دانلود فیلم مادر قلب اتمی  

فیلم مادر قلب اتمی کامل نماشا دانلود فیلم مادر قلب اتمی اپارات دانلود فیلم مادر قلب اتمی بدون سانسور خرید فیلم مادر قلب اتمی فیلم مادر قلب اتمی نماشا فیلم سینمایی مادر قلب اتمی دانلود فیلم دلم میخواد اپارات فیلم مادر قلب اتمی  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

دانلود فیلم مادر قلب اتمی  

فیلم مادر قلب اتمی کامل نماشا دانلود فیلم مادر قلب اتمی اپارات دانلود فیلم مادر قلب اتمی بدون سانسور خرید فیلم مادر قلب اتمی فیلم مادر قلب اتمی نماشا فیلم سینمایی مادر قلب اتمی دانلود فیلم دلم میخواد اپارات فیلم مادر قلب اتمی  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

دانلود فیلم مادر قلب اتمی  

فیلم مادر قلب اتمی کامل نماشا دانلود فیلم مادر قلب اتمی اپارات دانلود فیلم مادر قلب اتمی بدون سانسور خرید فیلم مادر قلب اتمی فیلم مادر قلب اتمی نماشا فیلم سینمایی مادر قلب اتمی دانلود فیلم دلم میخواد اپارات فیلم مادر قلب اتمی  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

دانلود فیلم مادر قلب اتمی  

فیلم مادر قلب اتمی کامل نماشا دانلود فیلم مادر قلب اتمی اپارات دانلود فیلم مادر قلب اتمی بدون سانسور خرید فیلم مادر قلب اتمی فیلم مادر قلب اتمی نماشا فیلم سینمایی مادر قلب اتمی دانلود فیلم دلم میخواد اپارات فیلم مادر قلب اتمی  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

دانلود فیلم مادر قلب اتمی  

فیلم مادر قلب اتمی کامل نماشا دانلود فیلم مادر قلب اتمی اپارات دانلود فیلم مادر قلب اتمی بدون سانسور خرید فیلم مادر قلب اتمی فیلم مادر قلب اتمی نماشا فیلم سینمایی مادر قلب اتمی دانلود فیلم دلم میخواد اپارات فیلم مادر قلب اتمی  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

روزگار  

سلامروزتون بخیرپ ن 1 : دوستم که پدرش را از دست داده بود روزهای سختی را میگذرونهطبیعیه که حالش خوب نباشهاما غصه ها داشت بهش زیادی فشار میاوردقرار شده امروز با آقای دکتر تلفنی حرف بزنن... دعا کنید دوستم زودتر حالش بهتر بشهپ ن 2: خواهرم دیروز یه سری بهمون زدحالا دیگه از دیدنش خوشحال نمیشم... پر از غصه میشم... پ ن 3 : یکی از نزدیک ترین دوستام رفته سفراین دوستم همیشه به حرفام و غرغرهام گوش میداداحساس میکنم دارم برای برگشتنش بال بال میزنمپ ن 4 : از هوای خو

ادامه مطلب  

حساب!  

بسم الله می نشینی حساب می کنی. تمام ظرفیت های ذهنت را به کار میگیری و میسنجی. راه های مختلف را بررسی می کنی، احتمال ها را در نظر می گیری. و باز هم نمی شود. پاییز، با همه ی سردی و خیسی اش می ریزد توی دلت. داشتم به فرقِ پاییز و بهارِ این روزهای شهر فکر می کردم. همین وقت هایی که بویِ نَمِ خاک می چمد وسطِ هوایِ خنکِ مه آلود. باران می بارید. قطره های ریز و کوچک می خورد توی صورتم. انگار فرقِ بارانِ پاییز و بهار، توی جوانه هاییست که به صدای زندگی اعتماد کرد

ادامه مطلب  

حساب!  

