوستان شتر لنگ وقتی دیدند او هم می خواهد در مسابقه شرکت کند، خیلی تعجب کردند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

دانلود تحقیق درمورد ریاضیدانان مسلمان.  

دانلود تحقیق درمورد ریاضیدانان مسلمان.

ریاضیدانان مسلمان فرمت فایل: ورد تعداد صفحات: 15       بخشی
از متن ابوالوفا محمد بن یحیی بن اسماعیل بوزجانی   یکی از مفاخر علمی
ایران و از بزرگترین ریاضیدانان و منجمان دوره اسلامی است در روز چهارشنبه
اول ماه رمضان 328 هجری قمری در شهر بوزجان(تربت جام فعلی) چشم به جهان
گشود. وی از همان سنین کودکی به خاطر هوش سرشار، تیز بینی و کنجکاویش مورد
توجه خانواده و اقوامش قرار گرفت ابوالوفا علم هندسه و

ادامه مطلب  

دانلود تحقیق درمورد ریاضیدانان مسلمان.  

دانلود تحقیق درمورد ریاضیدانان مسلمان.

ریاضیدانان مسلمان فرمت فایل: ورد تعداد صفحات: 15       بخشی
از متن ابوالوفا محمد بن یحیی بن اسماعیل بوزجانی   یکی از مفاخر علمی
ایران و از بزرگترین ریاضیدانان و منجمان دوره اسلامی است در روز چهارشنبه
اول ماه رمضان 328 هجری قمری در شهر بوزجان(تربت جام فعلی) چشم به جهان
گشود. وی از همان سنین کودکی به خاطر هوش سرشار، تیز بینی و کنجکاویش مورد
توجه خانواده و اقوامش قرار گرفت ابوالوفا علم هندسه و

ادامه مطلب  

واکنش کمیته اخلاق درمورد بازی کردن شجاعی و حاج صفی مقابل نماینده رژیم اشغالگر قدس  

   در دیدار شب گذشته تیم هاي پانیونیوس یونان و مکابی رژیم اشغالگر قدس در چارچوب دیدارهاي دور برگشت مرحله پلی آف لیگ اروپا، مسعود شجاعی و احسان حاج صفی 22 بازیکن ایرانی تیم یونانی در ترکیب تیمشان به میدان رفتند.برهمین اساس با وجود اعلام برخی رسانه ها در مورد محرومیت شجاعی و حاج صفی به دلیل بازی مقابل نماینده رژیم صهیونیستی، برخی مسئولان کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال در گفت و گو با خبرنگار ما اعلام کردند: اجازه اظهارنظر در این باره را ندار

ادامه مطلب  

واکنش کمیته اخلاق درمورد بازی کردن شجاعی و حاج صفی مقابل نماینده رژیم اشغالگر قدس  

   در دیدار شب گذشته تیم هاي پانیونیوس یونان و مکابی رژیم اشغالگر قدس در چارچوب دیدارهاي دور برگشت مرحله پلی آف لیگ اروپا، مسعود شجاعی و احسان حاج صفی 22 بازیکن ایرانی تیم یونانی در ترکیب تیمشان به میدان رفتند.برهمین اساس با وجود اعلام برخی رسانه ها در مورد محرومیت شجاعی و حاج صفی به دلیل بازی مقابل نماینده رژیم صهیونیستی، برخی مسئولان کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال در گفت و گو با خبرنگار ما اعلام کردند: اجازه اظهارنظر در این باره را ندار

ادامه مطلب  

قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

قصه کودکانه حساسیت زنبوریحساسیت زنبوری فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه…اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد … زیچّی …. زیچّی …عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد. با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  … زوه زوه…کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد… زیچّی… زوه زوه … زیچّی….. زوه زوه …بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

قصه کودکانه حساسیت زنبوریحساسیت زنبوری فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه…اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد … زیچّی …. زیچّی …عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد. با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  … زوه زوه…کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد… زیچّی… زوه زوه … زیچّی….. زوه زوه …بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

قصه کودکانه حساسیت زنبوریحساسیت زنبوری فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه…اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد … زیچّی …. زیچّی …عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد. با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  … زوه زوه…کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد… زیچّی… زوه زوه … زیچّی….. زوه زوه …بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

قصه کودکانه حساسیت زنبوریحساسیت زنبوری فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه…اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد … زیچّی …. زیچّی …عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد. با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  … زوه زوه…کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد… زیچّی… زوه زوه … زیچّی….. زوه زوه …بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

قصه کودکانه حساسیت زنبوریحساسیت زنبوری فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه…اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد … زیچّی …. زیچّی …عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد. با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  … زوه زوه…کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد… زیچّی… زوه زوه … زیچّی….. زوه زوه …بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه مسواک بی دندون  

قصه کودکانه مسواک بی دندونمسواک بی دندونهر دندونی که می آمد، پیش مسواک خودش می رفت. یک روز مسواک بی دندون از آن همه نشستن خسته شد. گفت: « من دیگر از اینجا ماندن خسته شدم. هیچ دندونی من را دوست ندارد، من از اینجا می روم!»   تا خواست برود، حوله گفت: « نه! نرو، اگر بری کثیف می شوی، دیگر هیچ دندونی تو را دوست ندارد.»مسواک بی دندون گفت: « اشکالی ندارد، من که دندون ندارم! چقدر اینجا بیکار بمانم؟ خسته شده ام » [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه مسواک بی دندون  

قصه کودکانه مسواک بی دندونمسواک بی دندونهر دندونی که می آمد، پیش مسواک خودش می رفت. یک روز مسواک بی دندون از آن همه نشستن خسته شد. گفت: « من دیگر از اینجا ماندن خسته شدم. هیچ دندونی من را دوست ندارد، من از اینجا می روم!»   تا خواست برود، حوله گفت: « نه! نرو، اگر بری کثیف می شوی، دیگر هیچ دندونی تو را دوست ندارد.»مسواک بی دندون گفت: « اشکالی ندارد، من که دندون ندارم! چقدر اینجا بیکار بمانم؟ خسته شده ام » [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه مسواک بی دندون  

قصه کودکانه مسواک بی دندونمسواک بی دندونهر دندونی که می آمد، پیش مسواک خودش می رفت. یک روز مسواک بی دندون از آن همه نشستن خسته شد. گفت: « من دیگر از اینجا ماندن خسته شدم. هیچ دندونی من را دوست ندارد، من از اینجا می روم!»   تا خواست برود، حوله گفت: « نه! نرو، اگر بری کثیف می شوی، دیگر هیچ دندونی تو را دوست ندارد.»مسواک بی دندون گفت: « اشکالی ندارد، من که دندون ندارم! چقدر اینجا بیکار بمانم؟ خسته شده ام » [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه مسواک بی دندون  

قصه کودکانه مسواک بی دندونمسواک بی دندونهر دندونی که می آمد، پیش مسواک خودش می رفت. یک روز مسواک بی دندون از آن همه نشستن خسته شد. گفت: « من دیگر از اینجا ماندن خسته شدم. هیچ دندونی من را دوست ندارد، من از اینجا می روم!»   تا خواست برود، حوله گفت: « نه! نرو، اگر بری کثیف می شوی، دیگر هیچ دندونی تو را دوست ندارد.»مسواک بی دندون گفت: « اشکالی ندارد، من که دندون ندارم! چقدر اینجا بیکار بمانم؟ خسته شده ام » [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه مسواک بی دندون  

قصه کودکانه مسواک بی دندونمسواک بی دندونهر دندونی که می آمد، پیش مسواک خودش می رفت. یک روز مسواک بی دندون از آن همه نشستن خسته شد. گفت: « من دیگر از اینجا ماندن خسته شدم. هیچ دندونی من را دوست ندارد، من از اینجا می روم!»   تا خواست برود، حوله گفت: « نه! نرو، اگر بری کثیف می شوی، دیگر هیچ دندونی تو را دوست ندارد.»مسواک بی دندون گفت: « اشکالی ندارد، من که دندون ندارم! چقدر اینجا بیکار بمانم؟ خسته شده ام » [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین  

قصه کودکانه ی میوه‌هاي غمگینمیوه‌هاي غمگینپیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب باز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه پسته اخمو  

قصه کودکانه پسته اخموپسته اخموهیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت. هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتران  

قصه کودکانه زیبای اتحاد کبوتراناتحاد کبوترانکبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهاي دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش

ادامه مطلب  

قصه کودکانه عادت بد غرغر کردن  

قصه کودکانه عادت بد غرغر کردنعادت بد غرغر کردن اون روز با اومدن مادربزرگ متوجه ی یکی از اخلاقای بدم شده بودم. شاید بپرسید کدوم اخلاق پس بذارید براتون تعریف کنم.از مدرسه اومدم. گفتم: وای هوا خیلی گرمه آدم رو کلافه می کنه. بعد رفتم سر یخچال. یک نوشیدنی خنک می خواستم اما چیزی پیدا نکردم. حسابی کلافه شدم و گفتم: وای من چقدر بدشانسم دارم از گرما می میرم.بعد که کمی خنک شدم گفتم: امروز کلی تکلیف دارم اصلاً حوصله شو ندارم.تازه باید کلاس تقویتی ریاضی

ادامه مطلب  

قصه کودکانه عادت بد غرغر کردن  

قصه کودکانه عادت بد غرغر کردنعادت بد غرغر کردن اون روز با اومدن مادربزرگ متوجه ی یکی از اخلاقای بدم شده بودم. شاید بپرسید کدوم اخلاق پس بذارید براتون تعریف کنم.از مدرسه اومدم. گفتم: وای هوا خیلی گرمه آدم رو کلافه می کنه. بعد رفتم سر یخچال. یک نوشیدنی خنک می خواستم اما چیزی پیدا نکردم. حسابی کلافه شدم و گفتم: وای من چقدر بدشانسم دارم از گرما می میرم.بعد که کمی خنک شدم گفتم: امروز کلی تکلیف دارم اصلاً حوصله شو ندارم.تازه باید کلاس تقویتی ریاضی

ادامه مطلب  

طرح کسب و کار بیماری ورم پستان و بهداشت پستان دام (سال 96)  

طرح کسب و کار بیماری ورم پستان و بهداشت پستان دام (سال 96)
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 18

بیماری ورم پستان و بهداشت پستان دام www.farsvet.org.ir
مقدمهواژه ورم پستان به التهاب غده پستانی بدون توجه بعلت آن اطلاق میشود که بوسیله تغییرات فیزیکی شیمیائی ومعمولا میکربی شیر وهمچنین تغییرات حاصل از بیماری در بافت غده پستانی مشخص میشود مهمترین تغییراتیکه در شیر ایجاد میشود عبارت است از:تغییر رنگ وجود لخته

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1