غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

چه کج رفتاری ای چرخ  

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زَرِ ایران
ما را نگذارید به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رف

ادامه مطلب  

چه کج رفتاری ای چرخ  

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زَرِ ایران
ما را نگذارید به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رف

ادامه مطلب  

چه کج رفتاری ای چرخ  

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زَرِ ایران
ما را نگذارید به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رف

ادامه مطلب  

چه کج رفتاری ای چرخ  

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری  ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زَرِ ایران
ما را نگذارید به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رف

ادامه مطلب  

غزل محمد اکبری کوچکسرایی "هامن"  

روزگاری که در آن خون چکد از نای سبوتمی، بود رود گدازنده به مجرای گلوتنو بهارست ولی گل ندمد از دل خاکتا قناری چه بخواند به دبستان سکوتبا دعا هم نتوان دفع بلا کرد که هستدست هایی به شک  آلوده در انجام قنوتای پری وار خداگونه ی فردوس مقامتا چه آمد به سرت آدم من وقت هبوطهان مبادا که خزانی برسد تا که در آندشمنت دوست نماید بشود دوست عدوتهرم آغوش مرا باز تمنای کسی استآن که دل را زخطا بست به افسون خطوط"هامن" از عشق تو آزادی خود کی طلبدای لبت دشت

ادامه مطلب  

خوش آهنگ  

مُطرب عشق عجب ساز و نوایی داردنقش ِهر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالیکه خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دُردی کِش ما گر چه ندارد زَر و زورخوش عطابخش و خطاپوش ، خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قند پرستتا هواخواه تو شد فر ِ هُمایی دارد
از عدالت نبود دور، گرَش پرسد حالپادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتنددرد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشقهر عمل اجری و هر کرده ج

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

روزهای خاکستری  

نه اینکه دلتنگ نشده باشم ؛ نه فقط می خواستم بدانیآقای من !انگار که ساعت از همان اولبی قرارتر از من بودکه نفهمیدم چرا یک باره معنی اشاز زندگی من افتاد.نه اینکه تقصیر من باشد نه به خدااز همان اول هم که آمدیروزها را رنگی رنگی می کردمکه زودتر بیایم توی بغلت ." عباس معروفی "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "پ.ن : آهنگ " باورم کن " زندوکیل محشره !

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

اتفاق  

سالها باید می گذشت تا در صحرایی ندیده سحرگاهی ندیده بازرگانی ندیدهبه رهگذری عطری می سپردتا بر چشمم بریزی و بیدارم کنی .اکنون به من رسم سخن گفتن هم بیاموزتا بگویم دوستت دارم.تنفس زندگی !دوستت دارمزیتون سحرگاه من !" شمس لنگرودی "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

سایه  

برف راه ها را بستتو نبودیدو زانو در برابرت نشستمچهره ات را نگاه کردمبا چشمان بستهکشتی ها نمی گذرند ، هواپیماها پرواز نمی کنندتو نبودیدر برابرت به دیوار تکیه داده بودم ،حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدماما نتوانستم دهن باز کنمتو نبودی با دست هایم تو را لمس کردمدست هایم به روی صورتم بود." ناظم حکمت "

ادامه مطلب  

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند  

قاصدک هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟

ادامه مطلب  

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند  

قاصدک هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟

ادامه مطلب  

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند  

قاصدک هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟

ادامه مطلب  

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند  

قاصدک هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟

ادامه مطلب  

هوای تو  

نرفت تا
تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در
همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و
دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و
طاقت آنم که از تو درگذرم
من از تو
روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت
باشد هر روز قبله دگرم
بلای عشق
تو بر من چنان اثر کرده‌ست
که پند
عالم و عابد نمی‌کند اثرم
قیامتم
که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن
همه تشویش در تو می‌نگرم
به جان
دوست که چون دوست در برم باشد
هزار
دشمن اگر بر سرند غم نخورم
نشان
پیکر خوبت نمی‌توانم داد
که در
تامل او خیره می‌شود بص