بسم الله می نشینی حساب می کنی. تمام ظرفیت های ذهنت را به کار میگیری و میسنجی. راه های مختلف را بررسی می کنی، احتمال ها را در نظر می گیری. و باز هم نمی شود. پاییز، با همه ی سردی و خیسی اش می ریزد توی دلت. داشتم به فرقِ پاییز و بهارِ این روزهای شهر فکر می کردم. همین وقت هایی که بویِ نَمِ خاک می چمد وسطِ هوایِ خنکِ مه آلود. باران می بارید. قطره های ریز و کوچک می خورد توی صورتم. انگار فرقِ بارانِ پاییز و بهار، توی جوانه هاییست که به صدای زندگی اعتماد کرد

ادامه مطلب  

عصبانی نوشت  

پست قبلی رو اول بخونید .این خواهر شوهر بیشعور من وقتی بابام بیمارستان بوده به مدت 6 ماه یه بار نیومد ملاقات کفتن حالش ید میشه یاد بیمارستان  منم دعوا حسابی راه انداختم شاهین به من گفت جای اون عذر خواهی میکنم منم ولش کردم ولی یه باربه شاهین  گفتم اخلاق گندش اینه که خواهر شوهراش محل سگ بهش نمیدن حالا پاشده رفته بیمارستان پیش زنداییش (پست قبل توضیح دادم)الان دیگه حالش بد نمیشه انگار.ببین تو هر شرایطی باشه احساس میکنم لج دراره واسه همینم 3 تا

ادامه مطلب  

عصبانی نوشت  

پست قبلی رو اول بخونید .این خواهر شوهر بیشعور من وقتی بابام بیمارستان بوده به مدت 6 ماه یه بار نیومد ملاقات کفتن حالش ید میشه یاد بیمارستان  منم دعوا حسابی راه انداختم شاهین به من گفت جای اون عذر خواهی میکنم منم ولش کردم ولی یه باربه شاهین  گفتم اخلاق گندش اینه که خواهر شوهراش محل سگ بهش نمیدن حالا پاشده رفته بیمارستان پیش زنداییش (پست قبل توضیح دادم)الان دیگه حالش بد نمیشه انگار.ببین تو هر شرایطی باشه احساس میکنم لج دراره واسه همینم 3 تا

ادامه مطلب  

حریمِ سلطان....  

ما همه تو کشور غریبیم....حتی اگرم نبودیم من وظیفه خودم میدونم به هر کس دست نیازی به سمتم دراز میکنه کمک کنم....
اما نمیفهمم مرز بین خوب بودن و خر بودن کجاست....
تا کجا باید به دیگران کمک کنم و کی به فکر وقت و جسم و سلامت خودم باشم....
تا کجا سوال پرسیدن دیگران رو بذارم به حساب نیازمند بودنشون و مراوده اجتماعی و از کجا طرف رو بلاک کنم بره رد کارش....
تا کجا اصطلاحات سرشار از احترام دیگران رو بذاریم به حساب مودب بودنشون و از کجا بذاریم به حساب زیادی زرنگ

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

بامدادِ 7 شهریور  

با یه اکانت دیگه بهش پی ام میدم. میدونم این روزا حالش خوب نیست. یعنی خیلی وقته حالش خوب نیست. بهش میگم اگه حوصله دارین چند دقیقه حرف بزنیم باهم. بدون اینکه بپرسه شما یا اصلا چرا، قبول میکنه. حرف میزنیم. من میپرسم و اون تعجب میکنه. من حرف میزنم و میبینم برای نوشتنِ یه سطر جواب چقدر مینویسه و پاک میکنه. من حواسم بهش هست. آخرش میرسیم به بن بست. جایی که پای اعتماد و شناخت میاد وسط و به منِ ناشناس نمیتونه حرفشو بزنه. بهش میگم که درکش میکنم. ولی از ادامه

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

تسویه حساب....  

نیاری به چرتکه انداختن نیست 
روزگارم را میگویم 
بند بند بغض های استخوان دارم را 
ک حساب کنی 
به صورت حسابی سنگین
از لبخند های نداشته م
از سالیان سکوت میرسی 
بقیه ش را هم میشود 
با حوصله از پرتگاه زندگی پرت کرد  
چوب خط بدهکاریم 
به تو ...به خودم 
 سر به فلک کشید

ادامه مطلب  

Part1  

هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود،
پیروز نخواهد شد.
#جبران_خلیل_جبران
.
پ.ن : میشه یه سوژه پیشنهاد کنین بنویسم ؟ هر چی فکر میکنم چیزی نمیاد تو ذهنم دلم نوشتن میخواد :-(

ادامه مطلب  

Part1  

هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود،
پیروز نخواهد شد.
#جبران_خلیل_جبران
.
پ.ن : میشه یه سوژه پیشنهاد کنین بنویسم ؟ هر چی فکر میکنم چیزی نمیاد تو ذهنم دلم نوشتن میخواد :-(

ادامه مطلب  

پایان دو سالگی  

فردا که بیاد، دو سال میشه که به این خونه کوچ کردم، بعد از نابودی بلاگفا. دلم می خواست به بهانه این تولد، یک پست حسابی بنویسم. اما خب بعیده فرصت کنم. فردا صبح برای بدرقه مادرجانمان به خارجه و پیش خواهرجانها، راهی فرودگاه امام هستیم و بعد هم میرم که این دو روز رو به تمیزکاری خونه برسم و البته بعیده که تموم بشه، چه برسه به فرصتی برای نوشتن.....خب این دو سال، بیشتر از همیشه بالا و‌ پایین داشت و من هم کلی تغییر کردم. اصلا همین که تونستم گذشته ها رو به

ادامه مطلب  

پایان دو سالگی  

فردا که بیاد، دو سال میشه که به این خونه کوچ کردم، بعد از نابودی بلاگفا. دلم می خواست به بهانه این تولد، یک پست حسابی بنویسم. اما خب بعیده فرصت کنم. فردا صبح برای بدرقه مادرجانمان به خارجه و پیش خواهرجانها، راهی فرودگاه امام هستیم و بعد هم میرم که این دو روز رو به تمیزکاری خونه برسم و البته بعیده که تموم بشه، چه برسه به فرصتی برای نوشتن.....خب این دو سال، بیشتر از همیشه بالا و‌ پایین داشت و من هم کلی تغییر کردم. اصلا همین که تونستم گذشته ها رو به

ادامه مطلب  

پایان دو سالگی  

فردا که بیاد، دو سال میشه که به این خونه کوچ کردم، بعد از نابودی بلاگفا. دلم می خواست به بهانه این تولد، یک پست حسابی بنویسم. اما خب بعیده فرصت کنم. فردا صبح برای بدرقه مادرجانمان به خارجه و پیش خواهرجانها، راهی فرودگاه امام هستیم و بعد هم میرم که این دو روز رو به تمیزکاری خونه برسم و البته بعیده که تموم بشه، چه برسه به فرصتی برای نوشتن.....خب این دو سال، بیشتر از همیشه بالا و‌ پایین داشت و من هم کلی تغییر کردم. اصلا همین که تونستم گذشته ها رو به

ادامه مطلب  

پایان دو سالگی  

فردا که بیاد، دو سال میشه که به این خونه کوچ کردم، بعد از نابودی بلاگفا. دلم می خواست به بهانه این تولد، یک پست حسابی بنویسم. اما خب بعیده فرصت کنم. فردا صبح برای بدرقه مادرجانمان به خارجه و پیش خواهرجانها، راهی فرودگاه امام هستیم و بعد هم میرم که این دو روز رو به تمیزکاری خونه برسم و البته بعیده که تموم بشه، چه برسه به فرصتی برای نوشتن.....خب این دو سال، بیشتر از همیشه بالا و‌ پایین داشت و من هم کلی تغییر کردم. اصلا همین که تونستم گذشته ها رو به

ادامه مطلب  

پایان دو سالگی  

فردا که بیاد، دو سال میشه که به این خونه کوچ کردم، بعد از نابودی بلاگفا. دلم می خواست به بهانه این تولد، یک پست حسابی بنویسم. اما خب بعیده فرصت کنم. فردا صبح برای بدرقه مادرجانمان به خارجه و پیش خواهرجانها، راهی فرودگاه امام هستیم و بعد هم میرم که این دو روز رو به تمیزکاری خونه برسم و البته بعیده که تموم بشه، چه برسه به فرصتی برای نوشتن.....خب این دو سال، بیشتر از همیشه بالا و‌ پایین داشت و من هم کلی تغییر کردم. اصلا همین که تونستم گذشته ها رو به

ادامه مطلب  

درد دل  

سخته با کسی درد دل کنی ولی اون حرفتو نفهمه و قضاوتت کنه . سعی نکنه تو احساساتت فرو بره تا بفهمه چ میگی .
دارم بزرگ ترین تصمیمات زندگیمو میگیرم و اصلا حالم خوب نیست ولی این حس بد و میزارن به پای خود کوچک بینی و کمبود اعتماد به نفس و ... درحالی که نمیگه این حالش بده چون این کارش شروع اینده و اولین تجربشه 

ادامه مطلب  

شهرزاد - چاوشی ...  

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






دریافت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1