ادامه مطلب  

هوای تو  

نرفت تا
تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در
همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و
دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و
طاقت آنم که از تو درگذرم
من از تو
روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت
باشد هر روز قبله دگرم
بلای عشق
تو بر من چنان اثر کرده‌ست
که پند
عالم و عابد نمی‌کند اثرم
قیامتم
که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن
همه تشویش در تو می‌نگرم
به جان
دوست که چون دوست در برم باشد
هزار
دشمن اگر بر سرند غم نخورم
نشان
پیکر خوبت نمی‌توانم داد
که در
تامل او خیره می‌شود بص

ادامه مطلب  

هوای تو  

نرفت تا
تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در
همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و
دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و
طاقت آنم که از تو درگذرم
من از تو
روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت
باشد هر روز قبله دگرم
بلای عشق
تو بر من چنان اثر کرده‌ست
که پند
عالم و عابد نمی‌کند اثرم
قیامتم
که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن
همه تشویش در تو می‌نگرم
به جان
دوست که چون دوست در برم باشد
هزار
دشمن اگر بر سرند غم نخورم
نشان
پیکر خوبت نمی‌توانم داد
که در
تامل او خیره می‌شود بص

ادامه مطلب  

هوای تو  

نرفت تا
تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در
همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و
دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و
طاقت آنم که از تو درگذرم
من از تو
روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت
باشد هر روز قبله دگرم
بلای عشق
تو بر من چنان اثر کرده‌ست
که پند
عالم و عابد نمی‌کند اثرم
قیامتم
که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن
همه تشویش در تو می‌نگرم
به جان
دوست که چون دوست در برم باشد
هزار
دشمن اگر بر سرند غم نخورم
نشان
پیکر خوبت نمی‌توانم داد
که در
تامل او خیره می‌شود بص

ادامه مطلب  

محمد یعنی چی؟  

محمد یعنی چی؟ 
تا حالاش به اسم خودتون فکر کردین؟
چرا محمد؟ حتما چون اسم پیامبر؟ اره
حضرت محمد چرا  این اسم واسش گذاشتن؟
معنیش :یعنی ستایش ستایش شده
واقعا من چیزی دارم که ستایشم کنن؟ که اینجور اسمی واسم گذاشتن؟ ندارم
یه ادم معمولی با یه زندگی معمولی ...
 نتیجه گیری : <مهم واسه امتحان میاد> یه تغییر تو زندگیم بدم که لیاقت اسم که دارم داشته باشم؟
مگه نه؟

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

غزل 082 - آن ترک پری چهره  

دکلمه غزل آن ترک پری چهره با صدای نسرین محمدی   آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت      آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت  تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین            کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش               آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت  دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم           سیلاب

ادامه مطلب  

رنگین کمان  

هیچ می دانستی دوباره از نو دوست داشتنت،مثل رنگین کمان است بعد از روزها و هفته ها باران؟! نه از آن باران های شاعر خوشحال کن و عاشق هوایی کن، نه!از آن باران های کشاورز بیچاره کن؛از آن باران ها که سیل می شوند و خانه خراب می کنند؛از آن باران های بد!...هیچ می دانستی دوباره دوست داشتنت رنگین کمانِ پس از باران است!؟" عادل دانتیسم " 

ادامه مطلب  

رنگین کمان  

هیچ می دانستی دوباره از نو دوست داشتنت،مثل رنگین کمان است بعد از روزها و هفته ها باران؟! نه از آن باران های شاعر خوشحال کن و عاشق هوایی کن، نه!از آن باران های کشاورز بیچاره کن؛از آن باران ها که سیل می شوند و خانه خراب می کنند؛از آن باران های بد!...هیچ می دانستی دوباره دوست داشتنت رنگین کمانِ پس از باران است!؟" عادل دانتیسم " 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >